P

P.2
_
اما همیشه این غرور ها و حرف ها آدمو جدا میکنه.
چرا هیچوقت اون آدم همونجوری که هست قبولش ندارین؟

جونگکوک: بعد اون بوسه و حرفا منو کردی تنها.

سمت تراس رفت
هوا زمستونی بود.

جونگکوک: کدوم زمستون پیشم بودی که این هزارمین بارش باشه:)

سیگارشو روشن کرد.
حسرت ازینکه آخرین بوسش با ناراحتی و نارضایتی بود.
حسرت نور کم و سیآهی موی بلند.

جونگکوک: ولی دختر من اینجوری نبود.
دخترم خودشو دوس نداشت.
برای دوست داشته شدن باید خودش دوس میداشت ولی متنفر بود.

اون نرفته.
اون فقط فرار کرده.
خودش قول برگشتن رو داده بود!
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۱)

P.3_مهم نیس من هنوز گوشیمو چک میکنم به امید اینکه زنگ بزنه د...

P.1 _ مثل هر روز با استایل کالوین کلین رفت روی صحنه. پیراهن ...

P.1_نگاهی مغرورانه به آینه انداخت.زیادی بالا بود، جوری که نز...

P.3 Last Part _ خونه گرمی که دیگه از بین رفته بود شونه موهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط