P
P.3
_
مهم نیس من هنوز گوشیمو چک میکنم به امید اینکه زنگ بزنه دارم برمیگردم خونه.
بارون گرفت.
رفت داخل و در تراس رو بست.
روی مبل دراز کشید و چشم هاشو بست.
خواب و بیدار بود.
بی توجه به صدا های اطرافش خودشو ول کرد تا به خوابی عمیق بره.
در همان حین
دختری در خونه رو باز کرد.
دنبال جونگکوک بود و اونو دراز کشیده و غرق در خواب روی مبل دید.
لبخند کمرنگی زد.
فقط میخواست ببخشتش.
بخاطر اون حرفا و معذرت خواهی کنه.
رفت سمت کوک
نمیخواست بیدارش کنه.
آروم لب هاشو بوسید
همراه باهاش چشم هاشو بست و حس کرد طعمشو.
حس کرد طعم درد درونشو.
_منو ببخش.
هیچوقت قرار نیست این آخرین بوسه باشه.
_
پایان ... .
_
مهم نیس من هنوز گوشیمو چک میکنم به امید اینکه زنگ بزنه دارم برمیگردم خونه.
بارون گرفت.
رفت داخل و در تراس رو بست.
روی مبل دراز کشید و چشم هاشو بست.
خواب و بیدار بود.
بی توجه به صدا های اطرافش خودشو ول کرد تا به خوابی عمیق بره.
در همان حین
دختری در خونه رو باز کرد.
دنبال جونگکوک بود و اونو دراز کشیده و غرق در خواب روی مبل دید.
لبخند کمرنگی زد.
فقط میخواست ببخشتش.
بخاطر اون حرفا و معذرت خواهی کنه.
رفت سمت کوک
نمیخواست بیدارش کنه.
آروم لب هاشو بوسید
همراه باهاش چشم هاشو بست و حس کرد طعمشو.
حس کرد طعم درد درونشو.
_منو ببخش.
هیچوقت قرار نیست این آخرین بوسه باشه.
_
پایان ... .
- ۱.۵k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط