My soul

My soul

part 17


تهیونگ: ( نگاه متعجبی به خودش گرفت، یکی از ابروهاش بالا داد و دستش روی پیشونیم گذاشت ) یا خدااا دختر فکر کنم دیشب تو رقصیدن زیاده روی کردی یا شایدم تو نوشیدن در فکر رسیدن به کراشت مگه نه؟!! ( وقتی اینو گفت چشماش حالت شیطنتی به خودش گرفت و همزمان هردو ابروهاش بالا و پایین میکرد )

هاری: ( چشمام تا اخرین حد ممکن گشاد شد، اینجا چخبره!... رقصیدن... نوشیدن... کراش... چی داره میگه! ) میشه بگی چی شده؟... هیچی یادم نمیاد.‌.. ( دروغ گفتم... میخواستم از این دنیای جدیدی که در اون هستم سر در بیارم پس فراموشی گرفتن میتونه بهترین بهونه باش )

تهیونگ: خلاصه بخوام بهت بگم دیشب اولین شب عید چوسوک بود و تو از اونجایی که بهترین رقصنده روستای ما هستی مردم از تو خواستن براشون برنامه اجرا کنی، تو هم که ماشالا هزار ماشالا چش نخوری، هم می نوشیدی و هم می رقصیدی، من بیچاره مجبور شدم با اون حال بدی که داشتی بیارمت خونت، حیف به زیبایی و جوونی من که دارم برای بهترین دوستم هدرش میدم...

تند تند بدون هیچ استراحتی داشت همینجوری حرف میزد، حالا فهمیدم قضیه چیه...
پس من به گذشته برگشتم و تهیونگ اینجا دوست منه و منم یک رقصنده‌ام نه استف... پس منظورش از، از دست دادن بهترین فرصت زندگیت چیه؟... تا اومدم بپرسم یهویی داد و بیداد کرد



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

My soul part 18تا اومدم بپرسم یهویی داد و بیداد کردتهیونگ: ه...

My soul part 19هاری: ( خشکم زده بود، مغزم درست کار نمیکرد ) ...

My soul part 16تهیونگ وقتی قیافه متعجب زده منو دید خندش بیشت...

My soul part 15هوا سرد بود، بدنم تکون های ریزی میخورد، خوابم...

: ... نودل سبزیجات مدل ایندومی ... :

•WISGOON°.`🍓𓄹 ♡" پسر دومم، گوگولی مگولیه باباشه قربونت برم ژ...

دوتا دختر درحال اشپزی یا دو تا دختر درحال اشپزی ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط