P

P.1
_
با خستگی تمام اومد خونه.
خسته خسته بود.
خسته از کار
جر و بحث با کلی آدم نفهم.
مدیریت کلی آدم.
انجام دادن کلی پرونده.
گرسنگی کشیدن.
بیدار موندن.
خواب نداشتن.
استرس.
و
.
.
.

خونه تاریک بود.
ولی هنوز بو و حس گرمی داشتی.
دخترک از پله ها اومد پایین و دویید سمت تهیونگ و گفت:
تهیی چطوری خوبی؟؟چرا اینقدر دیر اومدی؟

تهیونگ اینقد خسته بود که با چشم های خمار و خستش تلو تلو خورد و خودشو ول کرد رو مبل.

تهیونگ: لیلیوم. گلم. خستم.
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۰)

P.2_دخترک پیش تهیونگ نشست و دستشو گذاشت روی شونه تهیونگلیلیو...

P.3_تهیونگ: اره خستم کردن.مثل همیشه داد میزدمعصبانی بودم.نتو...

P.3_همینجور مست بود توی اون هوا تا اینکه لب زد:آنالی: کوک هم...

P.2_خیلی زمان برد تا ازون ترافیک دربیان.تا اینکه دختر به پسر...

عاشق پادشاه مافیا پارت ۳اسلاید ۲ عمارتاسلاید ۳ لباس خدمتکاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط