P
P.1
_
با خستگی تمام اومد خونه.
خسته خسته بود.
خسته از کار
جر و بحث با کلی آدم نفهم.
مدیریت کلی آدم.
انجام دادن کلی پرونده.
گرسنگی کشیدن.
بیدار موندن.
خواب نداشتن.
استرس.
و
.
.
.
خونه تاریک بود.
ولی هنوز بو و حس گرمی داشتی.
دخترک از پله ها اومد پایین و دویید سمت تهیونگ و گفت:
تهیی چطوری خوبی؟؟چرا اینقدر دیر اومدی؟
تهیونگ اینقد خسته بود که با چشم های خمار و خستش تلو تلو خورد و خودشو ول کرد رو مبل.
تهیونگ: لیلیوم. گلم. خستم.
_
ادامه دارد... .
_
با خستگی تمام اومد خونه.
خسته خسته بود.
خسته از کار
جر و بحث با کلی آدم نفهم.
مدیریت کلی آدم.
انجام دادن کلی پرونده.
گرسنگی کشیدن.
بیدار موندن.
خواب نداشتن.
استرس.
و
.
.
.
خونه تاریک بود.
ولی هنوز بو و حس گرمی داشتی.
دخترک از پله ها اومد پایین و دویید سمت تهیونگ و گفت:
تهیی چطوری خوبی؟؟چرا اینقدر دیر اومدی؟
تهیونگ اینقد خسته بود که با چشم های خمار و خستش تلو تلو خورد و خودشو ول کرد رو مبل.
تهیونگ: لیلیوم. گلم. خستم.
_
ادامه دارد... .
- ۵۱۰
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط