🌱🌱 زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی

🌱🌱 زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی
حکایت ما، حکایت آدم هایی ست که از پای سفره های ده دوازده متری ِ
آبگوشت و کله جوش و اشکنه ی ظهر جمعه که چهار گوشه اش غلغله بود از
فامیل نزدیک و آشنای دور، تبعید شدیم به پیتزای سرد و نان سیر بیات سق
زدن ِ تنهایی پای اُپن.
سفره های دلخوشی مان یکی یکی جمع شد بی خبر. خانه هامان تنگ تر شد
هی. آخرین سنگرمان شد مبل تک نفره ی رو به روی تلویزیونی که هیچ خانه
ی سبزی توش نبود.
ما یکباره و ناغافل، خواسته و نا خواسته، خالی شدیم از آدم ها، از هم، از
گذشته، از هنوز.🌱🌱
#نوستالژی 🩷
دیدگاه ها (۰)

Six

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه شصتی ها.... طفلکی حکایت ما، حکا...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکیحکایت ما ح...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی حکایت ما،...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی حکایت ما،...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی حکایت ما،...

تمام کیک‌هایی که بلد بودیم را پختیم. چند مدل شیرینی درست کرد...

روزگاری خانه هامان سرد بودتهیه ی نفت زمستان درد بودیک چراغ و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط