میخواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می‌خواهمت چنان‌که شبِ خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لبِ تشنه آب را

محوِ توام چنان‌که ستاره به چشمِ صبح
یا شبنمِ سپیده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آن‌چنان‌که درختان برای باد
یا کودکانِ خفته به گهواره تاب را

بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل
یا آن‌چنان‌که بالِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
چونان‌که التهابِ بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی، چه نیازی جواب را؟

🖋️ قیصر امین‌پور 🌿
دیدگاه ها (۵)

دوستت دارم و دانم كه تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده ام...

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو راکی بوده‌ای نهفته که پیدا کن...

شده‌ای شبیه خُدا ؛خیلی دوری ، شانه هایت دور است ،هُرمِ نَفَس...

شوق بازآمدن سوى توام هستاماتلخى سرد كدورت در توپاى پوينده ى ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط