the first lie

part 2

ویو کیم کلارا ♡

خیلی جذاب شده بودم خیلی هم استرس

داشتم... نمیدونم چرا...

جینا: عالی شدی دختر...

کلارا: بودم...

جینا: خودخواه

کلارا: حیحی...

جینا:.....

کلارا: خب بریم که شروع کنیم...

همین که از در اتاقم خارج شدم با

یونگ وو مواجه شدم.... تو دلم گفتم

اه این همه جا هست... چندش

یونگ وو: سلام کلارا... محشر شدی

کلارا: سلام... مرسی

یونگ وو: میتونم قرار رقص امشب رو

باهات رزرو کنم؟

کلارا: اممم...... باشه

یونگ وو: عالی شد....

کلارا: اهوم...

داشتم با خودم حرف میزدم

د اخه این چه رسم مزخرفیه

یعنی چی که هر پسر به دختر

پیشنهاد رقص بده دختر باید

قبول کنه...... اخخخ خدااااااا

تو فکر بودم که با صدای بابام

به خودم اومدم....

پدر کلارا: کلارا...

کلارا: بله پدر...

پدر کلارا: خیلی زیبا شدی

کلارا: مرسی..... پدر یه سوال بپرسم؟

پدر کلارا: بپرس دخترم...

کلارا: امشب قراره اتفاق خاصی بیوفته؟

پدر کلارا: نه... چیزی نیست...

کلارا: اها باشه

پدر کلارا: سعی کن خوشبگذرونی....

کلارا: چشم پدر

ویو جئون جونگکوک♕

داشتم میرفتم سمت عمارت کیم

ما خیلی وقته باهم آشناییم

پدر و مادرم گفتن جدا میان

امشب قرار بود یه اتفاقی بیوفته

که من سال ها منتظرش بودم....

نکته: کیم یونگ وو پسر عمو کلارا هست
دیدگاه ها (۰)

the first lie

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط