🪽Angel of salvation 🪽

🪽Angel of salvation 🪽

Part ⁵⁰

بلند شدم و خواستم برم که سریع نشست رو تخت و دستمو گرفت .
یونگی 🪽 ات چت شده ؟ ناراحتت کردم که اینطوری شدی ؟ چرا داری گریه میکنی ؟
ات ✨ نه تو هیچوقت منو اذیت نکردی هیچی نشده به خدا .
یونگی 🪽 منم باور کردم که هیچی نشده بدو بهم بگو چیشده. بهم بگو چی یا کی ناراحتت کرده .
دستمو کشید که افتادم تو بغلش . دوباره بغضم گرفت.
یونگی 🪽 منتظرم کوچولو .
بزور بغضمو قورت دادم .
ات ✨ به خدا هیچی ... نشده ... از چیزی ناراحت ..نیستم .
سعی داشتم که صدام نلرزه ولی زیاد تو این کار موفق نبودم .
برم گردوند سمت خودش و صورتمو تو دستاش گرفت .
یونگی 🪽 ات راستشو بگو .
ات ✨ هیچی از شوق اینکه فردا عروسیمونه گریم گرفت .
یونگی 🪽 اشک شوق در این حد اخه؟ بهم راستشو بگو اگه تو با من حرف نزنی با کی میخوای حرف بزنی قربونت بشم ... نمیشه که تو خودت بریزی .
ات ✨ پس تو هم باور داری که من بی کسم ؟
یونگی 🪽 کی گفته ؟ تو منو داری ، قول میدم باهم بهترین خانواده رو بسازیم که دیگه تنها نباشیم . اصلا هیچوقت از پیشت یک سانتم دور نمیشم که احساس تنهایی نکنی خوبه خوشگلم؟
همزمان با زدن این حرفا منو بغل کرد .
ات ✨ مرسی که پیشمی . ببخشید که ناراحتت کردم .
یونگی 🪽 تا وقتی که کامل تعریف نکنی که به چی فکر میکردی ناراحت میمونم .
و بعد منو از بغلش بیرون اورد و رفت دستشویی. الان چیشد؟ قهر کرد یا چی؟ بلند شدم و رفتم جلو در دستشویی وایسادم تا بیاد بیرون . بعد چند دقیقه درو باز کرد و امد بیرون .
ات ✨ یونگی ....
یونگی 🪽 واسم تعریف کن .
ات ✨ اخه یونگی ....
یونگی 🪽 هروقت خواستی تعریف کنی اسممو صدا کن . فردا عروسیمونه ولی تو هنوز منو مجرم حرفا و رازای دلت نمیدونی .
منو کنار زد و از اتاق رفت بیرون . واییییی گند زدم خیلی ناراحت شد. سریع با گیره موهامو بستم و از اتاق رفتم بیرون دنبال یونگی .
ات ✨ یونگی باشه قبوله میگم .
رو پله ها بود که برگشت سمتم . از ته راه رو صدای یه نفر دیگه آمد
مینی : چی قبوله ؟
یا خدا اینا چرا امدن اینجا اصلا کی امدن ؟
یونگی سریع امد سمتم و دستمو گرفت و بردم تو اتاق و درو بست .
یونگی 🪽 خب بگو میشنوم .
ات ✨ میشه بشینیم ؟
همونجا نشست و منو نشوند رو پاش .
یونگی 🪽 خب نشستیم بگو .
ات ✨ خب راستش به این فکر میکردم که ...
یونگی 🪽 که؟
ات ✨ که بقیه دخترا .... روز .... عروسیشون و قبل اون که استرس دارن ...ماماناشون پیششونن و باهاشون حرف میزنن و ارومشون میکنن ولی من با همشون فرق میکنم و ... کلا از اولم کسی منو نمیخواس.....
که لباشو کوبوند رو لبم و دوباره با این حرکتش مانع ادامه دادن حرفم شد . اول لباشو بی حرکت نگه داشته بود ولی بعد اروم شروع مرد به بوسیدنم . تقریبا یک دقیقه گذشت که لباشو جدا کرد و پیشونیشو چسبوند به پیشونیم و به چشمام خیره شد .
یونگی 🪽 دیگه هیچوقت همچین چیزی رو به زبونت نیار ... من میخوامت . واسم مهم نیست که بقیه چه فکری میکنن و چی میگن . برای من مهم تویی . پس دیگه همچین چیزی نگو . حالا هم پاشو بریم صبحونه بخوریم که بعدش بریم خرید باشه ؟
ات ✨ باشه .
یونگی 🪽 افرین. دختر کوچولوی من اینبار از چی خجالت کشیده که گونه هاش قرمز شده؟
ات ✨ از هیچی ... اینا رژ گونست .
یونگی 🪽 هعییی چه رژگونه طبیعی قشنگی .
ات ✨ سر به سرم نزار بیا بریم.
یونگی 🪽 باشه ... راستی ایزول و مینی هرچی چرت و پرت گفتن گوش نکن خب؟
ات ✨ باشه قول میدم .
انگشت کوچیکمو بالا اوردم و اونم انگشت کوچیکشو دور انگشتم حلقه کرد.
یونگی 🪽 بریم .
بلند شدیم و دست تو دست هم رفتیم پایین . پدر بزرگ امده بود و رو مبل نشسته بود . سریع به پدر بزرگ و مادرجون سلام کردیم و نشستیم که ایزول و مینی از اشپزخونه امدن بیرون .
اوه اوه خود مینی معذب نیست ؟ یه دامن مشکی خیلی کوتاه و جذب با یه نیم تنه سفید جذب پوشیده بود . برگشتم به یونگی نگاه کردم که داشت به من نگاه میکرد .
یونگی 🪽 بریم سر میز صبحونه ؟
ات ✨ ا..اره بریم.
دستمو گرفت و بلند شدیم و پشت پدر بزرگ راه افتادیم که ایزول در گوش دخترش چیزی گفت و رفت پیش پدر بزرگ و مادرجون . پس مادرش داره پرش میکنه . داشتیم از بغل مینی رد میشدیم که امد اون یکی دست یونگی رو گرفت .
مینی : یونگی اوپا ... میشع باهم حرف بزنیم ؟تنها . نمیخوام ات جان بشنوه .
یونگی 🪽 اول برو سر و وضعتو درست کن بعد بیا اویزون شو .(عصبی ، جدی، سرد )

شرط
³⁰ لایک
³⁰ کامنت
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۴)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁹وارد اتاق شدیم که یونگی سریع رف...

🪽Angel of salvation 🪽 Part ⁴⁸رفتم گوشیمو برداشتم و به صفحش ن...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁴نگهابانا در و باز کردن و رفتیم ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁰ات ✨ ۱۲:۴۰ (تعجب)یونگی 🪽 یعنی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط