🎤My dream 🌹
🎤My dream 🌹
Part ⁵
حالت چهرمو با هر حرکت بدنم و تغییر میدادم همین باعث میشد داورا بین اجرا تشویقم کنن . اصلا نمیزاشتم چهرم استرس درونمو نشون بده و برعکس چهرمو شاد و پر انرژی نشون دادم.کنترل تمام بدنمو به دست گرفتم تا مبادا اشتباهی ازم سر بزنه و همه چی خراب بشه . در همون حالت سعی ام بر این بود که حرکاتم نرم باشن و عضلاتم نه زیاد شل و نرم باشن و نه زیاد سفت و منقبض . در همین هین صدام هم کنترل میکردم تا گوش خراش نشه ، نفس هامو با دقت تقسیم بندی میکردم تا مبادا نفس کم بیارم . کنترل همه اینا باهم خیلی سخت بود و انرژی خیلی زیادی از ادم میگرفت . ولی هر طوری که بود انجامش دادم و اجرام به پایان رسید . به داورا نگاهی کردم و به نشانه احترام تعظیم کوتاهی کردم . داورا همشون به پی دی نیم نگاه میکردن ، نه یه نگاه معمولی نگاهی که معنا دار بود ولی من معناشو نمیفهمیدم .پی دی نیم در جواب چیزی سری تکون داد و چیزی رو برگش نوشت . یا خدا یعنی چی نوشت ؟ صدای ضریف یکی از داورا بلند شد و با لبخندی بهم نگاه کرد.
داور : عالی بودی دخترم همینطوری ادامه بده . فایتینگ.
ایزابل 🌹 ممنونم نظر لطفتونه . چشم همینطوری و حتی بهترم ادامه میدم .
لبخندی پررنگ و پر از خوشحالی و انرژی ساختگی زدم که صدای پی دی نیم بلند شد .
پی دی نیم : ایزابل برو تو اتاق من . باهات کار دارم .
تعجب کردم با من چیکار داره ؟ گند زدم ؟واییییییی .
ایزابل 🌹 چشم .
به نشانه احترام کمی سرمو پایین اوردم و از صحنه خارج شدم .
از سالن ازمون هم خارج شدن. بقیه اجراشون تموم میشد میرفتن سرجاشون میشستن ، ولی چرا به من گفت اتاقش؟ با اسانسور پنج طبقه رفتم پایین ، اتاقش طبقه دهم بود . وارد اتاقش شدم و نشستم رو یکی از هشت صندلی که گذاشته بود . تو اتاق پی دی نیم که فقط چهار تا صندلی بود . سوالات تو مغزمو نادیده گرفتم و کمی چشمامو بستم و به خودم اجازه ندادم به چیز دیگه ای فکر کنم .نمی دونم چقدر زمان گذشت که صدای پی دی نیم با ..... با... درست میشنوم؟صدای اعضاست ؟نکنه استرس زیاد توهمیم کرده ؟واقعا ثدای اعضایت ؟نیشگونی از رون پام گرفتم که در باز شد سریع بلند شدم و نگاه متعجبمو به در دوختم . وایییییی باورم نمیشه .... اعضا اینجان . هول شدم و با دستپاچگی تعظیمی کردم .
ایزابل 🌹 س..سلام .
همشون امدن داخل .
اعضا : سلام .
پی دی نیم : همه بشینین .
اعضا سری تکون دادن و هرکدوم رو صندلی نشستن . پس بگو چرا هشت تا صندلی چیده .وایسا یعنی من اون یه نفرم ؟ نگاهیبه سمت راستم کردم که جیمین نشسته بود و لبخندی رو لبش داشت . رو بهم گفت .
جیمین : دوباره سلام ... من پارک جیمینم . فکر کنم منو بشناسی اره ؟
بشناسمت؟جوجه کوچولو من شبا با آهنگات میخوابم مرددد.
ایزابل 🌹 سلام ...م..معلومه که میشناسم .(لبخند)
جیمین : خوبه.(لبخند)
برگشت رو به پی دی نیم که من سمت چپمو نگاه کردم که ...
شرط
¹⁵ لایک
¹⁵ کامنت
³ بازنشر
Part ⁵
حالت چهرمو با هر حرکت بدنم و تغییر میدادم همین باعث میشد داورا بین اجرا تشویقم کنن . اصلا نمیزاشتم چهرم استرس درونمو نشون بده و برعکس چهرمو شاد و پر انرژی نشون دادم.کنترل تمام بدنمو به دست گرفتم تا مبادا اشتباهی ازم سر بزنه و همه چی خراب بشه . در همون حالت سعی ام بر این بود که حرکاتم نرم باشن و عضلاتم نه زیاد شل و نرم باشن و نه زیاد سفت و منقبض . در همین هین صدام هم کنترل میکردم تا گوش خراش نشه ، نفس هامو با دقت تقسیم بندی میکردم تا مبادا نفس کم بیارم . کنترل همه اینا باهم خیلی سخت بود و انرژی خیلی زیادی از ادم میگرفت . ولی هر طوری که بود انجامش دادم و اجرام به پایان رسید . به داورا نگاهی کردم و به نشانه احترام تعظیم کوتاهی کردم . داورا همشون به پی دی نیم نگاه میکردن ، نه یه نگاه معمولی نگاهی که معنا دار بود ولی من معناشو نمیفهمیدم .پی دی نیم در جواب چیزی سری تکون داد و چیزی رو برگش نوشت . یا خدا یعنی چی نوشت ؟ صدای ضریف یکی از داورا بلند شد و با لبخندی بهم نگاه کرد.
داور : عالی بودی دخترم همینطوری ادامه بده . فایتینگ.
ایزابل 🌹 ممنونم نظر لطفتونه . چشم همینطوری و حتی بهترم ادامه میدم .
لبخندی پررنگ و پر از خوشحالی و انرژی ساختگی زدم که صدای پی دی نیم بلند شد .
پی دی نیم : ایزابل برو تو اتاق من . باهات کار دارم .
تعجب کردم با من چیکار داره ؟ گند زدم ؟واییییییی .
ایزابل 🌹 چشم .
به نشانه احترام کمی سرمو پایین اوردم و از صحنه خارج شدم .
از سالن ازمون هم خارج شدن. بقیه اجراشون تموم میشد میرفتن سرجاشون میشستن ، ولی چرا به من گفت اتاقش؟ با اسانسور پنج طبقه رفتم پایین ، اتاقش طبقه دهم بود . وارد اتاقش شدم و نشستم رو یکی از هشت صندلی که گذاشته بود . تو اتاق پی دی نیم که فقط چهار تا صندلی بود . سوالات تو مغزمو نادیده گرفتم و کمی چشمامو بستم و به خودم اجازه ندادم به چیز دیگه ای فکر کنم .نمی دونم چقدر زمان گذشت که صدای پی دی نیم با ..... با... درست میشنوم؟صدای اعضاست ؟نکنه استرس زیاد توهمیم کرده ؟واقعا ثدای اعضایت ؟نیشگونی از رون پام گرفتم که در باز شد سریع بلند شدم و نگاه متعجبمو به در دوختم . وایییییی باورم نمیشه .... اعضا اینجان . هول شدم و با دستپاچگی تعظیمی کردم .
ایزابل 🌹 س..سلام .
همشون امدن داخل .
اعضا : سلام .
پی دی نیم : همه بشینین .
اعضا سری تکون دادن و هرکدوم رو صندلی نشستن . پس بگو چرا هشت تا صندلی چیده .وایسا یعنی من اون یه نفرم ؟ نگاهیبه سمت راستم کردم که جیمین نشسته بود و لبخندی رو لبش داشت . رو بهم گفت .
جیمین : دوباره سلام ... من پارک جیمینم . فکر کنم منو بشناسی اره ؟
بشناسمت؟جوجه کوچولو من شبا با آهنگات میخوابم مرددد.
ایزابل 🌹 سلام ...م..معلومه که میشناسم .(لبخند)
جیمین : خوبه.(لبخند)
برگشت رو به پی دی نیم که من سمت چپمو نگاه کردم که ...
شرط
¹⁵ لایک
¹⁵ کامنت
³ بازنشر
- ۴۸۵
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط