اون وقتایی که داشتمتِِِ

اون وقتایی که داشتمتِِِ
وقتی بغض میومد
و گلومو می چسبید
می شَستی کنارم
از پشت گوشی
بغلم می کردی
و حرف می زدی
نمی گفتی گریه نکن
نمی گفتی همش درست میشه
فقط حرف می زدی
حرف می زدی
و من فکر می کردم
تا وقتی تورو دارم
دلیلی نداره چشمام اشکی باشه
حرف می زدی و می فهمیدم
درسته همه چی که کنارمی
که صدات تو گوشِ من می پیچه ...
و فقط منو از پشت گوشی
سفت بغل می گیری،
یه جوری که حتی
از این فاصله ام نفسم بند میاد
می خوام بگم اوضاع بدجور بد شد...
یه جور که اشک حتی نیست...
بیا باز از پشت گوشی بغلم کن ...
یه جور که نفسم نیاد بالا...
حرف بزن برام...
حرف بزن برام و بذار باور کنم ...
اوضاع بد نیست چون تو هنوز هستی...


#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉♡
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۰)

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

دیگه زندگی واسم فرقی نداره… چه خوب بگذره، چه بد؛ انگار یه چی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.34(روایت از زبان جونگ‌ک...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

ریاکشن

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

عاشقانه های شبنم

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط