عاشقانه های شبنم
یه وقتایی دلت اونقدری پُره که نمیدونی از کجا شروع کنی…
از کی بگی؟ از چی بگی؟ اصلاً بگی یا نه؟
فقط میمونی با یه دل پُر… یه عالمه حرف که سالهاست توی گلوت جمع شده،
نه گفته شد، نه شنیده… فقط موند و موند و شد یه بغض لعنتی!
حرفایی دارم که اگه میزدم، شاید خیلی چیزا فرق میکرد.
اگه یه روز یکی مینشست روبهروم و فقط گوش میداد،
نه نصیحت، نه قضاوت، فقط میشنید…
شاید دیگه اینقدر خسته نبودم!
آره… خستم، نه از زندگی، نه از روزگار،
خستم از وانمود کردن…
از اینکه هر بار بگم «من خوبم»، ولی ته دلم زخم باشه!
خستم از اینکه همه فکر کنن قویام، چون اشکامو ندیدن.
چون وقتی گریه داشتم، خودمو پشت یه لبخند قایم کردم…
بغضم، حاصل سکوتیه که یه عمر خوردم.
حاصلِ دلسوزوندن برای آدمایی که حتی نفهمیدن دارم میسوزم…
سعی کردم قوی باشم برای همه،
ولی کی قوی بود برای من؟
یه وقتایی فقط دلم میخواست بگم:
«بشین، گوش بده… نمیخوام راهحل بدی، فقط بشنو…»
ولی کو گوش شنوا؟
میدونی چیه؟
گاهی وقتا آدم دلش میخواد فقط بغل شه…
بدون حرف، بدون دلیل… فقط بغل شه تا آروم شه…
ولی خب، بعضی بغضا هیچوقت فرصتِ اشک شدن پیدا نمیکنن.
میمونن ته دل، ته گلو…
و یه روز، یه جایی، بیهوا میترکن…
شاید وسط یه موزیک، یه عکس قدیمی، یه شب بیخواب،
یا حتی توی خلوت یه دلنوشته مثل همین الان…
اگه تو هم یه دل پُر داری،
اگه یه عالمه حرف توی سینهت مونده،
بدون که تنها نیستی…
ما خیلیاییم که بغضمون، یه عمر حرف داشت
ولی مخاطب نداشت
شبنم صداقت
از کی بگی؟ از چی بگی؟ اصلاً بگی یا نه؟
فقط میمونی با یه دل پُر… یه عالمه حرف که سالهاست توی گلوت جمع شده،
نه گفته شد، نه شنیده… فقط موند و موند و شد یه بغض لعنتی!
حرفایی دارم که اگه میزدم، شاید خیلی چیزا فرق میکرد.
اگه یه روز یکی مینشست روبهروم و فقط گوش میداد،
نه نصیحت، نه قضاوت، فقط میشنید…
شاید دیگه اینقدر خسته نبودم!
آره… خستم، نه از زندگی، نه از روزگار،
خستم از وانمود کردن…
از اینکه هر بار بگم «من خوبم»، ولی ته دلم زخم باشه!
خستم از اینکه همه فکر کنن قویام، چون اشکامو ندیدن.
چون وقتی گریه داشتم، خودمو پشت یه لبخند قایم کردم…
بغضم، حاصل سکوتیه که یه عمر خوردم.
حاصلِ دلسوزوندن برای آدمایی که حتی نفهمیدن دارم میسوزم…
سعی کردم قوی باشم برای همه،
ولی کی قوی بود برای من؟
یه وقتایی فقط دلم میخواست بگم:
«بشین، گوش بده… نمیخوام راهحل بدی، فقط بشنو…»
ولی کو گوش شنوا؟
میدونی چیه؟
گاهی وقتا آدم دلش میخواد فقط بغل شه…
بدون حرف، بدون دلیل… فقط بغل شه تا آروم شه…
ولی خب، بعضی بغضا هیچوقت فرصتِ اشک شدن پیدا نمیکنن.
میمونن ته دل، ته گلو…
و یه روز، یه جایی، بیهوا میترکن…
شاید وسط یه موزیک، یه عکس قدیمی، یه شب بیخواب،
یا حتی توی خلوت یه دلنوشته مثل همین الان…
اگه تو هم یه دل پُر داری،
اگه یه عالمه حرف توی سینهت مونده،
بدون که تنها نیستی…
ما خیلیاییم که بغضمون، یه عمر حرف داشت
ولی مخاطب نداشت
شبنم صداقت
- ۶۰۳
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط