برای اندوهِ بی‌پایانم

برای اندوهِ بی‌پایانم
شعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...

از این غمی بگو
که شب‌ها کنارم می‌نشیند
و صبح، پیش از من
چشم باز می‌کند.

از دلی که آن‌قدر شکسته
که دیگر صدای ترک خوردنش را
هیچ‌کس نمی‌شنود.

من با این اندوه
سال‌هاست زندگی می‌کنم؛
گاهی فکر می‌کنم
اگر روزی برود،
بخشی از من هم
با او خواهد رفت...
🖤
دیدگاه ها (۵)

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

جونگ‌کوک تو برای من فقط یه اسم یا یه چهره نیستیتو یه حس عمیق...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#روزگارتون‌لبریز‌‌دلخوشی🌸🤍این‌که آدم یک جهان تنهاست #بعضی_وق...

عاشقانه های شبنم

#دلنوشت#دکلمه#تکست#استوری #شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص#زیبا #خ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط