دوای دردِ من،

دوای دردِ من،
نه قرص است، نه زمان،
نه فراموشی…
دوای دردِ من شاید همان دستی باشد
که وقتی از همه‌چیز خسته‌ام،
بی‌آنکه چیزی بپرسد،
فقط کنارم بماند.

من از آن آدم‌هایی نیستم
که دردشان را فریاد می‌زنند؛
یاد گرفته‌ام لبخند بزنم
و پشتِ همین لبخند،
هزار حرفِ نگفته را پنهان کنم.
گاهی آن‌قدر می‌گویم «خوبم»
که خودم هم یادم می‌رود
چه شب‌هایی را با دلِ گرفته
به صبح رسانده‌ام.

دوای دردِ من،
کسی‌ست که بفهمد
پشتِ سکوت من،
چه شلوغیِ بزرگی جریان دارد…
کسی که نرود وقتی حالم خوب نیست،
کسی که نپرسد «چرا این‌قدر عوض شدی؟»
بلکه آرام بگوید:
«می‌دانم خسته‌ای…
من اینجا هستم.»

من درمان نمی‌خواهم،
فقط کمی فهمیده شدن می‌خواهم؛
کمی مهربانی،
کمی ماندن،
کمی اطمینان
که هنوز می‌شود به یک نفر تکیه کرد
و نترسید از اینکه
فردا جای خالی‌اش
درد تازه‌ای به دردهای قدیمی اضافه کند.

دوای دردِ من شاید
یک آغوشِ امن باشد،
یک صدای آشنا،
یک «نگران نباش، من هستم»
که از تهِ دل گفته شود…

چون بعضی دردها
با گذشتِ زمان خوب نمی‌شوند؛
فقط آدم یاد می‌گیرد
چطور با جای خالی‌شان زندگی کند.
و من هنوز،
میان تمام این خستگی‌ها،
دلم برای کسی می‌خواهد
که آمدنش شبیه آرامش باشد؛
کسی که نپرسد
«چه چیزی می‌خواهی؟»
بلکه خودش بفهمد
که گاهی تمامِ خواسته‌ی یک دلِ خسته،
فقط این است:

یکی بماند…
یکی که بودنش،
خودِ دوای درد من باشد.
@edi.bnd
دیدگاه ها (۰)

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط