چند پارتی (درخواستی)

[وقتی دوست نداشت ولی....]

___________________________

⟡ ── چند ساعت بعد ── ⟡

سرمو از پرونده ها در آوردم و نگاهی به جونگکوک کردم داشت با لپ تابش کار می‌کرد خیلی هات بود

یهو صدای در اتاق اومد.

𓂃 ࣪˖ تق... تق... تق... 𓂃 ࣪˖

"_بیا تو

در اتاق باز شد
سونگ هو وارد اتاق شد
اون یکی از کارمندای همین شرکته
آدم کم حرف و جدیه و بیشتر وقتا مشغول کار خودشه
چند ساله اینجا کار میکنه و کارش بیشتر مربوط به پرونده ها و حساب کتابای شرکته
از وقتی که من اینجا کار میکنم با سونگ هو صمیمی شدم و دوستیم

ᥫ᭡ علامت سونگ هو"=

" =سلام رئیس

جونگکوک بدون اینکه سرشو بالا بیاره
گفت

"_سلام (سرد)

" =ا/ت بریم بیرون

"+ها آره بریم کارمم تموم شده

از روی صندلی بلد شدم و رفتم سمت سونگ هو یهو صدای جونگکوک اومد

" _ا/ت بمون کارت تموم نشده

سرمو چرخوندم طرف جونگکوک و با تعجب بهش نگاه کردم

"+من کارامو تموم کردم

جونگکوک با اخم و اعصبانیت بهم داشت نگاه می‌کرد

" _وقتی میگم کارت تموم نشده یعنی نشده

هوف آرومی کشیدم و سرمو طرف سونگ هو کردم

" +سونگ هو تو برو من بعدا میام

" =باشه

تعظیمی از روی احترام گذاشت و از اتاق خارج شد
آروم روی صندلی نشستم و نگاهمو به جونگکوک دادم

" +خب چیکار کنم..

جونگکوک از روی صندلی بلند شد و اومد روبه روم وایساد

___________________________

دورتون بگردم ببخشید دیشب نتونستم پارت بزارم آنقدر خسته بودم مریضم که بودم خوابیدم امروز جبران میکنم
دیدگاه ها (۲۲)

رمان تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

چند پارتی

رمان تهیونگ

قسمت ۲۷ — «مردی که نباید برگشته باشد» 🖤چراغ‌ها یک‌دفعه روشن ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۳ | تلهدر با صدای بلندی قفل شد.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط