چند پارتی (درخواستی)

[وقتی تهیونگ سادیسم داره و تورو می دزده]

_________________________________

امروز با برخورد مستقیم خورشید از خواب بلند شدم چشمامو باز کردم و به سقف نگاه کردم

"+دوباره یک روزه بد دیگه

بعد این حرفم از روی تخت بلند شدم یکم به اتاق خیره شدم و رفتم سرویس بهداشتی کارایی لازمو کردم لباس کارمو پوشیدم و موهامو دم اسبی بستم و از خونه زدم بیرون رفتم سمت سوپر مارکت کیک آبمیوه خریدم چون صبحونه نخورده بودم بعد خریدن خوراکی شروع کردم به دویدن وقتی رسیدم به ایستگاه اتوبس اتوبس رفته بود

"+وای نه حالا چیکار کنم

تصمیم گرفتم پیاده برم تيمارستان یا همون سر کار هوفی کشیدم و دوباره شروع کردم به دویدن

----------

(فلش بک به 15 دقیقه بعد)

بعد یک عالمه دویدن بالاخره جلوی در تيمارستان بودم وارد شدم و کارت شناسایی گردنم کرد کردم و وارد سالن اصلی شدم رفتم طرف اتاق خودم و وارد شدم و روی صندلی نشستم که یهو در زدن

<<تق تق تق>>

"+بفرمایید

در باز شد آقای کانگ وارد شد از روی صندلیم بلند شدم و تعظیم کردم

کانگ:ا/ت امروز برو اتاق 77

" +چرا

کانگ :یکی هست به نام کیم تهیونگ تازه وارد تيمارستان شده تقریبا 2 هفته هست

سرمو تکون دادم

"+چشم میرم ولی کی

کانگ:ممنون یک ساعت دیگه

" +باشه

آقای کانگ بعد شنیدن حرفم سرشو تکون داد و از اتاق خارج شد رفتم طرف صندلیم و شروع کردم به برسی بیمار هام

(فلش بک به 1 ساعت دیگه)

___________________________

خب چند پارتی جدید نمیدونم خوبه یا نه راستی درخواستی هست به زودی در خواستی بقیه ملکه ها هم مینویسم
ببخشد اگه کم شد ✨💞
ملکه ها حس میکنم خیلی دارم بد مینویسم اصلا قلمم خوب نیست خیلی زشت مینویسم بخدا
دیدگاه ها (۳)

بچه ها فداتون شم من اصلا نمیخواستم بهتون فشار بیارم که حتما ...

کپشن بخونید

[چند پارتی]

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط