Akrasia
"Akrasia "
part ⁶
.
.
.
دخترک همینجوری که با غذاش بازی میکرد گفت ...
.
.
ا/ت : تعریفی نداشت ... از اون چیزی که فکرشو میکردم کسل کننده تره...
.
.
و بعد هوف کشیده ای زیر لب زمزمه کرد ...
.
.
بعد از تموم شدن غذا سینی رو تحویل دادن و به سمت سالن مطالعه رفتن .... ظاهرا کلاس تاریخشون با ترم آخریا که جونگ کوک و تهیونگ بودن بود ....
.
.
همگی سر میز ها نشستن ...... ا/ت کتابی که روی میز بود رو برداشت ..." مورفین " اثر تدسون کلین "
(اسم کتاب و نویسندشو از خودم دراوردم )
.
.
لنا : کتاب قشنگیه ...
.
.
ا/ت سوالی به لنا خیره شد ...
.
.
لنا : درمورد ی جنتلمن توی سال ۱۹۹۵ عه ... سر هیچ و پوچ ... موعتاد میشه ... و ..... از اون طرف یک دختر از قبیله ی بودایی ها ... که خودشو جای پرنسسا میزنه ... دختره با یک اتفاق کوچیک با مرد آشنا میشه و باعث میشه که مواد رو ترک کنه ...مرد میفهمه که اون دختر پرنسس نیست ... ولی بازم اونو پرنسس خودش میدونه ... قشنگ نیس؟؟ برای همین ... اسم کتاب شده مورفین...
.
.
ا/ت : او ... که این طور ..
.
.
یونگی : تنها تفاوتش باتو اینه که تو خود پرنسس واقعی بانو لنا ..
.
.
جیمین : اه اه اه اه شما هاهم که نمیتونین دو دیقه از هم بکشین بیرون ..
.
.
کوک : چیکارشون داری بیچهاره .... به لاو ترکوندنتون برسین ....
.
.
جونگ کوک آدم درون گرایی بود ...... ولی وقتی پیش دوستاش بود ... اون روی دیگش رو نشون میداد....
.
.
...........
.
.
سکوت ماشین داشت اذیتش میکرد که نوتیفی برای گوشیش اومد ...
.
.
روشنش کرد و با دیدن اسمی که سیو داشت " سوکجینا" از شدت هیجان رمز گوشیشو ۴ بار اشتباه زد ...
.
.
پیام رو باز کرد
.
" سوکجینا "
سلام خوشگله حالت چطوره ؟
چیکارا میکنی ؟
نمیای ی سری بهمون بزنی ؟؟ یا سرت با اقای جئون گرمه مارو فزاموش کردی ؟؟
.
دخترک سریع ،کوتاه و گرم پاسخ داد...
.
"ا/ت "
ساعت ۴ منتظرم باش ...
.
میدونست که همین جواب ساده و کوتاه میتونه چقدر جرد روبه روشو توش حال کنه ..
.
.
" سوکجینا "
قدمت روی چشم بانو ... راستی طرح تتوی پشتتو پیدا کردم ... بیا که اونو هم برات بزنم ..
.
.
دختر لبخند کوتاهی زد که از چشم جونگ کوک دور نموند .... بالاخره اراده کرد که از ا/ت بپرسه ...
.
.
کوک: چه چیز هیجان انگیزی اتفاق اوفتاده که این قدر تونسته تورو به وجد بیاره؟؟
.
.
دخترک کمی لبخند زد و گفت ...
.
.
ا/ت :دیدن ی دوست قدیمی ...
.
.
...........
.
.
تینت تیره ای زد و کیفشو برداشت ...
.
.
در اتاقشو باز کرد که یهو با قامت بلند جونگ کوک مواجه شد ...
.
.
ا/ت : محض رضای فاککک ترسونیدمم....
.
.
کوک : ....
.
.
.
جیلیلیلی بچه ها دارم زیر فشار درس له میشم لطفا کمککککک😭🤧
part ⁶
.
.
.
دخترک همینجوری که با غذاش بازی میکرد گفت ...
.
.
ا/ت : تعریفی نداشت ... از اون چیزی که فکرشو میکردم کسل کننده تره...
.
.
و بعد هوف کشیده ای زیر لب زمزمه کرد ...
.
.
بعد از تموم شدن غذا سینی رو تحویل دادن و به سمت سالن مطالعه رفتن .... ظاهرا کلاس تاریخشون با ترم آخریا که جونگ کوک و تهیونگ بودن بود ....
.
.
همگی سر میز ها نشستن ...... ا/ت کتابی که روی میز بود رو برداشت ..." مورفین " اثر تدسون کلین "
(اسم کتاب و نویسندشو از خودم دراوردم )
.
.
لنا : کتاب قشنگیه ...
.
.
ا/ت سوالی به لنا خیره شد ...
.
.
لنا : درمورد ی جنتلمن توی سال ۱۹۹۵ عه ... سر هیچ و پوچ ... موعتاد میشه ... و ..... از اون طرف یک دختر از قبیله ی بودایی ها ... که خودشو جای پرنسسا میزنه ... دختره با یک اتفاق کوچیک با مرد آشنا میشه و باعث میشه که مواد رو ترک کنه ...مرد میفهمه که اون دختر پرنسس نیست ... ولی بازم اونو پرنسس خودش میدونه ... قشنگ نیس؟؟ برای همین ... اسم کتاب شده مورفین...
.
.
ا/ت : او ... که این طور ..
.
.
یونگی : تنها تفاوتش باتو اینه که تو خود پرنسس واقعی بانو لنا ..
.
.
جیمین : اه اه اه اه شما هاهم که نمیتونین دو دیقه از هم بکشین بیرون ..
.
.
کوک : چیکارشون داری بیچهاره .... به لاو ترکوندنتون برسین ....
.
.
جونگ کوک آدم درون گرایی بود ...... ولی وقتی پیش دوستاش بود ... اون روی دیگش رو نشون میداد....
.
.
...........
.
.
سکوت ماشین داشت اذیتش میکرد که نوتیفی برای گوشیش اومد ...
.
.
روشنش کرد و با دیدن اسمی که سیو داشت " سوکجینا" از شدت هیجان رمز گوشیشو ۴ بار اشتباه زد ...
.
.
پیام رو باز کرد
.
" سوکجینا "
سلام خوشگله حالت چطوره ؟
چیکارا میکنی ؟
نمیای ی سری بهمون بزنی ؟؟ یا سرت با اقای جئون گرمه مارو فزاموش کردی ؟؟
.
دخترک سریع ،کوتاه و گرم پاسخ داد...
.
"ا/ت "
ساعت ۴ منتظرم باش ...
.
میدونست که همین جواب ساده و کوتاه میتونه چقدر جرد روبه روشو توش حال کنه ..
.
.
" سوکجینا "
قدمت روی چشم بانو ... راستی طرح تتوی پشتتو پیدا کردم ... بیا که اونو هم برات بزنم ..
.
.
دختر لبخند کوتاهی زد که از چشم جونگ کوک دور نموند .... بالاخره اراده کرد که از ا/ت بپرسه ...
.
.
کوک: چه چیز هیجان انگیزی اتفاق اوفتاده که این قدر تونسته تورو به وجد بیاره؟؟
.
.
دخترک کمی لبخند زد و گفت ...
.
.
ا/ت :دیدن ی دوست قدیمی ...
.
.
...........
.
.
تینت تیره ای زد و کیفشو برداشت ...
.
.
در اتاقشو باز کرد که یهو با قامت بلند جونگ کوک مواجه شد ...
.
.
ا/ت : محض رضای فاککک ترسونیدمم....
.
.
کوک : ....
.
.
.
جیلیلیلی بچه ها دارم زیر فشار درس له میشم لطفا کمککککک😭🤧
- ۲.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط