Akrasia
"Akrasia"
part ⁵
.
.
.
.
دستاشو از دور کمر جونگ کوک جدا کرد و از موتور پایین اومد .... در بزرگ عمارت جئون باز شد ... اقای جئون با روبدوشام شرابی روی مبل نشسته بود ...
.
.
بعد از سلام و احوال پرسی کردن هرکدوم به سمت اتاقشون رفتن و برای دانشگاه که ساعت ۹ بود ۳۰ دقیقه ای حاضر شدن ..
.
.
جونگ کوک با تیشرت لش و شلوار ستش یکی یکی پله هارو طی میکرد ....
.
.
ا/ت هم با نیم کراپ بدن نما و شلوار بگ و کیف لشش منتظر جلوی در ایستاده بود ...
.
.
با اومدن جونگ کوک سوار رولزرویز مشکی شدن .... این همه تجملات ا/ت رو معذب میکرد ... ولی عادت داشت .... به ادا های پولدارا ....
.
.
.......
.
.
سه رولزرویز مشکی پشت سر هم وارد محوطه ی دانشگاه شد ... همه میدونستند که خاندان های پولدار اومدن ...
.
.
در ماشین باز شدن همانا و جیغ کشیدن دخترا از جذابیت جونگ کوک همانا ....
.
.
همراهش ا/ت از ماشین پیاده شد ... پچ پچ ها شروع شد ... و این ا/ت رو معذب تر میکرد ...
.
.
در ۲ رولزرویز دیگه هم باز شد ... تهیونگ و یونگی از ی ماشین ... و جیمین و لنا هم از ی ماشین ..
.
.
لنا به سرعت سمت یونگی رفت و بغلش کرد .. بوسه ای روی لپ مرد کاشت که باعث لبخند بزرگ مرد شد ....
.
.
لنا : اومم دلم برات تنگ شده اقای مین ...
.
.
جیمین : اه اه اه اه تن لشا تو هفته ی پیش دیدیش که ...
.
.
تهیونگ : چیکارش داری ( خنده ) سینگلی بهت فشار اورده ها ( خنده )
.
.
ا/ت هم همراه تهیونگ خندید ... و باعث شد توجه جیمین سمتش بره ..
.
.
جیمین : اوه سلام ا/ت... خوبی ؟ فک کنم باید ترم اول باشی ... .
.
.
ا/ت : سلام به همگی ( تعظیم کرد ) بله
.
.
تهیونگ : یااا اینجوری که نمیشه ... رسمی حرف نزن که باورم نمیشه ... میدونی که با ما چقدر راحتی ( ختده )
.
.
ا/ت : تهیونگاا اینجا جای راحتی نیس..( خنده )
.
.
..........
.
.
سر کلاس تاریخ ... مزخرف ... و خسته کننده ....
.
.
با گفتن کلاس تموم شدِ استاد همه خسته نباشید گفتن ... کتاباشو جمع کرد و توی کیفش گذاشت ..... میخاستم به سمت لنا و جیمین بره....
.
.
پسر پشت سرم لب زد
.
.
پسر : شرط میبندم این دفه هم جئون قراره کل دخترا رو از ما دریغ کنه ...
.
.
ردی پانه ی پام چرخیدم و بهش گفتم ...
.
.
ا/ت : سر چی میبندی ؟
.
.
پسر : تو باید هموندمشاور جونگ کوک باشی که ؟ ( لبخند )
.
.
کوک : و اگه باشه چی ؟
.
.
صدای آشنا و عطر آشنا تر به بینیم خورد ...
.
.
پسر : شاید شمارشو گرفتم .. ی دو سه باری رفتیم بیرون ..( چشمک )
.
.
مرد روبه روش زبونشو توی لپش فرو برد و سر تکون داد..
.
.
ا/ت : من میرم پیش لنا ...
.
.
...........
.
.
باهم سر میز نهار دانشگاه نشسته بودن ... ا/ت ... تهیونگ و جونگ کوک ی طرف و لنا و یونگی و جیمین هم ی طرف ...
.
.
لنا : ا/ت روز اول چجوری بود ؟؟
.
.
دخترک همونجور که با غذاش بازی میکرد کفت ...
.
.
.
این پارت هدیه برای کسی که امروز تولدشه 🥳🐾
https://wisgoon.com/jkvarmybts
تولدت مبارکک
part ⁵
.
.
.
.
دستاشو از دور کمر جونگ کوک جدا کرد و از موتور پایین اومد .... در بزرگ عمارت جئون باز شد ... اقای جئون با روبدوشام شرابی روی مبل نشسته بود ...
.
.
بعد از سلام و احوال پرسی کردن هرکدوم به سمت اتاقشون رفتن و برای دانشگاه که ساعت ۹ بود ۳۰ دقیقه ای حاضر شدن ..
.
.
جونگ کوک با تیشرت لش و شلوار ستش یکی یکی پله هارو طی میکرد ....
.
.
ا/ت هم با نیم کراپ بدن نما و شلوار بگ و کیف لشش منتظر جلوی در ایستاده بود ...
.
.
با اومدن جونگ کوک سوار رولزرویز مشکی شدن .... این همه تجملات ا/ت رو معذب میکرد ... ولی عادت داشت .... به ادا های پولدارا ....
.
.
.......
.
.
سه رولزرویز مشکی پشت سر هم وارد محوطه ی دانشگاه شد ... همه میدونستند که خاندان های پولدار اومدن ...
.
.
در ماشین باز شدن همانا و جیغ کشیدن دخترا از جذابیت جونگ کوک همانا ....
.
.
همراهش ا/ت از ماشین پیاده شد ... پچ پچ ها شروع شد ... و این ا/ت رو معذب تر میکرد ...
.
.
در ۲ رولزرویز دیگه هم باز شد ... تهیونگ و یونگی از ی ماشین ... و جیمین و لنا هم از ی ماشین ..
.
.
لنا به سرعت سمت یونگی رفت و بغلش کرد .. بوسه ای روی لپ مرد کاشت که باعث لبخند بزرگ مرد شد ....
.
.
لنا : اومم دلم برات تنگ شده اقای مین ...
.
.
جیمین : اه اه اه اه تن لشا تو هفته ی پیش دیدیش که ...
.
.
تهیونگ : چیکارش داری ( خنده ) سینگلی بهت فشار اورده ها ( خنده )
.
.
ا/ت هم همراه تهیونگ خندید ... و باعث شد توجه جیمین سمتش بره ..
.
.
جیمین : اوه سلام ا/ت... خوبی ؟ فک کنم باید ترم اول باشی ... .
.
.
ا/ت : سلام به همگی ( تعظیم کرد ) بله
.
.
تهیونگ : یااا اینجوری که نمیشه ... رسمی حرف نزن که باورم نمیشه ... میدونی که با ما چقدر راحتی ( ختده )
.
.
ا/ت : تهیونگاا اینجا جای راحتی نیس..( خنده )
.
.
..........
.
.
سر کلاس تاریخ ... مزخرف ... و خسته کننده ....
.
.
با گفتن کلاس تموم شدِ استاد همه خسته نباشید گفتن ... کتاباشو جمع کرد و توی کیفش گذاشت ..... میخاستم به سمت لنا و جیمین بره....
.
.
پسر پشت سرم لب زد
.
.
پسر : شرط میبندم این دفه هم جئون قراره کل دخترا رو از ما دریغ کنه ...
.
.
ردی پانه ی پام چرخیدم و بهش گفتم ...
.
.
ا/ت : سر چی میبندی ؟
.
.
پسر : تو باید هموندمشاور جونگ کوک باشی که ؟ ( لبخند )
.
.
کوک : و اگه باشه چی ؟
.
.
صدای آشنا و عطر آشنا تر به بینیم خورد ...
.
.
پسر : شاید شمارشو گرفتم .. ی دو سه باری رفتیم بیرون ..( چشمک )
.
.
مرد روبه روش زبونشو توی لپش فرو برد و سر تکون داد..
.
.
ا/ت : من میرم پیش لنا ...
.
.
...........
.
.
باهم سر میز نهار دانشگاه نشسته بودن ... ا/ت ... تهیونگ و جونگ کوک ی طرف و لنا و یونگی و جیمین هم ی طرف ...
.
.
لنا : ا/ت روز اول چجوری بود ؟؟
.
.
دخترک همونجور که با غذاش بازی میکرد کفت ...
.
.
.
این پارت هدیه برای کسی که امروز تولدشه 🥳🐾
https://wisgoon.com/jkvarmybts
تولدت مبارکک
- ۱.۷k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط