سرنوشت

"سرنوشت "
فصل ۲
p,50( اخررررررر😭)
.
.
.
انگشت های کشیدشو بیرون کشید ... و کاندومی رو پوشید ... اروم کلاهکشو روی سوراخ دخترک کشید و باعثت ناله های هر دو نفر شد ...
.
.
اروم زمزمه کرد ..
.
‌.
کوک : میدونستی که یونگی رفت زندان ؟؟
.
.
ا/ت کمی تعجب کرد و بعد گفت ...
.
.
ا/ت : عهه آححححححح
.
.
با حس ی حجم زیادی تو خودش حرفش تبدیل به ناله شد ..
.
.
وون شب ا/ت از باکره گی دراومد ... و این براش ناراحت کننده نبود ... تازه خوش حالم شد که بالاخره مال جونگ کوک شده بود ...
.
داخل اغوش گرم جونگ کوک عرو رفت ...
.
.
کوک : بالاخره مال خودم شدی پتال ...راستی ... اینم از هدیه ی اول تودلت ... اولین بارت با من ... و ... ( به میز اشاره کرد ) اون انگشتری که روی میز هم میبینی هدیه دومم ...با من ازدواج میکنی .... پرنسس من ...؟
.
.
دخترک از خوش حالی و ذدق لحظه ای نفسش رفت ... و با صدای بلندی گفت ...
.
.
ا/ت : ارههههه
.
.
شاید زندگی ما اونجوری نباشه که فکرشو میکنیم .... شاید چیز های زیادی رو از دست دادیم ...‌ولی باید اینو بدونیم که همه ی تلاش ها و سختی ها ی امتحانه واسه ی پیشرفت تو .... واسه ی رسیدن به هدفت ... پس برای اون هدف صدتو بزار ...نزار سرنوشت برات تصمیم بگیره ... خودت تغیرش بده ...
.
.
وای بچه ها حس میکنم ی تیکه از من نیستتتتتتت
واییییی
عررر نظرتونو بگیدددد؟؟؟ عررر. ذوق دارمممممم
دیدگاه ها (۶۸)

"سرنوشت "فصل دومp,49...جونگ کوک مثل کسی که بعد از چند سال به...

"سرنوشت " فصل ۲ p,48...در حال رقصیدن بودن که صدای زنگ در اوم...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

"سرنوشت " فصل ۲ P,47.../ت : فتسفتگگعتگعنتگفس۴هسکت‌سل‌‌ییعتسک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط