ماه،

ماه،
مهربانم،
بگو من چه کنم؟
با این همه گل خشکیده ای که،
زیبایی خود را نثار فراغ تو در گلدان،
ترک خورده ی روحم کرده اند؟
و نهالی که در نبود تو طناب دار،
به گردنم آویخته تا در هیچ لغت نامه ای،
مورد استقبال واقع نشود،
بگو چه کنم،
با این همه فاصله،،
تو بهار را با حضور سبزت به کدامین،
سرزمین برده ای؟
که زمستانش سهم کوچک دل من
شد،
برای تک تک واژه هایی که هستی شان،
وام دار توست،
وامدار همان سکوت آبی،
همان نگاه مهربان،
و همان صدای قشنگ،
هر کس نداند تو خوب می دانی،
که چه می گویم و چقدر تنها هستم،
مهربانم 😢😢💔💔
دیدگاه ها (۳)

مهربانم، من عشق را، با تو تجربه کردم، محبت را در قلب تو یافت...

ماه من، زندگیم در خطی، به شیب صفر رسیده، فقط این را می دانم ...

بعضی، اشکها هستند، که بی بهانه نصف شبی آدمو آروم می کنه، اما...

عزیز، راه دورم، تا روزی که زنده ام به انتظارت، خواهم ماند، ا...

رمان غریبه کوچولو

#Blond پارت ۶Writer pov: بعد از حرف زدن و بحث کردن سر اسلحه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط