ماه من،

ماه من،
زندگیم در خطی،
به شیب صفر رسیده،
فقط این را می دانم که دلتنگتم،،
دلم گرفته و تنها دلیلش دوری توست،
گاهی دلم می خواهد که بروم،
به دوردست ها،
به جاده هایی که انتهایش به ناکجاآباد ختم می شود،
دیگر جانی در من نمانده،
و ای کاش می شد این دلتنگی به پایان برسد،
کاش هق هق هایم در کنج تنهایی ام،
به پایان برسد،
اما وقتی که دلت می گیرد،
انگار هیچ کس تو را نمی فهمد،
آری ماه من،
وقتی نگاه میکنم و تا فرسنگها کسی،
را پشت و پناهم نمی بینم،
واقعا دلم میگیرد،
دیگر خسته شده ام از جواب دادن های دروغ،
از خنده های دروغکی برای اینکه،
نفهمند که چه روزگاری دارم،
دلم برایت تنگ شده،
ماه مهربانم 😢😢💔💔
دیدگاه ها (۳)

فصل دومپارت شانزدهم | فاصله‌ای به اندازه‌ی دو سالسه ماه گذشت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

زندگی ام در خطی به شیب صفر به انتها سرک می کشدمتنفرم از حس ه...

زندگی ام در خطی به شیب صفر به انتها سرک می کشدمتنفرم از حس ه...

احساسات فوت شده زندگی ام در خطی به شیب صفر به انتها سرک می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط