«غروب بی پایان»

«غروب بی پایان»

تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم برهم می نهم و نغمه ی دلتنگی را مینوازم تا سکوت نبودنت را در هم شکنم. نوایی که دیر زمانی است در ژرفای وجودم طنین ‌افکنده و اکنون به ضربان قصر متروک قلبم بدل شده. قصری که روزگاری بارگاه باشکوه عشق بود و اکنون زیر انبوهی از غبار فراموشی مدفون گشته است. با این حال پادشاه شکست‌خورده اش هنوز بر آستانهٔ انتظار ایستاده و چشم ‌دوخته به معجزه‌ای از جنس طلوع. چشم انتظار بازگشت خورشیدی هستم که با رفتنش تمامی فصل‌های این سرزمین را به زمستانی بی‌پایان محکوم کرد.
به شوق دیدار دوباره‌ات، انگشتانم اندوه دلتنگی را بر تارهای ساز می‌نگارند باشد که نسیم رهگذر، این نوا را سوی تو آورد و زمزمه کند پیغامم را که هنوز در خاطرم زنده‌ای. هنوز در پناه امید بازگشتت نفس می‌کشم.
ردای تاریکی بر شانه ی آسمان که مینشیند تالار باشکوه قصرم در سکوتی غریب غرق میشود و من هر شب، در میان آن ظلمت، پژواک گام‌هایت را جست‌وجو می‌کنم و آنگاه که سپیده از پس پردهٔ شب سر برمی‌آورد ناامیدتر از دیروز به استقبال نبودنت می‌روم.
مرا در غروبی بی‌انتها رها کرده‌ای. غروبی که در آن خورشید نه بازمی‌گردد و نه آن‌قدر فرو می‌رود که شب از راه رسد و قمری به آسمان دلم سر بزند. زمان در این برزخ بی انتها به خواب رفته است و من جایی میان ماندن و رفتن، سال‌هاست که سرگردان ایستاده‌ام. هنوز رفتنت را باور نکرده‌ام زیرا گمان می‌برم اگر عزم سفری بی‌بازگشت داشتی دست کم مرا به تلخی یک وداع مهمان میکردی.
قصر دل ویران است و پادشاه فراموش‌شده‌اش خسته‌ از انتظار اما هنوز چراغ عشق در آغوش این ویرانه می‌سوزد. شعله‌ ی لرزانش از پس شیشه‌های غبارگرفته ، اندک نوری بر دامان تاریکی می‌ پاشد به این امید که شاید روزی از حوالی این ویرانه عبور کنی روشنایی آن را ببینی و راه خانه را باز یابی.
این چراغ با طوفان‌ نبودنت هم خاموش نشد زیرا هنوز بخشی از روح خسته‌ام باور دارد که روزی بازخواهی گشت. پس بگو..ای ستارهٔ گمشده ی آسمان دلم بگو در کدامین افق دور و مه‌آلود اسیر ظلمت شب گشته‌ای که راه بازگشت را نمی‌یابی؟ بگو به تاوان کدامین گناه روشنایی نگاهت از من دریغ شده است؟


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۰)

مرا به یاد آورگرچه باید به مکانی دوردست رهسپار شوممرا به یاد...

تاوانِ یک نگاه

خانه دلتنگِ غروبی خفه بودمثلِ امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چ...

نویسنده فیک نویس:اورانیا لاجورد. نام رمان فیک:« سایه های خون...

تاوانِ یک نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط