love in the dark
love in the dark ⑤
فردا
از خوب بیدار شدم رفتم در رو باز کردم
پستچی: سلام این بسته برای شماست
ا/ت: از طرف کی؟
پستچی: روی جعبه نوشته
🎁: از طرف جئون جونگکوک به همسرم
ا/ت: همسرم؟
پستچی: بله؟
ا/ت: هیچی ممنون
در رو بستم و رفتم جعبه رو باز کردم
چی؟ داروهای مامان بزرگم؟
چرا او برام خریده؟
م.ب: دخترم چیزی شده؟
ا/ت: نه مامان جون چیزی نشده حالت خوبه؟
م.ب: آره خوبم ولی دکتر گفته باید داروهام رو شروع کنم به استفاده کردن
ا/ت: من دیشب برات خریدم این هم داروها
م.ب: واقعا؟ ممنون عزیزم
ا/ت: بیا
خب باید میخرید چون اون باعث شکستن و خراب شدن داروهایی شد که من خریده بودم پس وظیفه اش بوده چیزی بهش بدهکار نیستم
یک هفته بعد
شب
بار بودم در حال تمیز کردن لیوان ها
و آخرین لیوان رو تموم کردم و وسایلم رو جمع کردم و کیفم رو برداشتم و رفتم
یک ماشین کنارم ایستاد
پنجره ی ماشین به پایین اومد
کوک: سوار شو میرسونمت
ا/ت: نه لازم نیست خودم میرم
کوک: گفتم سوار شو
ا/ت: تاکسی میگیرم و میرم
کوک: من رو عصبانی نکن سوار شو
ا/ت: چرا باید عصبانی بشی من خودم میخوام برم
کوک: باشه من رفتم
گوشیم زنگ خورد جواب دادم
ا/ت: الو
👩🏼⚕️: خانم کیم؟
ا/ت: بله درسته؟
👩🏼⚕️: کیم رومی مادربزرگ شما هستند
ا/ت: بله شما؟
👩🏼⚕️: من شماره ی شمارو از گوشی مادربزرگتون پیدا کردم مادربزرگ شما حالش بد شده بود و مثل اینکه همسایه ها زنگ میزنند اورژانس الان بیمارستان مرکزی شهر هستیم
ا/ت: الان میام
نگاه میکردم تاکسی پیدا نمیکردم چشمانم پر از اشک شده بود
دوباره اون ماشین اومد
کوک: چیشده تاکسی پیدا نمیکنی؟
ا/ت: نه هیچجا نیست
کوک: داری گریه میکنی؟ بخاطر تاکسی؟
ا/ت: مامانم مامان جونم نههه
کوک: چیشده؟
ا/ت: رفته بیمارستان ازت خواهش میکنم میتونید من رو ببرید؟
کوک: سوار شو
چند دقیقه بعد
رسیدیم بیمارستان سریع رفتم سمت پذیرش
ا/ت: خانم کیم رومی؟
👩🏽⚕️: سمت راست اتاق ۳۲
ا/ت: ممنون
سریع رفتم
ا/ت: مامان جون
👩🏻⚕️: بیهوش هستند
ا/ت: چه اتفاقی افتاده
👩🏻⚕️: باید عمل بشه
ا/ت: خب لطفا سریع
👩🏻⚕️: هزینه ی بالایی داره باید بپردازید
ا/ت: هزینه بالا؟
👩🏻⚕️: بله
ا/ت: راه دیگه ای وجود نداره؟
👩🏻⚕️: نه متاسفانه تصمیمتون رو بگیرید ما وقت گذاشتیم برای ۴ بامداد اگر هزینه رو پرداخت کردید و رضایت دادید ما میبریم اتاق عمل
ا/ت: چشم اوکیش میکنم
سریع نشستم روی نیمکت بیمارستان
چیکار میتونم بکنم؟ خونه رو بفروشم؟
خب بعدش چه کنم؟ فعلا مامان بزرگ مهم تر هست اما کی این وقت شب خونه میخره اون هم خونه قدیمی
یک ساعت بعد
نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ بود ۴ ساعت دیگه مانده بود به عمل
کلیه میتونه بهترین گزینه باشه کلیم رو میفروشم اول پول رو میگیرم مامان جون عمل بشه بعد من میرم اتاق عمل آره خوبه
کجا باید برم
رفتم اینترنت سرچ کردم قیمت کلیه
یکی اومد کنارم نگاهی بهش نکردم
کوک: قیمت کلیه؟ میخوای کلیت رو بفروشی؟
ا/ت: آره
کوک: برای چی؟
ا/ت: پول لازم دارم و اینکه اینجا چیکار میکنی؟
کوک: نمیتونم اینجا باشم و اینکه برای کی پول میخوای؟
ا/ت: چند ساعت دیگه
کوک: کلیه فروختن به این الکی نیست که تا چند ساعت اوکی بشه
ا/ت: خب نمیدونم چیکار کنم بهترین کار همینه
کوک: آروم باش
ا/ت: اگر مامان بزرگم اتفاقی براش بیفته من میمیرم
👩🏻⚕️: خانم کیم خانم کیم
ا/ت: بله
👩🏻⚕️: تشکر بخاطر پرداخت پول و اینکه این هم امضا بزنید که مادربزرگ شما تا چند ساعت دیگه برای اتاق عمل آماده باشه
ا/ت: پرداخت پول؟ من پرداخت نکردم
👩🏻⚕️: همسرتون پرداخت کردند
ا/ت: همسرم؟ من ازدواج نکردم
👩🏻⚕️: دوست پسرتون هستند؟
ا/ت:کی؟
👩🏻⚕️: کسی که کنارتون نشسته
ا/ت: آقای جئون؟ نکنه شما
کوک: آره من
👩🏻⚕️: من میرم
ا/ت: خب چرا؟
کوک: کمک کنم بهت مشکلی هست
ا/ت: به همه کمک میکنی یا فقط من؟
کوک: فقط تو 😉
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
فردا
از خوب بیدار شدم رفتم در رو باز کردم
پستچی: سلام این بسته برای شماست
ا/ت: از طرف کی؟
پستچی: روی جعبه نوشته
🎁: از طرف جئون جونگکوک به همسرم
ا/ت: همسرم؟
پستچی: بله؟
ا/ت: هیچی ممنون
در رو بستم و رفتم جعبه رو باز کردم
چی؟ داروهای مامان بزرگم؟
چرا او برام خریده؟
م.ب: دخترم چیزی شده؟
ا/ت: نه مامان جون چیزی نشده حالت خوبه؟
م.ب: آره خوبم ولی دکتر گفته باید داروهام رو شروع کنم به استفاده کردن
ا/ت: من دیشب برات خریدم این هم داروها
م.ب: واقعا؟ ممنون عزیزم
ا/ت: بیا
خب باید میخرید چون اون باعث شکستن و خراب شدن داروهایی شد که من خریده بودم پس وظیفه اش بوده چیزی بهش بدهکار نیستم
یک هفته بعد
شب
بار بودم در حال تمیز کردن لیوان ها
و آخرین لیوان رو تموم کردم و وسایلم رو جمع کردم و کیفم رو برداشتم و رفتم
یک ماشین کنارم ایستاد
پنجره ی ماشین به پایین اومد
کوک: سوار شو میرسونمت
ا/ت: نه لازم نیست خودم میرم
کوک: گفتم سوار شو
ا/ت: تاکسی میگیرم و میرم
کوک: من رو عصبانی نکن سوار شو
ا/ت: چرا باید عصبانی بشی من خودم میخوام برم
کوک: باشه من رفتم
گوشیم زنگ خورد جواب دادم
ا/ت: الو
👩🏼⚕️: خانم کیم؟
ا/ت: بله درسته؟
👩🏼⚕️: کیم رومی مادربزرگ شما هستند
ا/ت: بله شما؟
👩🏼⚕️: من شماره ی شمارو از گوشی مادربزرگتون پیدا کردم مادربزرگ شما حالش بد شده بود و مثل اینکه همسایه ها زنگ میزنند اورژانس الان بیمارستان مرکزی شهر هستیم
ا/ت: الان میام
نگاه میکردم تاکسی پیدا نمیکردم چشمانم پر از اشک شده بود
دوباره اون ماشین اومد
کوک: چیشده تاکسی پیدا نمیکنی؟
ا/ت: نه هیچجا نیست
کوک: داری گریه میکنی؟ بخاطر تاکسی؟
ا/ت: مامانم مامان جونم نههه
کوک: چیشده؟
ا/ت: رفته بیمارستان ازت خواهش میکنم میتونید من رو ببرید؟
کوک: سوار شو
چند دقیقه بعد
رسیدیم بیمارستان سریع رفتم سمت پذیرش
ا/ت: خانم کیم رومی؟
👩🏽⚕️: سمت راست اتاق ۳۲
ا/ت: ممنون
سریع رفتم
ا/ت: مامان جون
👩🏻⚕️: بیهوش هستند
ا/ت: چه اتفاقی افتاده
👩🏻⚕️: باید عمل بشه
ا/ت: خب لطفا سریع
👩🏻⚕️: هزینه ی بالایی داره باید بپردازید
ا/ت: هزینه بالا؟
👩🏻⚕️: بله
ا/ت: راه دیگه ای وجود نداره؟
👩🏻⚕️: نه متاسفانه تصمیمتون رو بگیرید ما وقت گذاشتیم برای ۴ بامداد اگر هزینه رو پرداخت کردید و رضایت دادید ما میبریم اتاق عمل
ا/ت: چشم اوکیش میکنم
سریع نشستم روی نیمکت بیمارستان
چیکار میتونم بکنم؟ خونه رو بفروشم؟
خب بعدش چه کنم؟ فعلا مامان بزرگ مهم تر هست اما کی این وقت شب خونه میخره اون هم خونه قدیمی
یک ساعت بعد
نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ بود ۴ ساعت دیگه مانده بود به عمل
کلیه میتونه بهترین گزینه باشه کلیم رو میفروشم اول پول رو میگیرم مامان جون عمل بشه بعد من میرم اتاق عمل آره خوبه
کجا باید برم
رفتم اینترنت سرچ کردم قیمت کلیه
یکی اومد کنارم نگاهی بهش نکردم
کوک: قیمت کلیه؟ میخوای کلیت رو بفروشی؟
ا/ت: آره
کوک: برای چی؟
ا/ت: پول لازم دارم و اینکه اینجا چیکار میکنی؟
کوک: نمیتونم اینجا باشم و اینکه برای کی پول میخوای؟
ا/ت: چند ساعت دیگه
کوک: کلیه فروختن به این الکی نیست که تا چند ساعت اوکی بشه
ا/ت: خب نمیدونم چیکار کنم بهترین کار همینه
کوک: آروم باش
ا/ت: اگر مامان بزرگم اتفاقی براش بیفته من میمیرم
👩🏻⚕️: خانم کیم خانم کیم
ا/ت: بله
👩🏻⚕️: تشکر بخاطر پرداخت پول و اینکه این هم امضا بزنید که مادربزرگ شما تا چند ساعت دیگه برای اتاق عمل آماده باشه
ا/ت: پرداخت پول؟ من پرداخت نکردم
👩🏻⚕️: همسرتون پرداخت کردند
ا/ت: همسرم؟ من ازدواج نکردم
👩🏻⚕️: دوست پسرتون هستند؟
ا/ت:کی؟
👩🏻⚕️: کسی که کنارتون نشسته
ا/ت: آقای جئون؟ نکنه شما
کوک: آره من
👩🏻⚕️: من میرم
ا/ت: خب چرا؟
کوک: کمک کنم بهت مشکلی هست
ا/ت: به همه کمک میکنی یا فقط من؟
کوک: فقط تو 😉
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۴۹.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط