🎤 My Dream 🌹
🎤 My Dream 🌹
Part ¹²
همینطوری داشتیم حرف میزدیم و میخندیدیم که ماشین وایساد.
یونگی 🎤 خب مسافران محترم رسیدیم . چون زحمت کشیدم و تا اینجا رانندگی کردم پیاده شدنی همتون باید ۵۰ وون بدین و بعد پیاده شین .
کوک: هیونگ ؟
یونگی 🎤 بله ؟
کوک : هیونگ ؟
یونگی 🎤 بله؟
جیمین : واقعا داری میگی؟
یونگی 🎤 بله .
ایزابل 🌹 تخفیف نداره؟
یونگی 🎤 فقط برای شما داره.
تهته : هیونگ؟
یونگی 🎤 بله ؟
تهته : هیونگ الان من پول نقد همرام نیست.
یونگی 🎤 کارت به کارت کن.
هوبی : یونگی؟
یونگی 🎤 بله؟
هوبی : من کیف پولم و تو خونه جا گذاشتم.
یونگی 🎤 خب ... به جاش وقتی تانگ برگشت ببرش حموم چطوره؟
هوبی : عالیه.
نامجون : یونگی منم باید بدم؟
یونگی 🎤 اره .
جین : یا شام یا ۵۰ وون کدوم یونگی؟
یونگی 🎤 از سه نفرتون ۵۰ وون بگیرم میتونم خونه رو غرق غذا کنم.
ایزابل 🌹 نه من غذا خونگی میخوام خسته شدم تو این دوسالی که اینجا بودم فقط دوبار غذا خونگی خوردم و بقیه وعده های غذاییم همه اماده بودن.
یونگی 🎤 اشکال نداره خودم برات میپزم .
جیمین : یاااااااا.
یونگی 🎤 چیه؟ بدویین پیاده شین نخواستم شوخی کنم .
کوک : قربون شوخیات برم هیونگ شوک وارد میکنی .
همه بلند شدیم و اعضا دونه دونه از ون خارج شدن . ساکمو برداشتم و خواستم از ون خارج بشم که یونگی دسته ساک و ازم گرفت و در همین هین دستش با دستم برخورد کرد که تپش قلب من رفت بالا .
یونگی 🎤 سنگینه .
و بعد ساکو از ون خارج کرد و من همونطوری خشکم زده بود . برخورد دستاش با دستم حس عجیبی داشت . دستشو جلوم دراز کرد تا بگیرمش و از ون خارج شم. با تردید دستمو جلو بردم و دستشو گرفتم که لحظه ای تا مرز سکته رفتم و قلبم دیونه وار خودشو به قفسه سینم میکوبید. اروم به سمت بیرون ون قدم برداشتم و از ون خارج شدم . یونگی در ون و بست و قفلش کرد . خواستم ساکمو از دستش بگیرم که نزاشت و به سمت اسانسور رفت . نگاهی به کف دستم کردم ... باورم نمیشه دست بایسمو گرفتم ، حالا قراره باهاش همخونه هم بشم. واییییییییییی.
نگاهمو از دستم گرفتم که دیدم یونگی جلو در اسانسوره ، بدو بدو رفتم پیشش . پس اعضا کجان ؟ سوار اسانسور شدیم و یونگی دکمه طبقه ۱۲ رو زد که در اسانسور بسته شد .
نگاهم هرجایی میرفت جز صورت یونگی .
یونگی 🎤 وکال میخونی یا رپ؟
ایزابل 🌹 هردو ولی وکالم قوی تره .
سری تکون داد و سکوت برقرار شد . در حالی که دلم میخواست بغلش کنم و هرچی حرف تو دلم تا الان جمع شده بود رو بهش بگم سکوت کردم . اسانسور وایساد و ما هردو از اسانسور خارح شدیم . قبل از اینکه بخوام ساکمو از دستش بگیرم رفت سمت در خونه و رمز در و زد و وارد خونه شد . پشت سرش منم وارد خونه شدم .
شرط
²⁰ لایک
²⁰ کامنت
⁵ بازنشر
کامنتا نرسه نمیزارم .
Part ¹²
همینطوری داشتیم حرف میزدیم و میخندیدیم که ماشین وایساد.
یونگی 🎤 خب مسافران محترم رسیدیم . چون زحمت کشیدم و تا اینجا رانندگی کردم پیاده شدنی همتون باید ۵۰ وون بدین و بعد پیاده شین .
کوک: هیونگ ؟
یونگی 🎤 بله ؟
کوک : هیونگ ؟
یونگی 🎤 بله؟
جیمین : واقعا داری میگی؟
یونگی 🎤 بله .
ایزابل 🌹 تخفیف نداره؟
یونگی 🎤 فقط برای شما داره.
تهته : هیونگ؟
یونگی 🎤 بله ؟
تهته : هیونگ الان من پول نقد همرام نیست.
یونگی 🎤 کارت به کارت کن.
هوبی : یونگی؟
یونگی 🎤 بله؟
هوبی : من کیف پولم و تو خونه جا گذاشتم.
یونگی 🎤 خب ... به جاش وقتی تانگ برگشت ببرش حموم چطوره؟
هوبی : عالیه.
نامجون : یونگی منم باید بدم؟
یونگی 🎤 اره .
جین : یا شام یا ۵۰ وون کدوم یونگی؟
یونگی 🎤 از سه نفرتون ۵۰ وون بگیرم میتونم خونه رو غرق غذا کنم.
ایزابل 🌹 نه من غذا خونگی میخوام خسته شدم تو این دوسالی که اینجا بودم فقط دوبار غذا خونگی خوردم و بقیه وعده های غذاییم همه اماده بودن.
یونگی 🎤 اشکال نداره خودم برات میپزم .
جیمین : یاااااااا.
یونگی 🎤 چیه؟ بدویین پیاده شین نخواستم شوخی کنم .
کوک : قربون شوخیات برم هیونگ شوک وارد میکنی .
همه بلند شدیم و اعضا دونه دونه از ون خارج شدن . ساکمو برداشتم و خواستم از ون خارج بشم که یونگی دسته ساک و ازم گرفت و در همین هین دستش با دستم برخورد کرد که تپش قلب من رفت بالا .
یونگی 🎤 سنگینه .
و بعد ساکو از ون خارج کرد و من همونطوری خشکم زده بود . برخورد دستاش با دستم حس عجیبی داشت . دستشو جلوم دراز کرد تا بگیرمش و از ون خارج شم. با تردید دستمو جلو بردم و دستشو گرفتم که لحظه ای تا مرز سکته رفتم و قلبم دیونه وار خودشو به قفسه سینم میکوبید. اروم به سمت بیرون ون قدم برداشتم و از ون خارج شدم . یونگی در ون و بست و قفلش کرد . خواستم ساکمو از دستش بگیرم که نزاشت و به سمت اسانسور رفت . نگاهی به کف دستم کردم ... باورم نمیشه دست بایسمو گرفتم ، حالا قراره باهاش همخونه هم بشم. واییییییییییی.
نگاهمو از دستم گرفتم که دیدم یونگی جلو در اسانسوره ، بدو بدو رفتم پیشش . پس اعضا کجان ؟ سوار اسانسور شدیم و یونگی دکمه طبقه ۱۲ رو زد که در اسانسور بسته شد .
نگاهم هرجایی میرفت جز صورت یونگی .
یونگی 🎤 وکال میخونی یا رپ؟
ایزابل 🌹 هردو ولی وکالم قوی تره .
سری تکون داد و سکوت برقرار شد . در حالی که دلم میخواست بغلش کنم و هرچی حرف تو دلم تا الان جمع شده بود رو بهش بگم سکوت کردم . اسانسور وایساد و ما هردو از اسانسور خارح شدیم . قبل از اینکه بخوام ساکمو از دستش بگیرم رفت سمت در خونه و رمز در و زد و وارد خونه شد . پشت سرش منم وارد خونه شدم .
شرط
²⁰ لایک
²⁰ کامنت
⁵ بازنشر
کامنتا نرسه نمیزارم .
- ۵۳۸
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط