🎤My Dream 🌹

🎤My Dream 🌹

Part ¹³

راهرو رو گذروندیم و وارد سالن شدیم . بقیه اعضا هرکدوم یه طرف بودن . جین و کوکی تو اشپزخونه بودن و جیمین ، تیهونگ و هوبی هم تو پذیرایی بودن و نامجونم در حال گشتن چیزی تو گوشیش بود . کل خونه سفید مشکی بود .
یونگی 🎤 بیا از این طرف .
دنبال یونگی رفتم که وارد راهرویی شدیم که چهارتا در داشت . احتمالا اتاقان . روبه روی یه اتاق وایساد که منم وایسادم .
یونگی این اتاق خودمه . به اتاق رو به روی همون اتاق اشاره کرد .
یونگی 🎤 استادیومم .
به دوتا اتاق دیگه اشاره کرد .
یونگی 🎤 اینا هم خالین و به خاطر همین فعلا وسایلت میان اتاق خودم .
ایزابل 🌹 باشه
یونگی 🎤 خوبه .
در اتاقو باز کرد و باهم وارد اتاقش شدیم . همه چیز اتاقش ساده بود و مثل تم کل خونه سفید مشکی بود . یه بالکن کوچیکی هم گوشه اتاق بود . ساکمو برد کنار تختش و گذاشت زمین و برگشت سمت من و به یه در داخل اتاقش اشاره کرد .
یونگی 🎤 اگه خواستی یه دوش بگیر بعد بیا ... تا بیای من و پسرا کارارو انجام میدیم .
ایزابل 🌹 عا...نه نیازی نیست خودمم میام کمکتون کنم نمیشه ک...
یونگی 🎤 خب برو یه دوش بگیر بعد بیا کمک کن .
رفت سمت در اتاق و از اتاق خارج شد و درو بست . واییییییی الان من هیچی نشده تو خونش برم حموم ؟ واییییییی چیکار کنم؟ نگاهی به سرو وضع و موهام کردم . حموم لازم بودم ولی ....اییی خدا . به ناچار رفتم سمت ساکم و حوله و یه دست لباس راحتی برداشتم . یه تیشرت و شلوار سفید . رفتم تو حموم و درو بستم . وایی تو دوز اول همخونه بودن با یونگی سکته نکنم صلوات . رفتم سمت وان و اب و باز کردم تا وان پر بشه ... عجب وان بزرگی . نگاهی به شامپو ها کردم ... یعنی از شامپو های یونگی استفاده کنم ؟ اره دیگه خودم شامپو ندارم که از کجام بیارم؟ لباسامو در اوردم و به محض پر شدن وان نشستم توش . اخیییییی خستگیم در رفت . سه دقیقه همونطور بی حرکت تو اب نشستم و بعد سریع شروع کردم خودمو شستم .
اب و بستم و حوله رو دور بدنم پیچوندم و سریع از حموم زدم بیرون و رفتم لباسامو پوشیدم و حوله‌مو گذاشتم خشک بشه و موهامو همونطوری گوجه ای کردم و از اتاق بیرون رفتم و رفتم تو سالن که جیمین یدفعه از پشت سرم امد .
جیمین : عافیت باشی .
هینی کشیدم و برگشتم سمتش .
ایزابل 🌹 وایی ترسیدم ... مرسی .
جیمین : بیا بریم اشپزخونه .
دستمو گرفت و منو برد سمت اشپزخونه . همشون جمع شده بودن تو اشپزخونه و کارایی که جین بهشون میگفت رو انجام میدادن. البته به غیر از یونگی . اصلا یونگی تو اشپزخونه نبود .
جین: یا نامجونا تو دست به چاقو نزن ... الان یا دست خودتو میبری یا یکیو به قتل میرسونی .
نامجون : حواسم هست درست دست میگیرم .
جین : نه دست نز...عه ایزابل امدی عافیت باشی .
بقیه اعضا هم برگشتن سمت ما و اونا هم عافیت باشی گفتن.
ایزابل 🌹 مرسی .
یعو از پشت سرمون صدای یونگی امد .
یونگی 🎤 بفرما جین ... وسایلارو گرفتم .
جین : بزار رو میز .
یونگی وسایلو گذاشت رو میز و از اشپزخونه خارج شد و هین خارج شدنش گفت .
یونگی 🎤 فقط اشپزخونمو اتیش نزنین .
جین : باشه بابا‌‌.
جیمین : خب ماهم میریم که شما کاراتونو بکنین .(لبخند)
ته‌ته : کمک نمیکنی .
جیمین : نه
ته‌ته : باشه برو ولی...
جیمین : ولی ؟
ته‌ته : هیچی.
جیمین : ما رفتیم .
همونطور که دستم تو دستش بود از اشپزخونه خارج شدیم و رفتیم سمت مبلا و نشستیم . یونگی رو مبل تک نفره ای نشسته یود و گوشیش دستش بود. سرشو بلند کرد و نگاهی به ما کرد .
یونگی 🎤 سشوار تو مشوی دون کمد اتاقه برو موهاتو خشک کن
ایزابل 🌹 باشه یکم دیگه میرم .
چیزی نگفت و دوباره رفت تو گوشی .
جیمین : ایزابل برو سریع موهاتو خشک کن که هم سرما نخوری هم امدی یه فیلم پیدا کنیم و ببینیم .
ایزابل 🌹 باشه .
بلند شدم و رفتم تو اتاق و طبق گفته یونگی سشوار رو از کشوی دوم برداشتم و زدم به برق و روشنش کردم و شروع کردم به خشک کردن موهام .

ادامه دارد... ♥️

شرط
²⁰ لایک
²⁰ کامنت
⁵ بازنشر
کامنتا نرسه نمیزارم .
دیدگاه ها (۱۱)

🎤 My Dream 🌹Part ¹²همینطوری داشتیم حرف میزدیم و میخندیدیم که...

کتابا خیلی گرونننننننننننننننننننننن شدنننننننن😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭...

🎤My Dream 🌹Part ¹⁰ایزابل 🌹 افرین ... من باید سریع وسایلمو جم...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁵⁵اروم با قلبی که به شدت تند میزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط