p23

p23
ویو جونگکوک:

جونگ‌کوک لیوان شکسته‌ی روی زمین را نادیده گرفت و یک قدم به جلو برداشت.

هلنا دستش را روی بازوی او گذاشت و فشار کمی داد تا مانعش شود.

جونگ‌کوک سرش را به سمت هلنا چرخاند. نگاهش به قدری سرد بود که هلنا ناخودآگاه دستش را عقب کشید.
جونگ‌کوک آرام، طوری که انگار داشت با خودش حرف می‌زد، صحبت کرد

جونگکوک: اون فکر کرده می‌تونه توی این قفس با اون آدم عوضی برام نقش عروسک رو بازی کنه؟

او دوباره به الینا نگاه کرد که حالا داشتند او را به سمتِ میز عاقد هدایت می‌کردند. جونگ‌کوک دستش را توی جیب شلوارش فرو برد، نفس عمیقی کشید و زیر لب زمزمه کرد

_امشب، این مهمونی خیلی زودتر از اون چیزی که فکر می‌کنن، تموم می‌شه.

(چند دقیقه بعد)
مراسم با سرعتی که برای جونگ‌کوک مثل حرکت آهسته‌ی یک فاجعه بود، پیش می‌رفت.
نور پروژکتورها روی جایگاه متمرکز شده بود. الکس با لبخندی که ذره‌ای گرما در آن نبود، کنار الینا ایستاده بود.
الینا، مثل مجسمه‌ای یخی، به دست‌های گره‌خورده‌اش در دامان لباس عروسش خیره شده بود.

صدای عاقد در فضای بزرگ تالار طنین‌انداز شد. جملات کلیشه‌ای و رسمی، مثل ضربات چکش روی مغز جونگ‌کوک فرود می‌آمد.
جونگ‌کوک فقط به لب‌های الینا خیره شده بود.

تهیونگ با نگاهی کنجکاو به وضعیت جونگ‌کوک چشم دوخته بود و هلنا، نگران از انفجاری که هر لحظه ممکن بود رخ دهد، نفس‌اش را در سینه حبس کرده بود.

عاقد پرسید: آیا وکیل هستم که شما را به عقد دائم…

جونگ‌کوک یک قدم جلو گذاشت. تهیونگ دستش را روی شانه او گذاشت تا متوقفش کند، اما جونگ‌کوک با یک تکان سریع و خشن، شانه خالی کرد. نگاهش لحظه‌ای به سمت تهیونگ چرخید. نگاهی چنان تیره که تهیونگ ناخودآگاه عقب کشید.

عاقد خطاب به الینا گفت: عروس خانم… قبول میکنید؟

الینا لب‌هایش را باز کرد، اما صدایی از گلویش خارج نشد. نگاهش دوباره در جمعیت سرگردان شد و باز هم به جونگ‌کوک رسید.

جونگ‌کوک حالا در ردیف جلو بود. او هیچ حرکتی نمی‌کرد، فقط به الینا زل زده بود.

جونگ‌کوک چرا انقدر حساس شده بود؟ اون فقط دنبال انتقام بود. ولی الان انگار دنبال چیزه دیگه ای بود. شاید.......عشق؟

الینا دهانش را باز کرد. صدایش در میکروفون، لرزان و ضعیف پیچید
الینا: من.....

همه ساکت بودند. جونگ‌کوک آرام، حالا یک قدم دیگر به جایگاه نزدیک‌تر شده بود.

او آماده بود که در کسری از ثانیه، نظم این مراسم را به خون و خاکستر بکشد... #فیکشن_بی_تی_اس
#جونگ‌کوک #فیکشن #فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن #فیکشن #جونگ‌کوک #تهیونگ #تهیونگ #فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس
دیدگاه ها (۹)

p24ویو الینا: الینا مکث کرد. انگار زمان در تالار ایستاده بود...

اول لباس الینا و موهاشلباس هلنا⭐️#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک...

p22ویو تلار: موسیقی ملایمی در فضا می‌پیچید، اما برای جونگ‌کو...

p21ویو روز بعد:جونگ‌کوک داشت پرونده‌های روی میزش رو مرتب می‌...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط