زیبا تر از الماس

زیبا تر از الماس

پارت ۱۰۷

ارسلان: سریع لباسمو پوشیدم از پله ها تند تند رفتم پایین داشتم از پله ها میفتادم

دیانا: مواظب باش

ارسلان: تازه نگاهم بهش خورد

دیانا: انگار مونده بود چیکار کنه منم خودمو زده لودم به اون راه که به زور آب دهنشو قورت داد یکم چشامو ناز کردم و گفتم ارسلان بریم

ارسلان: از تو شوک درموردم گفتم بریم

دیانا: جلوی در داشتم از ت. اینه جا کفشی شالم و درست میکردم که گفت

ارسلان: دارم برات صبر کن

دیانا:تو دلم خندیدم
دیدگاه ها (۲)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۸ارسلان: رفتیم سوار ماشین شدیم ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۹رضا: حالا فهمیدیارسلان: سری پر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۶ارسلان: نوچ ای بابا برای اینکه...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۵دیانا: رفتم حموم یه دوش حسابی ...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

p1امروز سومین روزی بود که هاگواتز تموم شده بود و میخواستم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط