رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۱۰۹
رضا: حالا فهمیدی
ارسلان: سری پر تاسف تکون دادم که دیانا بلند زد زیره خنده
عسل زن رضا:دیانا
دیانا: جونم
عسل: از کجا با ارسلان آشنا شدی
دیانا:والا ما
ارسلان: ما دوسال پیش قبل از مهمونی مهراب باهم آشنا شدیم اونم من عاشق شدم اما دیانا اعتراف کرد
همه:واقعا
ارسلان: آره مگه چیه
دیانا: خجالت کشیدم
پارت ۱۰۹
رضا: حالا فهمیدی
ارسلان: سری پر تاسف تکون دادم که دیانا بلند زد زیره خنده
عسل زن رضا:دیانا
دیانا: جونم
عسل: از کجا با ارسلان آشنا شدی
دیانا:والا ما
ارسلان: ما دوسال پیش قبل از مهمونی مهراب باهم آشنا شدیم اونم من عاشق شدم اما دیانا اعتراف کرد
همه:واقعا
ارسلان: آره مگه چیه
دیانا: خجالت کشیدم
- ۵.۰k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط