رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۱۰۸
ارسلان: رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم اونجا
دیانا: وقتی پیاده شدیم گفتم مشتاق تلافی عزیزت هستم عشقم
ارسلان: دستشو گرفتم تو دستم و کشوندن سمت خودم و گفتم حیف که جاش نیست
دیانا: جای چی
ارسلان: واقعا کرم داشت
دیانا: دقیقا
ارسلان: هان
دیانا: هیچی هیچی
رضا: شما زن و شوهر چی در گوش هم پچ پچ میکنید
ارسلان: به توچه میخواستیم ببینیم فضولمون کیه
پارت ۱۰۸
ارسلان: رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم اونجا
دیانا: وقتی پیاده شدیم گفتم مشتاق تلافی عزیزت هستم عشقم
ارسلان: دستشو گرفتم تو دستم و کشوندن سمت خودم و گفتم حیف که جاش نیست
دیانا: جای چی
ارسلان: واقعا کرم داشت
دیانا: دقیقا
ارسلان: هان
دیانا: هیچی هیچی
رضا: شما زن و شوهر چی در گوش هم پچ پچ میکنید
ارسلان: به توچه میخواستیم ببینیم فضولمون کیه
- ۵.۰k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط