♥️به جرم عشق💔

♥️به جرم عشق💔
من همان شعر غریب قصه های ناتمام ام

در شهر خود غریبم که یک آشنا ندارم

نفس در سینه حبس و متهم به جرم عشقم
با یاد خاطرات ات در خیال خود اسیرم

هر نفس در لابلای کوچه های درد و غم ها
میشوم گم آه از این درد با دوای ناتمام ام

ناز آن چشمی که سر از ریشه زندگی ام زد
ای دل تفتیده از رنج در این جسم ناتوانم

عشق تو شبیه برگی ست که همیشه می خواهم
خود را به شاخه در فصل زمستان برسانم

بس که خشکیدم ز دوری در دیار غربت عشق
موج دردم که صدا هم شد فریاد بی صدایم

نفس سوخته این عشق آه سینه ی دل عاشق
خسته از تقصیر عشق و این گناه ناتمام ام
#محمد_خوش_بین
دیدگاه ها (۰)

🍁متهم به عشق🍁

حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرایا پیش دل گذار کند جز تو کس ...

حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرایا پیش دل گذار کند جز تو کس ...

سایه ی تاوان

❣sh❣حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرایا پیش دل گذار کند جز تو...

پنهان شده در سینۀ تو راز مگوییبند است دل تنگ. تو انگار به مو...

خسته‌ام، حوصله شعر و غزل در من نیستبسته بر میخ جفایم، رمقی د...

تقدیم به تمام دختران فوتبال دوست سرزمینم 💔💔. نمیبینه نوری چ...

#ای_شب_از_رویا‌ی_تو_رنگین_شدهسینه از عطر تواَم سنگین شدهای ب...

دلشده ها:الهـیباز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط