عشقممنوعهمن

#عشق_ممنوعه_من


تهیونگ در رو با شدت باز می‌کنه
کوک از میا جدا میشه
+ برو بیرون!

- مهمونی دیگه تمومه باید بره

+ می‌تونه اینجا بمونه

- دوست نداری که به پدرت بگم هوم؟

کوک به میا دوباره یک بوسه ای میزنه و بلند میشه ، لباسش و درست می‌کنه و میا رو بلند می‌کنه

+ میخوای برسونمت؟

میا: ا..اره

کوک میا رو سوار ماشین می‌کنه و به شهر میرسه


وقتی پاشو توی خونه گذاشت ، بوی شراب پخش شده بود
تهیونگ روی مبل جلوی تلویزیون لم داده بود و فیلم پرتغالی🍊 نگاه میکرد
لیوانشو بالا گرفت و دوباره نوشید

کوک اومد و لیوان رو از دست تهیونگ گرفت و خودش سر کشید

تهیونگ نگاهی به کوک کرد و دوباره نگاهشو به تلویزیون انداخت

- چرا اونجا نموندی و دوست دختر رو آروم کنی؟

+ م..من بلد نیستم

تهیونگ به پسر بالا سرش که ایستاده بود نگاه کرد
از مبل بلند شد و نزدیک کوک شد

- میخوای یادت بدم؟

کوک سکوت کرده بود و آب دهنشو صدا دار پایین داد
دوتا دستشو روی شونه های تهیونگ گذاشت و خودشو نزدیک کرد ، با چشماش نگاش میکرد

تهیونگ دستشو زیر لباس کوک برد و کمرشو لـ/مس میکرد
لـ/ـبشو روی لـ/ـب های کوک گذاشت ، با شور و عشق میـ/ـبوسید

انگار این همه سال منتظر همین لحظه بوده
دیدگاه ها (۷)

#عشق_ممنوعه_منتهیونگ همون‌طور که داشتن همو میبوسیدن کوک رو ب...

#شروع_دوباره پارت1روزی از روزگاری دو عاشق که بهم دل بسته بود...

خب بریم برای معرفی#شروع_دوباره اون ها فقط عاشق بودند عاشق زن...

#عشق_ممنوعه_من- نه!( جدی ) + مگه دسته توعه؟- این مهمونی منه ...

*شـــکــارچـــی*#پارت6جونگ کوک ، تهیونگ رو روی صندلی شاگرد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط