عشقممنوعهمن
#عشق_ممنوعه_من
- نه!( جدی )
+ مگه دسته توعه؟
- این مهمونی منه
کوک از روی تخت بلند میشه و میشینه
+ و پدرت خبر داره که تو داری توی این عمارت بجای رسیدگی به کارات ، پارتی میگیری؟
- پدر توهم خبر داره که مامانت یواشکی تو رو بوکس ثبت نام کرده؟
+ هی این اصلا به تو ربطی نداره
- و اینم به تو ربطی نداره
+ من بهشون میگم
- خیلی خب! به یک شرطی
کوک چشماش برق زد + چه شرطی؟
- بیا برگه های شرکتم و نگاه کن و قشنگ به طبق طبقه بندی بچین
+ اونوقت تو اینجا چیکاره ای؟
- من؟ خب معلومه دیگه باید همه چیز و آماده کنم تا جشن شب
ویو چند ساعت بعد
+ اهه خیلی سختن چرا اینا رو قبول کردی کوک
ویو تا آخر شب
همه چیز آماده بود ، تعداد زیادی اومده بودن
یعنی تهیونگ اینقدر دوست داره؟
که یهو خبری از دوستای کوک شدن
جین ، میا و جیمین!
+ سلام بچه ها ( ذوق )
میا با ذوق پرید بغل کوک و گونشو بوس کرد
میا: سلام عزیزممم
جین: باید مثل من ورد واید سینگل باشید
هانا با دیدن تهیونگ با ذوق میپره بغلش
هانا : ددییی
تهیونگ نیشخندی میزنه و اسپنک ریزی به پشت هانا میزنه
هانا: نکن ددی اینجا جاش نیست
کوک و دوستاش دور میزی جمع شده بودن که تهیونگ همراه با دوستاش به جمع اونها رفتن
- به به اینا دوستات هستن کوک؟
+ اره
نامجون چشمک ریزی به جین میزنه که جین با صدای بلند میگه : جانم؟
جیمین به دست جین میزنه و ساکت میشن
- و این بانو هم دوست دخترته؟
+ همینطوره
- واقعا سلیقه خوبی داری
میا از حس معذب به کوک نزدیک میشه و دستشو دور دست کوک حلقه میکنه
کوک متوجه میشه و کمر میا رو میگیره و این از چشم تهیونگ دور نموند
هانا به سمت میزشون میره : ددی سوهیون گفته که یک شب بهش بدم تو اینو گفتی؟
تهیونگ نگاهی به کوک میکنه و جوابشو میده
- اره ، بیشتر از دوساعت نمیزارم سریع بیا
میا دست کوک رو میگیره و میکشه اونطرف
میا : کوک اینا اصلا آدما درستی نیستن!
+ میدونم ، اما مجبوریم که تحملشون کنیم
شوگا از اون موقع فقط به جیمین زل زده بود ، حتی چشمی هم ازش برنداشته بود
همه روی صندلی نشسته بودن جین و نامجون یهویی غیبشون زده بود اما خب این برای کسی اهمیتی نداشت
میا با شیطنت زیاد دستشو روی د/یک کوک میزاشت و فشار میداد
کوک یهو ناله ریزی از دهنش در اومد که تهیونگ نگاهشو از وسط سالن به کوک داد
خیلی اخم کرده بود و جدی بود
میا کوک و کشید توی یکی از اتاق ها و روش خیمه زد
میا : کوک ،، خیلی نیاز دارم
+ ا...اما....
کوک میخواست حرف بزنه که میا لـ/ـباشو روی کوک میزاره و همو میـ/ـبوسیدن
- نه!( جدی )
+ مگه دسته توعه؟
- این مهمونی منه
کوک از روی تخت بلند میشه و میشینه
+ و پدرت خبر داره که تو داری توی این عمارت بجای رسیدگی به کارات ، پارتی میگیری؟
- پدر توهم خبر داره که مامانت یواشکی تو رو بوکس ثبت نام کرده؟
+ هی این اصلا به تو ربطی نداره
- و اینم به تو ربطی نداره
+ من بهشون میگم
- خیلی خب! به یک شرطی
کوک چشماش برق زد + چه شرطی؟
- بیا برگه های شرکتم و نگاه کن و قشنگ به طبق طبقه بندی بچین
+ اونوقت تو اینجا چیکاره ای؟
- من؟ خب معلومه دیگه باید همه چیز و آماده کنم تا جشن شب
ویو چند ساعت بعد
+ اهه خیلی سختن چرا اینا رو قبول کردی کوک
ویو تا آخر شب
همه چیز آماده بود ، تعداد زیادی اومده بودن
یعنی تهیونگ اینقدر دوست داره؟
که یهو خبری از دوستای کوک شدن
جین ، میا و جیمین!
+ سلام بچه ها ( ذوق )
میا با ذوق پرید بغل کوک و گونشو بوس کرد
میا: سلام عزیزممم
جین: باید مثل من ورد واید سینگل باشید
هانا با دیدن تهیونگ با ذوق میپره بغلش
هانا : ددییی
تهیونگ نیشخندی میزنه و اسپنک ریزی به پشت هانا میزنه
هانا: نکن ددی اینجا جاش نیست
کوک و دوستاش دور میزی جمع شده بودن که تهیونگ همراه با دوستاش به جمع اونها رفتن
- به به اینا دوستات هستن کوک؟
+ اره
نامجون چشمک ریزی به جین میزنه که جین با صدای بلند میگه : جانم؟
جیمین به دست جین میزنه و ساکت میشن
- و این بانو هم دوست دخترته؟
+ همینطوره
- واقعا سلیقه خوبی داری
میا از حس معذب به کوک نزدیک میشه و دستشو دور دست کوک حلقه میکنه
کوک متوجه میشه و کمر میا رو میگیره و این از چشم تهیونگ دور نموند
هانا به سمت میزشون میره : ددی سوهیون گفته که یک شب بهش بدم تو اینو گفتی؟
تهیونگ نگاهی به کوک میکنه و جوابشو میده
- اره ، بیشتر از دوساعت نمیزارم سریع بیا
میا دست کوک رو میگیره و میکشه اونطرف
میا : کوک اینا اصلا آدما درستی نیستن!
+ میدونم ، اما مجبوریم که تحملشون کنیم
شوگا از اون موقع فقط به جیمین زل زده بود ، حتی چشمی هم ازش برنداشته بود
همه روی صندلی نشسته بودن جین و نامجون یهویی غیبشون زده بود اما خب این برای کسی اهمیتی نداشت
میا با شیطنت زیاد دستشو روی د/یک کوک میزاشت و فشار میداد
کوک یهو ناله ریزی از دهنش در اومد که تهیونگ نگاهشو از وسط سالن به کوک داد
خیلی اخم کرده بود و جدی بود
میا کوک و کشید توی یکی از اتاق ها و روش خیمه زد
میا : کوک ،، خیلی نیاز دارم
+ ا...اما....
کوک میخواست حرف بزنه که میا لـ/ـباشو روی کوک میزاره و همو میـ/ـبوسیدن
- ۷۲۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط