My lovely neighbor part : 63
مادرم نگاهی گیج به من انداخت از حالتهام به چیزهایی دستش اومده بود و نگاه مشکوکش بين من و تهیونگ در رفت و آمد بود
می تونستم بگم که اون واقعا میخواست با من صحبت کنه اما احتمالا این شانس رو به دست نمی آورد
دو ساعت دیگه هم گذشت و بالاخره تونستیم همه چیز رو داخل ببریم
هیچ کدوم از وسایل کوچک رو سر جاهاشون نذاشته بودیم و این در حالی بود که همه وسایل بزرگ سر جای خودشون بودن...
بابا دست هاش رو بهم کوبید و گفت :
◇ خب شما رو نمیدونم بچه ها ولی من دارم از گرسنگی می میرم
مادرم گفت :
¤ تهیونگ ما میخواستیم برای شام بریم بیرون میتونم امیدوار باشم که باهامون بیایی؟
_ فقط اگه چلسی مشکلی نداشته باشه احتمالا اون بخواد توی آرامش به من به خاطر این که آپارتمانش رو تبدیل به فورت ناکس کردم بدوبیراه بگه
به شوخی زدمش و گفتم : + بهتره که بیای
_ باشه پس
شام تو رستوران خانوادگی هولیگان کاملا روتین و معمولی شروع شد
هر کدوممون از میز سلف سالاد چیزی که این رستوران براش شهرت داشت سالاد مورد علاقه امون رو برداشتیم و بعدش هم غذای اصلی رو سفارش دادیم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
فورت ناکس : فورت ناکس یک دژ نظامی بزرگ بوده که توسط موانع حفاظتی و تعداد زیادی نیروی مسلح به صورت شبانه روزی مورد نگهبانی قرار میگیره در این مجموعه هزاران تن طلا، ذخایر میلیاردی آمریکا و سندهای تاریخی مهمی مثل بیانیه استقلال آمریکا نگهداری میشه در صورتی که شخصی به هر طریقی نیروهای امنیتی را پشت سر بگذاره با دربی 22 تنی و ضد انفجار روبه رو میشه که مخزن اصلی را پوشانده
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
بابا و تهیونگ باهم به شیشه آبجوی ماه آبی نوشیدن من و مامان هم به بطری شاردونه رو باهم قسمت کردیم اونها به من که درباره ی اتفاقات اخیر مركز حرف میزدم گوش میدادن و تهیونگ داستان سخنرانیش تو شب هنر رو تعریف کرد
بعد از این که پیشخدمت میزمون رو تمیز کرد پدرم تصمیم گرفت که درباره ی جابه جایی من سوال کنه این دقیقا زمانی بود که همه چیز تو سراشیبی قرار میگرفت....
◇ باید اعتراف کنم عزیزم من خیلی تحت تاثیر این خونه ی جدید قرار نگرفتم ، من عاشق وقت گذروندن با تو هستم ولی ما کلی کار افتضاح و سخت کردیم تا تو رو به به محله ی أشغال ببریم اگه حداقل به دلیل منطقی وجود داشت میتونستم درکش کنم این باعث میشه تا قوه ی تشخیصت برام زیر سوال بره
بعد از قورت دادن شرایم به تهیونگ نگاه کردم
اون به من خیره شده بود که یهو مثل بمب از جاش پرید
_ اون داره به خاطر من نقل مکان میکنه
زمزمه کردم : + داری چی کار میکنی؟
مادرم پرسید : ¤ دارید درباره ی چی حرف میزنید؟
_ این اسباب کشی هیچ ربطی به آپارتمان نداره اون به خاطر من نقل مکان میکنه
+ تهیونگ!
این رو فورا گفتم تا از باز کردن حرفش جلوگیری کنم
_ بذار براشون توضیح بدم اونها پدر و مادرت هستن عاشقتن و نمیخوام تا قدرت تشخیصت رو زیر سوال ببرن تشخیص تو هیچ مشکلی نداره
به سمت پدرم چرخید
_ دختر شما یکی از بهترین کساییه که تا به حال شناختم اون دوست فوق العاده ای برای من شد و چندین بار قلبش رو برای من باز کرد عمیقاً بهش اهمیت میدم و همون طور که احتمالا فهمیده باشید درباره اش خیلی محتاطانه عمل میکنم و این حرف به این معنیه که ازش در برابر خودم هم محافظت میکنم من نمیتونم از اون دسته مردهایی باشم که لیاقت یک عمر زندگی کردن باهاش رو داشته باشم خیلی لحظه ها بود که من این رو فراموش میکردم چون چلسی کاری میکنه که فراموش کردنش مثل آب خوردن باشه داشتم سعی میکردم تا مثل جونگکوک بهش صدمه نزنم ولی به هر حال تونستم از عهده اش بر بیام اون نقل مکان کرد تا از خودش در برابر صدمه دیدن محافظت کنه
به سمتم چرخید
_ من خیلی متاسفم
احتیاج به هوا داشتم
+ عذر میخوام
وقتی بلند شدم تا به دستشویی برم صندلیم روی زمین کشیده شد
یک جورهایی اون مقابل پدر و مادرم خیلی شفاف و باز حرف زده بود از من در مقابل اونها معذرت خواهی کرده بود و به این وضعیت پایان ناخواسته ای داده بود اون حتی سعی نمیکرد تا وانمود کنه که اوضاع بین ما خوبه چون نبود
حسی مثل تموم کردن رابطه داشت
هیچ رابطه ی جنسی واقعی تو رابطه مون وجود نداشت ولی تمام احساساتم مثل حساساتم مثل روز اولی که دیدمش شده بود
تهیونگ کمکم کرد تا بدون نگاه به عقب به سمت جلو حرکت کنم
اون سخنرانیش
تهیونگ تمومش کرده بود.
وقتی که به میزمون برگشتم جو کاملا ساکت بود
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما تازگیا حمایت هاتون داره کم میشه نمیدونم چرا اگر اینجوری پیش بره حس میکنم مشکل از منه که درست نمینویسم 😔
می تونستم بگم که اون واقعا میخواست با من صحبت کنه اما احتمالا این شانس رو به دست نمی آورد
دو ساعت دیگه هم گذشت و بالاخره تونستیم همه چیز رو داخل ببریم
هیچ کدوم از وسایل کوچک رو سر جاهاشون نذاشته بودیم و این در حالی بود که همه وسایل بزرگ سر جای خودشون بودن...
بابا دست هاش رو بهم کوبید و گفت :
◇ خب شما رو نمیدونم بچه ها ولی من دارم از گرسنگی می میرم
مادرم گفت :
¤ تهیونگ ما میخواستیم برای شام بریم بیرون میتونم امیدوار باشم که باهامون بیایی؟
_ فقط اگه چلسی مشکلی نداشته باشه احتمالا اون بخواد توی آرامش به من به خاطر این که آپارتمانش رو تبدیل به فورت ناکس کردم بدوبیراه بگه
به شوخی زدمش و گفتم : + بهتره که بیای
_ باشه پس
شام تو رستوران خانوادگی هولیگان کاملا روتین و معمولی شروع شد
هر کدوممون از میز سلف سالاد چیزی که این رستوران براش شهرت داشت سالاد مورد علاقه امون رو برداشتیم و بعدش هم غذای اصلی رو سفارش دادیم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
فورت ناکس : فورت ناکس یک دژ نظامی بزرگ بوده که توسط موانع حفاظتی و تعداد زیادی نیروی مسلح به صورت شبانه روزی مورد نگهبانی قرار میگیره در این مجموعه هزاران تن طلا، ذخایر میلیاردی آمریکا و سندهای تاریخی مهمی مثل بیانیه استقلال آمریکا نگهداری میشه در صورتی که شخصی به هر طریقی نیروهای امنیتی را پشت سر بگذاره با دربی 22 تنی و ضد انفجار روبه رو میشه که مخزن اصلی را پوشانده
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
بابا و تهیونگ باهم به شیشه آبجوی ماه آبی نوشیدن من و مامان هم به بطری شاردونه رو باهم قسمت کردیم اونها به من که درباره ی اتفاقات اخیر مركز حرف میزدم گوش میدادن و تهیونگ داستان سخنرانیش تو شب هنر رو تعریف کرد
بعد از این که پیشخدمت میزمون رو تمیز کرد پدرم تصمیم گرفت که درباره ی جابه جایی من سوال کنه این دقیقا زمانی بود که همه چیز تو سراشیبی قرار میگرفت....
◇ باید اعتراف کنم عزیزم من خیلی تحت تاثیر این خونه ی جدید قرار نگرفتم ، من عاشق وقت گذروندن با تو هستم ولی ما کلی کار افتضاح و سخت کردیم تا تو رو به به محله ی أشغال ببریم اگه حداقل به دلیل منطقی وجود داشت میتونستم درکش کنم این باعث میشه تا قوه ی تشخیصت برام زیر سوال بره
بعد از قورت دادن شرایم به تهیونگ نگاه کردم
اون به من خیره شده بود که یهو مثل بمب از جاش پرید
_ اون داره به خاطر من نقل مکان میکنه
زمزمه کردم : + داری چی کار میکنی؟
مادرم پرسید : ¤ دارید درباره ی چی حرف میزنید؟
_ این اسباب کشی هیچ ربطی به آپارتمان نداره اون به خاطر من نقل مکان میکنه
+ تهیونگ!
این رو فورا گفتم تا از باز کردن حرفش جلوگیری کنم
_ بذار براشون توضیح بدم اونها پدر و مادرت هستن عاشقتن و نمیخوام تا قدرت تشخیصت رو زیر سوال ببرن تشخیص تو هیچ مشکلی نداره
به سمت پدرم چرخید
_ دختر شما یکی از بهترین کساییه که تا به حال شناختم اون دوست فوق العاده ای برای من شد و چندین بار قلبش رو برای من باز کرد عمیقاً بهش اهمیت میدم و همون طور که احتمالا فهمیده باشید درباره اش خیلی محتاطانه عمل میکنم و این حرف به این معنیه که ازش در برابر خودم هم محافظت میکنم من نمیتونم از اون دسته مردهایی باشم که لیاقت یک عمر زندگی کردن باهاش رو داشته باشم خیلی لحظه ها بود که من این رو فراموش میکردم چون چلسی کاری میکنه که فراموش کردنش مثل آب خوردن باشه داشتم سعی میکردم تا مثل جونگکوک بهش صدمه نزنم ولی به هر حال تونستم از عهده اش بر بیام اون نقل مکان کرد تا از خودش در برابر صدمه دیدن محافظت کنه
به سمتم چرخید
_ من خیلی متاسفم
احتیاج به هوا داشتم
+ عذر میخوام
وقتی بلند شدم تا به دستشویی برم صندلیم روی زمین کشیده شد
یک جورهایی اون مقابل پدر و مادرم خیلی شفاف و باز حرف زده بود از من در مقابل اونها معذرت خواهی کرده بود و به این وضعیت پایان ناخواسته ای داده بود اون حتی سعی نمیکرد تا وانمود کنه که اوضاع بین ما خوبه چون نبود
حسی مثل تموم کردن رابطه داشت
هیچ رابطه ی جنسی واقعی تو رابطه مون وجود نداشت ولی تمام احساساتم مثل حساساتم مثل روز اولی که دیدمش شده بود
تهیونگ کمکم کرد تا بدون نگاه به عقب به سمت جلو حرکت کنم
اون سخنرانیش
تهیونگ تمومش کرده بود.
وقتی که به میزمون برگشتم جو کاملا ساکت بود
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما تازگیا حمایت هاتون داره کم میشه نمیدونم چرا اگر اینجوری پیش بره حس میکنم مشکل از منه که درست نمینویسم 😔
- ۱.۱k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط