My Vampire Mate Season 2 part : 51
÷ دلم میخواست بتونم بیام کمکت ولی فعلا که مرخصی و استراحت ندارم
بعد از به سکوت کوتاه من پرسیدم :
+ به نظرت من مسخره اش رو در آوردم؟
÷ توی چه مسئله ای؟
+ نقل مکان کردن به خاطر این که نمیتونم احساساتم رو کنترل کنم تو یه دنیای ایده آل من باید یاد بگیرم که چطور از پسش بر بیام نه؟
÷ خب به نظر نمیاد که احساساتی که تو به اون داری رو بشه به آسونی کنترل کرد ، در واقع تو داری خودت رو از موقعیتی میکشی بیرون که اگه توش باشی به مرور زمان درد میکشی تو به جای این که واسه رفتنت بهونه بیاری داری رکوراست حرفت رو میزنی این شجاعتت رو میرسونه پس نه فکر نمیکنم که مسخره اش رو در آوردی آبجی کوچیکه فکر میکنم اونه که مسخره اش رو در آورده
با آسودگی نفسم رو بیرون دادم
+ مرسی
÷ بیشتر مردم باید درباره ی احساساتشون روشن فکر باشن حتی اگه آسیب دیده باشن
صدای یکی تو زمینه ی تماسمون اومد و جیا گفت :
÷ لعنتی من باید برم .
+ مرسی که مثل همیشه به من گوش کردی در هر حال منم باید برم بیرون و یه کم از این خرت و پرت ها رو بندازم تو آشغالی
موقعی که آشغال ها رو انداختم و داشتم بر میگشتم تو خونهام به صدایی متوقفم کرد
× تو باید چلسی باشی
صداش شبیه تهیونگ بود
وقتی که سمتش برگشتم برای یه لحظه فکر کردم که اون تهیونگه یه پسره وایساده بود توی راهرو و منو نگاه میکرد چندبار پلک زدم و بعد فهمیدم که این برادرشه
+ اره سلام و تو تهیانگی
دهنش به یه لبخند بزرگ و درخشان باز شد و گفت :
× تای صدام کن
جذابیت یا خدای جذابیت!
+ تای
من پلک زدم
+ از آشنایی باهات خوشحال شدم
× متقابلا
از نزدیک اون کپی داداشش نبود تهیانگ بیشتر شبیه سلبریتیهای جذاب بود در حالی که تهیونگ به سرسختی و خشونت خاصی داشت ولی اون همون چشمهای خوشگل تهیونگ و همون پوست برنزه منهای تتوی بازو رو داشت همون ساختار استخونی همون اسکلت قوی و همون لبخند سکسی
خدايا، من میخوام تو استخر ژن اینها شنا کنم
در باز شد و تهیونگ همونجور که فندکهای باربیکیو رو حمل میکرد بیرون اومد
_ من یادم رفت تا اینو...
چهرهی تهیونگ وقتی ما رو دید تیره تر شد و بعد چشمهاش با بدبینی از رو من به داداشش حرکت کرد اون آب دهنش رو قورت داد
_ میبینم که با چلسی آشنا شدی
× شدم تو داشتی از من قایمش میکردی ته تو بهم گفتی که اون خوشگله ولی نگفتی به این معرکه ایه
_ ببندش یا خودم ناک اوتت میکنم...
اوه !
گونه هام آتیش گرفتن..
تای پوزخند زد، همون جور که فندک ها رو از داداشش میگرفت به نظر میرسید که تشر اصلا روش تاثیری نداشته اون دوباره به من نگاه کرد
× من باعث شدم تا تو سرخ بشی
تهیونگ خیلی سریع گفت :
_ همه چیز باعث میشه تا اون سرخ بشه
من گلوم رو صاف کردم و برگشتم سمتش
+ سگها پیش جنا هستن؟
_ اره
+ حدس زدم اینجا خیلی ساکته
تهیونگ به من کمی خیره شد تا وقتی که تهیانگ ارتباط چشمیمون رو قطع کرد
× ما میخوایم اون پشت استیک کباب کنیم تو باید شام رو با ما بخوری
_ فکر کنم چلسی کارهای بهتری واسه انجام دادن داره....برای نقل مکان و...
تهیونگ یه کم از کنترل خارج شد
داداشش به نظر واقعا گیج می اومد بینمون نگاهی انداخت
× نقل مکان چیه؟
_ اون به یه آپارتمان دیگه نقل مکان میکنه
× تو همین ساختمون؟
تهیونگ جواب داد : _ نه اون طرف شهر
تای به نظر شوکه می اومد
× چرا؟
من بالاخره حرف زدم
+ داستانش طولانيه من نیاز دارم تا حرکت کنم
تهیونگ این رو نگفته بود
تهیونگ هنوز به من نگاه میکرد و بعد گفت :
_ فرصتی نبوده
× خب پس اگه قراره به زودی نقل مکان کنی باید حتما باهامون به شام بخوری
من کنجکاو بودم
میخواستم باهاشون شام بخورم
+ میدونی...امروز روز طولانی از تمیزکاری و جمع کردن وسایل بود و من فکری واسهی شام نکردم پس شاید بهتون بپیوندم
تای با تفریح کبریتها رو تکون داد و گفت :
× عالیه میخوام بلال کبابی روی چوب ذرت هم درست کنم
تهیونگ با طعنه گفت :
_ خیلی دوست داره بخورتش
برای خنده دار شدن بحث سری تکون دادم و پرسیدم
+ میشه یه چیزی بیارم؟
× فقط خود خوشگل کوچولوت رو
تای این رو گفت و بعد اضافه کرد :
× بازم سرخ شدی
+ در واقع فکر کنم یه کم ال**کل بیارم
احتمالا بهش نیاز پیدا میکنم
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
بعد از به سکوت کوتاه من پرسیدم :
+ به نظرت من مسخره اش رو در آوردم؟
÷ توی چه مسئله ای؟
+ نقل مکان کردن به خاطر این که نمیتونم احساساتم رو کنترل کنم تو یه دنیای ایده آل من باید یاد بگیرم که چطور از پسش بر بیام نه؟
÷ خب به نظر نمیاد که احساساتی که تو به اون داری رو بشه به آسونی کنترل کرد ، در واقع تو داری خودت رو از موقعیتی میکشی بیرون که اگه توش باشی به مرور زمان درد میکشی تو به جای این که واسه رفتنت بهونه بیاری داری رکوراست حرفت رو میزنی این شجاعتت رو میرسونه پس نه فکر نمیکنم که مسخره اش رو در آوردی آبجی کوچیکه فکر میکنم اونه که مسخره اش رو در آورده
با آسودگی نفسم رو بیرون دادم
+ مرسی
÷ بیشتر مردم باید درباره ی احساساتشون روشن فکر باشن حتی اگه آسیب دیده باشن
صدای یکی تو زمینه ی تماسمون اومد و جیا گفت :
÷ لعنتی من باید برم .
+ مرسی که مثل همیشه به من گوش کردی در هر حال منم باید برم بیرون و یه کم از این خرت و پرت ها رو بندازم تو آشغالی
موقعی که آشغال ها رو انداختم و داشتم بر میگشتم تو خونهام به صدایی متوقفم کرد
× تو باید چلسی باشی
صداش شبیه تهیونگ بود
وقتی که سمتش برگشتم برای یه لحظه فکر کردم که اون تهیونگه یه پسره وایساده بود توی راهرو و منو نگاه میکرد چندبار پلک زدم و بعد فهمیدم که این برادرشه
+ اره سلام و تو تهیانگی
دهنش به یه لبخند بزرگ و درخشان باز شد و گفت :
× تای صدام کن
جذابیت یا خدای جذابیت!
+ تای
من پلک زدم
+ از آشنایی باهات خوشحال شدم
× متقابلا
از نزدیک اون کپی داداشش نبود تهیانگ بیشتر شبیه سلبریتیهای جذاب بود در حالی که تهیونگ به سرسختی و خشونت خاصی داشت ولی اون همون چشمهای خوشگل تهیونگ و همون پوست برنزه منهای تتوی بازو رو داشت همون ساختار استخونی همون اسکلت قوی و همون لبخند سکسی
خدايا، من میخوام تو استخر ژن اینها شنا کنم
در باز شد و تهیونگ همونجور که فندکهای باربیکیو رو حمل میکرد بیرون اومد
_ من یادم رفت تا اینو...
چهرهی تهیونگ وقتی ما رو دید تیره تر شد و بعد چشمهاش با بدبینی از رو من به داداشش حرکت کرد اون آب دهنش رو قورت داد
_ میبینم که با چلسی آشنا شدی
× شدم تو داشتی از من قایمش میکردی ته تو بهم گفتی که اون خوشگله ولی نگفتی به این معرکه ایه
_ ببندش یا خودم ناک اوتت میکنم...
اوه !
گونه هام آتیش گرفتن..
تای پوزخند زد، همون جور که فندک ها رو از داداشش میگرفت به نظر میرسید که تشر اصلا روش تاثیری نداشته اون دوباره به من نگاه کرد
× من باعث شدم تا تو سرخ بشی
تهیونگ خیلی سریع گفت :
_ همه چیز باعث میشه تا اون سرخ بشه
من گلوم رو صاف کردم و برگشتم سمتش
+ سگها پیش جنا هستن؟
_ اره
+ حدس زدم اینجا خیلی ساکته
تهیونگ به من کمی خیره شد تا وقتی که تهیانگ ارتباط چشمیمون رو قطع کرد
× ما میخوایم اون پشت استیک کباب کنیم تو باید شام رو با ما بخوری
_ فکر کنم چلسی کارهای بهتری واسه انجام دادن داره....برای نقل مکان و...
تهیونگ یه کم از کنترل خارج شد
داداشش به نظر واقعا گیج می اومد بینمون نگاهی انداخت
× نقل مکان چیه؟
_ اون به یه آپارتمان دیگه نقل مکان میکنه
× تو همین ساختمون؟
تهیونگ جواب داد : _ نه اون طرف شهر
تای به نظر شوکه می اومد
× چرا؟
من بالاخره حرف زدم
+ داستانش طولانيه من نیاز دارم تا حرکت کنم
تهیونگ این رو نگفته بود
تهیونگ هنوز به من نگاه میکرد و بعد گفت :
_ فرصتی نبوده
× خب پس اگه قراره به زودی نقل مکان کنی باید حتما باهامون به شام بخوری
من کنجکاو بودم
میخواستم باهاشون شام بخورم
+ میدونی...امروز روز طولانی از تمیزکاری و جمع کردن وسایل بود و من فکری واسهی شام نکردم پس شاید بهتون بپیوندم
تای با تفریح کبریتها رو تکون داد و گفت :
× عالیه میخوام بلال کبابی روی چوب ذرت هم درست کنم
تهیونگ با طعنه گفت :
_ خیلی دوست داره بخورتش
برای خنده دار شدن بحث سری تکون دادم و پرسیدم
+ میشه یه چیزی بیارم؟
× فقط خود خوشگل کوچولوت رو
تای این رو گفت و بعد اضافه کرد :
× بازم سرخ شدی
+ در واقع فکر کنم یه کم ال**کل بیارم
احتمالا بهش نیاز پیدا میکنم
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۲.۷k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط