✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥

(ویو لوین کاترین)

کمکش کردم تا بلند شه...

وقتی بلند شد و صاف وایستاد گفتم:

_《 دیگه درد نداری.؟》

گفت:

+《 نه نه بیا برگردیم.!》

با صدای آرومی گفتم:

_《 باشه بریم.》

رفتم به سمت رزانا و از بند زینش گرفتم و به سمت راه برگشتِ خونه راهیش کردم...

اون مرده هم پشت سرم راه افتاد...
--------------------------------
(ویو ۲۰ دقیقه ی بعد)

الان دم در خونه بودیم رزانا رو برگردونده بودم به اصطبلش...

در خونه رو باز کردم و وارد شدم...

بعد از من هم اون مرده وارد خونه شد...

وسایل رو گذاشتم تو اتاقم تا بعدن مرتبشون کنم...

رفتم تو آشپزخونه و برای مرده یک نوشیدنیه گیاهی درست کردم تا برای درمان شدنش کمک کنه...

چند دقیقه ی بعد آماده شد و اونارو توی لیوان ریختم و رفتم به سمت مرد که روی مبل نشسته بود...

با صدای آرومِ همیشگیم گفتم:

_《 بیا این رو بگیر و بخورش تا زود تر خوب بشی. 》

گفت:

+《 هوم ممنون. 》

وقتی اینو گفت ی حس عجیبی پیدا کردم...!!

نمیدونم چرا ولی انگار از اینکه ازم تشکر کرده بود خوشم اومده بود...!

هعیی...

ولش چیزی نیس حتما...

آهه نمیدونم...

دوباره برگشتم به سمت آشپز خونه و سعی کردم خودم رو یکم مشغول کنم تا شاید اون حس عجیب ولم کنه...

ولی نه...!!

نشد...!

رفتم تو اتاقم و کتابم رو برداشتم و نشستم روی تخت...

شروع کردم به خوندن...
________________________
(ویو جئون جونگ کوک)

وقتی برگشتیم به خونه مستقیم رفتم به سمت مبل و روش نشستم...

دختره هم رفته بود تو آشپزخونه و مشغول انجام دادن کاری بود...

بعد از چند دقیقه اومد پیشم و یه لیوان به طرفم گرفت...

و بعد گفت:

_《 بیا این رو بگیر بخورش کمک میکنه زودتر خوب بشی. 》

منم بدون اینکه حتی یه لحظه فکر کنم گفتم:

+《 هوم ممنون. 》

و اونم فقط سرش رو انداخت پایین و برگشت به سمت آشپزخونه...

وقتی اون رفت تازه به خودم اومدم و فهمیدم که چی گفتم...!!

آخه من چی گفتم...؟!

من چرا باید ازش تشکر کنم...؟!

همش تقصیر تهیونگه...

اون حتما جادو یا طلسمی چیزی روم گفته که من این جوری شدم...؟!

اون همش اصرار داره که من یا ازدواج کنم یا هم دوست دختر داشته باشم...

همش تقصیر اونه من میدونم...

عنتر...

الاغ...

عوضی...

همینجوری داشتم تو دلم فوش بارونش میکردم که دیگه بیخیالش شدم و اون نوشیدنی رو خوردم...

(ویو لوین کاترین)

ادامه دارد..........💫💫

حمیات یادتون نره قشنگا✨🌙
دیدگاه ها (۰)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

بانو رو فالو کنید تازه کاره بچهااامن هم دارن رمانش رو میخونم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣۳۱🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)ولی کاملا اشتباه فکر م...

My nurse

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط