My nurse

Part 2

(ویو لوین کاترین)

در اصطبل رو باز کردم و رفتم داخل...

محکم بغلش کردم و موهای سفید رنگش رو نوازش کردم...

از بغلش بیرون اومدم و پیشونیش رو بوسیدم:

× صبح بخیر قشنگم(لبخند)

از اصطبل بیرون اومد و باهم دیگه رفتیم تو علفزار ها نشستیم...

اون که نشست من هم پیشش نشستم و سرم رو به گردنش تکیه دادم و کتابی که توی این مدت همراهم بود رو باز کردم و شروع به خوندن کردم...

(ویو نویسنده)

کاترین بعد از نیم ساعت کتاب خوندن، کتابشو بست و بلند شد

رزانا هم همراهش بلند شد باهم دیگه به سمت اصطبل راه افتادن
بعد اینکه به اصطبل رسیدن و رزانا هم رفت داخل، کاترین پیشش نشست و منتظر موند تا رزانا خوابش ببره

بعد از اینکه کاترین مطمئن شد رزانا خوابیده
بلند شد و رفت داخل خونه

میخواست خونش رو برای فردا تمیز کنه چرا؟

چونکه فردا تولد ۱۸ سالگیش بود.

کاترین داشت با ذوق خونه اش رو مرتب میکرد، همراه کار کردنش آهنگ هایی ر زیر لب زمزمه میکرد و داشت برای فردا برنامه ریزی میکرد

بی خبر از اینکه روز تولدش با وارد شدن فردی به زندگی اش قرار است خراب شود...

ادامه دارد.......

حمایت یادتون نره ❤❤😉😊🤭
دیدگاه ها (۲)

My nurse

معرفی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط