پارت ۷۳

پارت ۷۳: سایه‌یِ یک غریبه (بخش اول)
آن روز در بیمارستان، مثلِ یک میدانِ جنگِ تمام‌عیار بود. صدایِ ممتدِ دستگاهِ مانیتور که ضربانِ قلبِ مضطربِ تهیونگ رو نشون می‌داد، تویِ گوش‌هایِ جونگ‌کوک مثلِ پتک می‌کوبید. دکترها با دستپاچگی جونگ‌کوک رو از اتاق بیرون کردن. اون لحظه‌ای که پرستار در رو به رویِ جونگ‌کوک بست، انگار آخرین دریچه‌یِ امیدش رو به رویِ خودش بسته بود.

جونگ‌کوک پشتِ درهایِ شیشه‌ایِ آی‌سی‌یو موند. تکیه داد به دیوارِ سردِ راهرو و سرش رو گرفت تویِ دست‌هاش. بویِ موادِ ضدعفونی‌کننده، بویِ مرگ بود، اما برایِ اون، بویِ شکست می‌داد. دکترِ متخصصِ اعصاب چند دقیقه بعد اومد بیرون، چهره‌ش جدی بود، نه از اون حالت‌هایِ دلسوزانه‌یِ همیشگی.

دکتر گفت: «آقایِ جئون، وضعیتِ ایشون “اختلالِ استرسِ پس از سانحه” (PTSD) شدیدِ. مغزِ ایشون برایِ محافظت از خودش، شما رو به عنوانِ منبعِ تهدید ثبت کرده. یعنی در حالِ حاضر، هرچقدر هم قلباً دوستتون داشته باشن، سیستمِ عصبی‌شون با دیدنِ شما واردِ حالتِ دفاعی (جنگ یا گریز) می‌شه. اگه اصرار کنید، ممکنه دچار تشنجِ عصبی بشن.»

جونگ‌کوک سرش رو بلند کرد. چشم‌هایِ نافذش حالا پر از درموندگی بود. «یعنی چی؟ یعنی نباید برم تو؟ نباید حتی نزدیک بشم؟»دکتر آهی کشید: «فعلاً خیر. باید اجازه بدین محیطِ امن‌شون رو با کسانی که براشون تنش‌زا نیستن، بازیابی کنن. اون‌جین باید کنارشون بمونه. شما… شما باید فعلاً غریبه بمونید.»

جونگ‌کوک حس کرد دنیا داره دور سرش می‌چرخه. اون، کسی که تمامِ عمرش رو برایِ در بند کشیدنِ تهیونگ صرف کرده بود، حالا باید از دور تماشا می‌کرد که چطور تهیونگ تویِ تختش، با شنیدنِ صدایِ قدم‌هایِ او، می‌لرزید. اون‌جین وقتی از اتاق اومد بیرون، نگاهِ پر از ترحمی به جونگ‌کوک انداخت. می‌دونست جونگ‌کوک چی می‌کشه، اما می‌دونست که برایِ زنده موندنِ تهیونگ، راهی جز این نیست.

جونگ‌کوک به اون‌جین گفت: «فقط… فقط بهش بگو… بگو که من اینجام. حتی اگه نمی‌خواد ببینه، حتی اگه نمی‌خواد بشنوه… فقط بهش بگو که من هنوز هستم.»

اون شب، جونگ‌کوک پشتِ شیشه‌ها موند. تمامِ شب رو. تویِ تاریکی، می‌دید که چطور اون‌جین به تهیونگ آب می‌ده، چطور آروم موهاش رو نوازش می‌کنه و چطور تهیونگ تویِ خواب، هنوز هم با شنیدنِ صدایِ در، چنگ می‌زد به ملافه‌هاش. جونگ‌کوک فهمیده بود که بزرگ‌ترین شکنجه‌گرِ تهیونگ، حالا باید به یک «سایه» تبدیل بشه تا شاید، فقط شاید، یه روزی دوباره حقِ دیده شدن پیدا کنه.
[پایان پارت ۷۳]
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷۴

پارت ۷۵

پارت ۷۲

این علامت رو بیشتر آرمی ها استفاده میکنن 🫰🏻

پارت ۶۱

پارت ۶۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط