dark love

پارت 7

فردا

ویو ات
با نور آفتاب بیدار شدم
دیدم دستی دور کمرم حلقه شده هینی کشیدم که خودش دستشو برداشت
بلند شدم رفتم سمت WC کارامو کردم رفتم تو اشپز خونه دیشب چون مهمون داشتیم آجوما رو فرستادیم بره استراحت کنه برای همین پنکیک درست کردم تا بچه ها بیدار بشن میخواستم عسل رو برای تزئین بردارم ولی دستم نمیرسید که دستی دور کمرم قرار گرفت

ات: هینننن
جونگکوک بلندم کرد که بتونم عسل رو بردارم

جونگکوک: میبینم که دستت نمیرسه به کابینت کوچولو(خنده)

ات: من کوچولو نیستم

جونگکوک: هستی

ات: ایششش

تهیونگ و جیمین هم بیدار شدن

تهیونگ و جیمین همزمان گفتن: عجب صبحونه ای
هممون زدیم زیر خنده
خلاصه صبحونه رو خوردیم
میخواستیم فیلم ببینیم منم گرمم شده بود رفتم یه شلوارک بالای زانو پوشیدم که رونام دیده میشد (میزارم عکسش رو)
رفتم نشستم پیش کوک (از این به بعد کوکه)

ویو جونگکوک
داشتیم فیلم میدیدیم که چشمم خورد به رون های ات من که میدونم کرم داره از قصد میپوشه اینا رو هر چقدر سعی کردم خودمو کنترل کنم نشد

کوک: ات..

ات: بله

کوک: بیا تو اتاق کارت دارم

ات: باشه

من زود تر رفتم تو اتاق تا ات بیاد

(نکته دیشب اولین بوسشون بوده)

ات تا وارد اتاق شد چسبوندمش به دیوار....

حیحی جا حساس تموم کردم🎀😅
دیدگاه ها (۱۰)

the first lie

رمان

الماس زیبای من ...

همسر غیره منتظره

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

#برادر ناتنی من

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط