رمان
#رمان
پارت 12
#عشق_در_تاریکی
دیدم ات خوابه رفتم پشت سرش خوابیدم
هر کاری کردم خوابم نمی برد رفتم تو فکر مگه اینا همش بازی نیشت چرا احساس میکنم واقعیه چرا اینجوری شدم
اه ولش کن
ویو فردا صبح
ویو ات بیدار شدم
دورو برم رو انالیز کردم تهیونگ بغلم کرده بود خوابیده بود پیشم خیلی نزدیک بود
ازش فاصله گرفتم رفتم اونور رفتم دستشویی صورتمو شستم و کارامو کردم
دیدم نوارم پر شده عوضش کردم هیچ وقت انقدر زیاد نبوده
خیلی دلم درد میکرد
رفتم پایین مامان تهیونگ رو دیدم
~سلام صبح بخیر
*سلام عروسم
دوست نداشتم بهم بگه عروس ولی حالا ولش
نشستم سر میز و شروع کردم به خوردن صبحونه
بچه ها اینترنتم زیاد نیس ببخشید نمی تونستم بیشتر بنویسم مهمون داشتیم
لطفا از این سه پارتی که امروز گذاشتم حمایت کنید فردا دوباره میزارم خداحافظ ✨
پارت 12
#عشق_در_تاریکی
دیدم ات خوابه رفتم پشت سرش خوابیدم
هر کاری کردم خوابم نمی برد رفتم تو فکر مگه اینا همش بازی نیشت چرا احساس میکنم واقعیه چرا اینجوری شدم
اه ولش کن
ویو فردا صبح
ویو ات بیدار شدم
دورو برم رو انالیز کردم تهیونگ بغلم کرده بود خوابیده بود پیشم خیلی نزدیک بود
ازش فاصله گرفتم رفتم اونور رفتم دستشویی صورتمو شستم و کارامو کردم
دیدم نوارم پر شده عوضش کردم هیچ وقت انقدر زیاد نبوده
خیلی دلم درد میکرد
رفتم پایین مامان تهیونگ رو دیدم
~سلام صبح بخیر
*سلام عروسم
دوست نداشتم بهم بگه عروس ولی حالا ولش
نشستم سر میز و شروع کردم به خوردن صبحونه
بچه ها اینترنتم زیاد نیس ببخشید نمی تونستم بیشتر بنویسم مهمون داشتیم
لطفا از این سه پارتی که امروز گذاشتم حمایت کنید فردا دوباره میزارم خداحافظ ✨
- ۲۰۳
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط