سرنوشت

"سرنوشت "
فصل ۲
p,42
.
.
.
ا/ت : میشه اگه ... ی وقت یونگی ی حرکتی زد امشب ... تو عصبی نشی و کنترلتو از دست ندی .‌؟
.
.
کوک : ببین اگه گوه خوری اضافی کرد مثلا خاست ببوستت یا کوفت و زهر_
.
.
حرفش با بوسه ای از جانب ا/ت قطع شد ...
.
.
بوسه کوتاه بود ولی باعث ارامش مرد روبه روش شد ...
.
.
شاید واقعا عشق همینه ...شاید عاشق شدن اینجوریه که با کوچک ترین حرکت از جانبد معشوقت اروم میشی .‌..
.
.
کوک : چطوریه که همیشه ارومم میکنی ...
.
.
کوک : میخام ببوسمت ....
.
.
ا/ت درست میگفت .. وقتی که مرد روبه روش برای بوشیدنش اینجوری له له میزنه ... صد برابر جذاب تر و کیوت تر میشه...
.
‌.
جونگ کوک ا/ت رو سمت خودش کشوند و روی پاهاش نشوند ...
.
.
پوزیشن زیبایی بود ... دخترک دستاش رو روی شونه ی مرد گذاشته بود و با دو تا پاهاش حصاری برای رونا ی مرد درست کرده بود ...‌ جونگ کوک مثل همیشه کم تاقت بود ... برای همین ارم گونه ی ا/ت رو گرفت و به سمت خودش کشوند ....
‌.
.
دست آزادش رو از زیر تیشرت لش دختر رد کرد و نوازش وار روی قوس کمرش کشید ...‌
.
.
دلش میخاست تا ادب توی همین پوزیشن بمونه ....دختر روبه روش واقعا کم از فزشته نمیورد ....
.
.
با صدای خیسی بوسه از هم جدا شدن ...
.
.
هردو نفس نفس میزدن ...
.
.
کوک : فرشته ی من چقدر بزرگ شده ...
.
.
..............
.
.
برای آخرین بار به خودش توی اینه نگاه کرد .... لباس زرشکی که سر شونه ی چپش لخت بود .... با آرایشش پاراداکس عجیبی داشت ...
.
‌.
به سمت در پا تند کرد ... فراری سفید رنگی پشت در منتظرش بود ... پشتش ماشین آوودی مشکی جونگ کوک ...
.
.
یونگی در ماشینشو باز کرد ... به سمت ا/ت رفت و همونطوری که درو براش باز میکرد گفت ...
.
.
یونگی : دست نیافتنی شدی ا/ت (لبخند )
‌.
.
درسته .. ا/ت صدای دندون قروچه رفتن جونگ کوک رو از توی میکروفن میشنید ‌‌.... ولی جیکار میتونست بکنه ‌‌...
‌.
.
ا/ت : این قدر زبون نریز جناب مین ( خنده )
.
.
..........
‌.
‌.
در کلاب باز شد ... یونگی دست در دست ا/ت اونو راهنمایی میکرد و به قول خودش .. داشت ازش محافظت میکرد ...
.
.
بوی الکل و سیکار ..‌ و کمی عرق فضای کلابو در بر گرفته بود ...اهنگ خشنی پلی بود و دتر پسرا باهم میرقصیدند ... هم رو لمس میکردن و لین به نظر ا/ت چندش بود ... خیلی چندش ...
.
.
یونگی ا/ت رو به میز کلاب راهنمایی کرد و بعد از نشستن ا/ت خودش هم روی صندلی کتاری نشست ...
‌.‌
‌.
صدای جونگ کوک توی گوشوارش پلی میشد که میگفت ..
.
.
کوک : مرد نیستم اگه تک تک استخوان های دستی که باهاش لمست کرده رو نشکونم ..‌
.
‌.
باز هم هزار تا پروانه زیر دل ا/ت بال بال میزدن .
.
.
.
جیلیلیبی این پارتو خودم شخصا خیلی دوش داشتم شما چطور ؟؟🤧💗
دیدگاه ها (۵۲)

"Akrasia"part ²...هوم کشیده ای زیر لب زمزمه کرد .....‌.کشوی ...

"سرنوشت " فصل ۲ p,41...ا/ت : خبب ... من میرم کلاب ... ی دورب...

"Akrasia"part ¹...توی صفحه ی یوتوبر مودر علاقش بالا و پایین ...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

"سرنوشت "فصل ۲ p,40...ا/ت : روانیی دختر ... رانیی .. اخه کی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط