Akrasia
"Akrasia"
part ¹
.
.
.
توی صفحه ی یوتوبر مودر علاقش بالا و پایین میشد ...
.
.
" تیتر اول "
امروز میخام درمورد ی کلنه ی یونانی صحبت کنم . ( آکرازیا ) ... به معنی اینه که شما بیشترین کنترل رو روی خودتون دارید ... ولی وقتی که پیش اون ی نفرید ... هیچ کنترلی روی خودتون نداری ...
.
.
پوزخندی زد ... مسخره بود ...
با صدای کشویی در حموم سرشو از گوشی دراورد ...
.
.
جونگ کوک با حوله ی تن پوش مشکیش و حوله ی سفیدی که موهاشو بهم میریخت تا آبشو بگیره ظاهر شد ...
.
.
ا/ت با چشنای خنثی بلند شد ...
.
.
همه چیز رو روی تخت آماده کرده بود ...کت و شلوار مشکی ... پیرهن مشکی ... کروات .... کفش ...
.
.
ا/ت : میرم بیرون ... هر وقت حاضر بودی بگو بیام موهاتو خشک کنم ... کرواتتم ببندم ...
.
.
جونگ کوک سری تکون داد .... امروز مهمونی بزرگ ماه بود ... هر ماه وقتی که ماه آسمون کامل میشد مهمونی میگرفتن ....یا به قول ا/ت .... مهمونی بود برای این پولدارا.... که پولاشونو به رخ هم بکشن ... لباسای مارک .. زیورآلات و غیره و غیره ....
.
.
کوک : بیا تو ...
.
.
پسر شلوار پارچه ای شو به تن کرده بود ...
.
.
پیرهنشو از روی تخت برداشت و روی شونه هاش انداخت ...
.
.
ا/ت نزدیک شد و مثل همیشه شروع به بستن دکمه های پیرهن مرد ...
درسته خود جونگ کوک میتونست .. ولی همیشه دوست داشت ا/ت این کارو انجام بده ... هوم ... دلیل قانه کننده لی پشتش وجود نداشت ...
.
.
ا/ت دختری بود که روی خودش خیلی آسون کنترل کامل داشت ... درسته ... ولی وقتی صحبت از سینه های شیری رنگ مرد روبه روش میشد .... این کار یکم سخت میشد ...
.
.
به کلمه ی آخر رسید ...
.
.
کوک : فاک... حالم از کت و شلوار بهم میخوره ... اهه .. چرا این قدر این یقش خفه کنندس ...
.
.
ا/ت : جناب جئون ... هر مهمونی باید سر این پیراهن و دکمه هاش غر بزنید ؟؟
.
.
کوک : رسمی حرف نزن ... راستی ..خوشگل شدی ...
.
.
ا/ت : کرواتتو بده بهم ...
.
.
کوک: الان داری نادیدم میگیری ؟؟
.
.
دختر گره ی کروات رو زد ...
.
.
ا/ت : چرا ؟ باید ؟ این ؟ کارو ؟ بکنم ؟ جناب ؟ جئون ؟
.
.
کوک : بهت گفتم خوشگل شدی و ت_ اخخ
.
.
ا/ت گره ی کروات رو سفت کرد و باعث شد اخ مرد روبه روش درآد ...
.
.
ا/ت : ممنون از لطفتون اقای جئون ... و ... باید بگم که ... فردا دانشگاه شروع میشه ... و منم سال اولی ام ... میخاستم ببینم که ... اونجا چجوریه ؟؟... میدونی ...
.
.
همونجوری که عطر جونگ کوک رو برداشت و دو پیست ازش به گردن مرد زد ادامه داد ...
.
.
ا/ت : هیچی ...
.
.
کوک : منو بچه ها اونجاییم پس نیازی نیس که نگران باشی .... تازه جیمین و لنا هم سال اولین ..
.
.
.
اینم پارت یک ... خب نظری ..؟؟ چیزی ؟؟ لطفا نظرتونو بگید خیلی ذوق دارم برای این فیک ...بکین اگه خوشتون نیومد نزارمش ..؟؟
part ¹
.
.
.
توی صفحه ی یوتوبر مودر علاقش بالا و پایین میشد ...
.
.
" تیتر اول "
امروز میخام درمورد ی کلنه ی یونانی صحبت کنم . ( آکرازیا ) ... به معنی اینه که شما بیشترین کنترل رو روی خودتون دارید ... ولی وقتی که پیش اون ی نفرید ... هیچ کنترلی روی خودتون نداری ...
.
.
پوزخندی زد ... مسخره بود ...
با صدای کشویی در حموم سرشو از گوشی دراورد ...
.
.
جونگ کوک با حوله ی تن پوش مشکیش و حوله ی سفیدی که موهاشو بهم میریخت تا آبشو بگیره ظاهر شد ...
.
.
ا/ت با چشنای خنثی بلند شد ...
.
.
همه چیز رو روی تخت آماده کرده بود ...کت و شلوار مشکی ... پیرهن مشکی ... کروات .... کفش ...
.
.
ا/ت : میرم بیرون ... هر وقت حاضر بودی بگو بیام موهاتو خشک کنم ... کرواتتم ببندم ...
.
.
جونگ کوک سری تکون داد .... امروز مهمونی بزرگ ماه بود ... هر ماه وقتی که ماه آسمون کامل میشد مهمونی میگرفتن ....یا به قول ا/ت .... مهمونی بود برای این پولدارا.... که پولاشونو به رخ هم بکشن ... لباسای مارک .. زیورآلات و غیره و غیره ....
.
.
کوک : بیا تو ...
.
.
پسر شلوار پارچه ای شو به تن کرده بود ...
.
.
پیرهنشو از روی تخت برداشت و روی شونه هاش انداخت ...
.
.
ا/ت نزدیک شد و مثل همیشه شروع به بستن دکمه های پیرهن مرد ...
درسته خود جونگ کوک میتونست .. ولی همیشه دوست داشت ا/ت این کارو انجام بده ... هوم ... دلیل قانه کننده لی پشتش وجود نداشت ...
.
.
ا/ت دختری بود که روی خودش خیلی آسون کنترل کامل داشت ... درسته ... ولی وقتی صحبت از سینه های شیری رنگ مرد روبه روش میشد .... این کار یکم سخت میشد ...
.
.
به کلمه ی آخر رسید ...
.
.
کوک : فاک... حالم از کت و شلوار بهم میخوره ... اهه .. چرا این قدر این یقش خفه کنندس ...
.
.
ا/ت : جناب جئون ... هر مهمونی باید سر این پیراهن و دکمه هاش غر بزنید ؟؟
.
.
کوک : رسمی حرف نزن ... راستی ..خوشگل شدی ...
.
.
ا/ت : کرواتتو بده بهم ...
.
.
کوک: الان داری نادیدم میگیری ؟؟
.
.
دختر گره ی کروات رو زد ...
.
.
ا/ت : چرا ؟ باید ؟ این ؟ کارو ؟ بکنم ؟ جناب ؟ جئون ؟
.
.
کوک : بهت گفتم خوشگل شدی و ت_ اخخ
.
.
ا/ت گره ی کروات رو سفت کرد و باعث شد اخ مرد روبه روش درآد ...
.
.
ا/ت : ممنون از لطفتون اقای جئون ... و ... باید بگم که ... فردا دانشگاه شروع میشه ... و منم سال اولی ام ... میخاستم ببینم که ... اونجا چجوریه ؟؟... میدونی ...
.
.
همونجوری که عطر جونگ کوک رو برداشت و دو پیست ازش به گردن مرد زد ادامه داد ...
.
.
ا/ت : هیچی ...
.
.
کوک : منو بچه ها اونجاییم پس نیازی نیس که نگران باشی .... تازه جیمین و لنا هم سال اولین ..
.
.
.
اینم پارت یک ... خب نظری ..؟؟ چیزی ؟؟ لطفا نظرتونو بگید خیلی ذوق دارم برای این فیک ...بکین اگه خوشتون نیومد نزارمش ..؟؟
- ۳.۹k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط