سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,41
.
.
.
ا/ت : خبب ... من میرم کلاب ... ی دوربین یا صدا کنار لباسم میزارم تا شما هم ببینید ... و ..... جونگ کوک و ته توی ماشین باشین .... ما نمیدونیم که قضبه ممکن خطری باشه یا نه پس باید توی ماشین باشین ... هیون و فلیکس هم تو خونه ... میتونید هم از روی دور بین لباس هم از دوربین های کلاب منو ببینید ....
.
.
جیهوپ : اره دیگه منم اینجا خیار ..
.
.
ا/ت : نگوو( خنده ) ... تو باید تو خونه بمونی مواظب جومین و جونگ سو باشی .... مثل مامانای خونه دار ( خنده )
.
.
جیهوپ : هعی ... من ی زمانی جیهوپی بود واسه خودم ...
.
.
ا/ت : الانم هستی ...( لبخند )...
.
.
ته : آم ... بجه ها پیتر کو ..؟ ...
.
.
هیون : دیشب بهم پیام داد ... گفت خونه ی یکی از دوستاش میموته ... میخاد ذهنشو از ا/ت دور کنه ...
.
.
دخترک کمی گرفته شد ... اخه پیتر مثل تهیونگ براش با ارزش بود....ولی عاشقش نبود ....
.
.
............
.
.
ته : خب نمیخای توضیح بدی ؟؟
.
.
ا/ت : وای ته منو کشوندی تو حیاط که توضیح بدم دیشب چیشد ؟؟
.
.
مرد روبه روش ابرویی بالا برد ...اون هنیشه میتونست ا/ت رو کنترل کنه و بهش زور بگه ... این براش ته لذت بود ....
.
.
ا/ت : فاک .. تو بردی .. خوبه ..؟
.
.
ته هومی زیر لب گفت و اضافه کرد ..
.
.
ته : با تموم جزئات ...
.
.
ا/ت : دیشب با جونگ سو روی تاب نشسته بودم ... داشتیم حرفرمیزدیم که یهو گفت " اوما و آپات اگه زنده بودن خوش حالی تورو مبخاستن ..دوست داشتن عاشقی کنی و عاشق شی .." ی چیزی تو همین مایه ها ... بعددبا خودم فکر کردم که .... راست میگه .... من عاشقشم ته نمیتونم پنهونش کنم ... بعد از دو سال فقط دلم برای اون لرزیده ....بعرش رفتم تو اتاق و ... جونگ کوک داشت لباس عدض میکرد ... بغلش کردم و خب ... واقعا لازمه بگمم؟؟
.
.
ته : بله ... ادامه بده ..
.
.
ا/ت : خب اونجا ی کیس داشتیم و ... وای خدا باورم نمیشه ... بهم گفت که ی شانس دوباره بده ..و منم گفتم که این بوسه مهریه برای شانش دوباره ...آمم بعد دوباره ی کیس داشتیم ... و ... هنین دیگههههه منو خجالتی میکنییی
.
.
ته : باهم رابطه داشتید ؟؟
.
.
کوک : محض رضای خدا ته منو چی دیدی ؟؟
.
.
با صدای جونگ کوک سرا چرخیر سمتش ... اومد و دستشو انداخت دور کمر ا/ت و به خودش چسبوندش ...
.
.
کوک : ا/ت هنوز ۱۶ ۱۷ سالشه ... هر وقت به سن قانونی رسید بعدش .. پس فگرای گند راجب من نکن بچچ...
.
.
ته : فاک کوک ( خنده ) میشه اون لقب تخمی رو بهم ندیی اخه من به این مظلومی ...
.
.
......
.
.
روی تاب حیاط پشتی نشسته بودیم .... جونگ کوک جوری مالکانه دستشو روی رون دختر حرکت میداد که انگار منتظره کسی فقط نیم نگتهی به دختر بندازه تا مثل ی ببر ازم هم بدرتش ...
.
.
دخترک ی پاش رو جمع کرد و روی تاپ دراز کرد ...
.
.
ا/ت : کوک ..
.
.
کوک : جون دل کوک ؟
.
.
حس کرد هزار تا پروانه پایین دلش شروع به بال زدن کرد ....
.
.
.
جیلیلیلیبیبیلببیل
فصل ۲
p,41
.
.
.
ا/ت : خبب ... من میرم کلاب ... ی دوربین یا صدا کنار لباسم میزارم تا شما هم ببینید ... و ..... جونگ کوک و ته توی ماشین باشین .... ما نمیدونیم که قضبه ممکن خطری باشه یا نه پس باید توی ماشین باشین ... هیون و فلیکس هم تو خونه ... میتونید هم از روی دور بین لباس هم از دوربین های کلاب منو ببینید ....
.
.
جیهوپ : اره دیگه منم اینجا خیار ..
.
.
ا/ت : نگوو( خنده ) ... تو باید تو خونه بمونی مواظب جومین و جونگ سو باشی .... مثل مامانای خونه دار ( خنده )
.
.
جیهوپ : هعی ... من ی زمانی جیهوپی بود واسه خودم ...
.
.
ا/ت : الانم هستی ...( لبخند )...
.
.
ته : آم ... بجه ها پیتر کو ..؟ ...
.
.
هیون : دیشب بهم پیام داد ... گفت خونه ی یکی از دوستاش میموته ... میخاد ذهنشو از ا/ت دور کنه ...
.
.
دخترک کمی گرفته شد ... اخه پیتر مثل تهیونگ براش با ارزش بود....ولی عاشقش نبود ....
.
.
............
.
.
ته : خب نمیخای توضیح بدی ؟؟
.
.
ا/ت : وای ته منو کشوندی تو حیاط که توضیح بدم دیشب چیشد ؟؟
.
.
مرد روبه روش ابرویی بالا برد ...اون هنیشه میتونست ا/ت رو کنترل کنه و بهش زور بگه ... این براش ته لذت بود ....
.
.
ا/ت : فاک .. تو بردی .. خوبه ..؟
.
.
ته هومی زیر لب گفت و اضافه کرد ..
.
.
ته : با تموم جزئات ...
.
.
ا/ت : دیشب با جونگ سو روی تاب نشسته بودم ... داشتیم حرفرمیزدیم که یهو گفت " اوما و آپات اگه زنده بودن خوش حالی تورو مبخاستن ..دوست داشتن عاشقی کنی و عاشق شی .." ی چیزی تو همین مایه ها ... بعددبا خودم فکر کردم که .... راست میگه .... من عاشقشم ته نمیتونم پنهونش کنم ... بعد از دو سال فقط دلم برای اون لرزیده ....بعرش رفتم تو اتاق و ... جونگ کوک داشت لباس عدض میکرد ... بغلش کردم و خب ... واقعا لازمه بگمم؟؟
.
.
ته : بله ... ادامه بده ..
.
.
ا/ت : خب اونجا ی کیس داشتیم و ... وای خدا باورم نمیشه ... بهم گفت که ی شانس دوباره بده ..و منم گفتم که این بوسه مهریه برای شانش دوباره ...آمم بعد دوباره ی کیس داشتیم ... و ... هنین دیگههههه منو خجالتی میکنییی
.
.
ته : باهم رابطه داشتید ؟؟
.
.
کوک : محض رضای خدا ته منو چی دیدی ؟؟
.
.
با صدای جونگ کوک سرا چرخیر سمتش ... اومد و دستشو انداخت دور کمر ا/ت و به خودش چسبوندش ...
.
.
کوک : ا/ت هنوز ۱۶ ۱۷ سالشه ... هر وقت به سن قانونی رسید بعدش .. پس فگرای گند راجب من نکن بچچ...
.
.
ته : فاک کوک ( خنده ) میشه اون لقب تخمی رو بهم ندیی اخه من به این مظلومی ...
.
.
......
.
.
روی تاب حیاط پشتی نشسته بودیم .... جونگ کوک جوری مالکانه دستشو روی رون دختر حرکت میداد که انگار منتظره کسی فقط نیم نگتهی به دختر بندازه تا مثل ی ببر ازم هم بدرتش ...
.
.
دخترک ی پاش رو جمع کرد و روی تاپ دراز کرد ...
.
.
ا/ت : کوک ..
.
.
کوک : جون دل کوک ؟
.
.
حس کرد هزار تا پروانه پایین دلش شروع به بال زدن کرد ....
.
.
.
جیلیلیلیبیبیلببیل
- ۴.۵k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط