پارت۳

پارت۳
پرورشگاه
orphanage


لی:چیشده دختر جون
دوباره داری خودتو اذیت میکنی
ا.ت:هیچی فقط دلم خیلی پر بود نشستم اینجا هوا جوری بود که دیگه اشکام ریخت
یعنی یاد بدبختیام انداخت منو
لی:بیا بغلم
رفتم تو بغلش اشکام بیشتر ریخت
ا.ت:یعنی اینقدر بد بودم. من که نمیخواستم منو به دنیا بیارن
همش کار خودشون بود من که نمیخواستم وقتی دارم به دنیا میام مامانم بمیره
چرا خب چرا مننن
میدونی چیه لی جونم
اگه میشد این قانونو میزاشتم که اگه لیاقت پدر شدن یا توانایی مادر شدن و دارید بچه به دنیا بیارید
یعنی اگه مشکلی داری که معلوم نیست بچه یا خودت زنده بمونید بچه نیارید که پدرش بعدا اون بچرو مقصر بدونه.
لی:گریه نکن دخترم با گریه چیزی تغییر نمیکنه بد تر تورو ضعیف نشون میده درسته که گریه حال ادمو خوب میکنه ولی زیادیش برای انسان خوب نیست و مشکلات قلبی میاره
ا.ت:من دیگه گریه نمیکنم
لی: برو بخواب ساعت ۱۱شبه
ا.ت:چی ساعت چنده
لی:۱۱
ا.ت:چه زود گذشت
من رفتم بخوابم شب بخیر لی لی
لی:شب بخیر بچه

ویو کوک
از حموم اومدم بیرون لباسام و پوشیدم رفتم پایین یچی‌بخورم
یخچالو باز کردم غذای حاضری نداشتیم پس یه دونه شیرموز برداشتم
هم اونو خوردم هم شروع کردم به درست کردن رامیون
رامیونم درست کردم چون گشنم بود زیاد درست کردم اومدم بزارم دهنم لقمه ی اولو صدای جیمین اومد
جیمین:کوکووووووو
کوک:اشپزخونه
جیمین:گشنمه
کوک:درست کن
جیمین:وا پس این چیه مگه برا من نیست
کوک:معلومه که ن...
از زیر دستم کشید کاسرو
کوک:یاااا دارم میخورم
جیمین:منم همینطور
کوک:چرا اومدی
جیمین:اومدم روی ماهتو ببینم
شنیدم عشقت اومده بود و قرار ازدواج چیدین
کوک:واییییییی جیمین نگو
به دختره میگم برو خونت میگه تو خونمم دیگه
انقدر رفت رو مخم دیگه اخرش یه جوری انداختمش بیرون
جیمین:کیه دختره
کوک:نمیدونییی
جیمین:لیاس؟
کوک:بعله عن بدم میاد ازش
جیمین:منم امشب میمونم اینجا
کوک:چیشده؟
جیمین:یه اتفاقایی افتاده تو خونه دوربین گذاشتم ببینم چی‌میشه
کوک:حله
من خوابم میاد
جیمین:منم بریم بخوابیم
رفتم سمت اتاقم جیمینم اومد تو اتاقم
کوک :اینجا‌میخوابی؟
جیمین:پس کجا بخوابم
کوک:اتاق داری خودت
جیمین:عه راس میگی
پس شب بخیر
کوک:شب خوش
.
.
.
#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین
#فیک_بی تی اس #فیک_تهیونگ #فیک_جین #فیک_نامجون
#فیک_جیهوپ #فیک_شوگا #فیک_تهکوک #فیک_نامجین #فیک_یونمین #بی تی اس
#کره_جنوبی #کیپاپ
دیدگاه ها (۰)

پارت۲پرورشگاهorphanageهمه هم اتاقیاشم دارن میخندنا.ت:میتونم ...

شمام وقتی خندشو میبینید ناخوداگاه لبخند میاد رو لبتون؟یا فقط...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط