پارت۵
پارت۵
پرورشگاه
orphanage
لی:بیا تو
درو باز کردم
نشسته بود پشت میزش
ا.ت:قرار بود حرف بزنیم
رفتم داخل نشستم رو یکی از صندلی های روبه روی لی
لی:خب بگو ببینم چیشده
ا.ت:لی جون میخواستم درمورد یه چیز خیلی مهم باهات صحبت کنم که خیلی برام مهمه و در آیندم تاثیر داره
لی:میشنوم
ا.ت:میخوام شروع کنم به کار کردن
دوست دارم مستقل بشم رو پای خودم وایسم دوست ندارم در آینده از دیگران پول بگیرم
لی:کاملا میفهممت منم که تو سنه تو بودم همینارو به مادر پدرم میگفتم ولی اونا قبول نمیکردن
ا.ت:پس امیدوارم تو قبول کنی
لی:خب یکم تردید دارم میدونی تو مثل دخترم میمونی نگرانت میشم و حسمیکنم خیلیبرات زوده
ولیقبولمیکنم حتی برات چند تا شرکت کافه یا جاهای مختلف مینویسم که بری برای مساحبه
ا.ت از ذوق پرید هوا دویید سمت لی محکم بغلشکرد
ا.ت:لی لی جون خیلی دوست دارم میدونی که
لی:بعله که میدونم
ا.ت:پسبرام اسم شرکتارو بنویس
لی:مینویسم برات میارم
ا.ت:پسمن رفتم
دوباره محکم بغلش کردم
ا.ت:بازم مرسییی
لی لبخند خوشگلشو بهم تحویل داد و از اتاق اومدم بیرون
از جلودر لی تا اتاق خودم دوییدم
رسیدم جلو در وایسادم نفس زنان
ا.ت:اصلا فکرنمیکردم قبول کنه خوداااا
درو باز کردم رفتم داخل
سویون و چویونگ نشسته رو میز زلزده بودن تو چشم هم
فک کنم دارن مسابقه میدن
ولیرو وون نبود
ا.ت:پساون بچه کجاس
سویون:همیشگی
ا.ت:حالا خوبه دیروزتو دفتر بود اینبار دیگه نمیرم دنبالش بزار لی هر بلایی میخواد سرشبیاره
چو:حرص نخور پوستت چروک میشه
ا.ت:میبینیمنو چقدر حرصمیدن پیر شدم دیگه بیشتر از ۱۰تا تار مویسفید دارم
چو:هعی نونا چیبگم
سویون:پلک زدی بچهههه بازم که باختی ای بابا
انقدر سویون کری خوند برا چو که مخم رفت بلند شدم از دستش گرفتم درو باز کردم پرتش کردم بیرون درم محکم بستم
رفتم نشستم لبه پنجره
چو:اخی راحت شدماا
ا.ت:واقعا مغزم داشت میترکید
که صدای در اومد
ا.ت:عمرا بزارم بیای داخل
در باز شد
لیکلشو از لای در انداخت داخل
لی:چرا نیام
چو:نه خانم فک کرد سویون نوناس
لی:چیکارکرده مگه نمیزاری بیاد
ا.ت:مغزم داشت میترکید به خدا
لییه برگه دستشبود
ا.ت:اون چیه؟
لی:اسم شرکتا با شماره تماس بگیر باهاشون ببین هنوز کارآموز میخوان چون یه هفته پیشاینارو گرفتم
ا.ت:حله مرسی
برگرو گذاشت رو تختم و رفت
رفتم روتخت
برگرو برداشتم حدود ده تا شرکت نوشته بودکه یکیش نظرمو جلبکرد اسمش خاص بود گلوبال کرپ
انگار اسمشو شنیدم
چو:اینا چیه نونا
ا.ت:برو سویون و رو وون و صدا کن بیان بگم
رفت دنبالشون منم هی به این اسمه فکر میکردم بازم چیزیبه ذهنم نرسید
در باز شد اومدن تو نشستن جلو
رو وون:اونی تعریف کنن
ا.ت:خب من بعد از صبحونه رفتم دفتر لی بهش گفتم میخوام کارکنم اونم گفت باشه الان این شرکتارو بهم گفته زنگ بزنم بپرسم کارآموز میخوان یا نه
خیلی خلاصه گفتم
سویون با حالت نگرانی گفت
سویون:ا.ت درموردش مطمئنی؟
ا.ت:نگران نباش قبلش خیلی بهش فکر کردم
کاملا اماده ام
چو:نونا مراقب خودت باش بعضی از محیطا خیلی بدن میدونی منظورم چیه دیگه؟
ا.ت:اره ولینگران نباشید ازقبل فکر همه چیو کردم برای هر اتفاقیم اماده ام
رو وون:پس جایو
سویون:جایو خرم
چو:نونا جایو
ا.ت:چقد دوسم دارید
سه تاشون باهم گفتن:خیلییی
ا.ت:منم
رو وون:بده برگرو ببینم چه شرکتایی هستن
برگرو ازم گرفت داشت یکی یکی نگاه میکرد
که یه جا قیافش متعجب شد
ا.ت:چیشد
رو وون:این شرکته معروفیه
سویون برگرو گرفت اونم یکی یکی نگاه کرد
سویون:ارههه
ا.ت:گلوبال کرپ و میگین
چو:چیی
رو وون:اره
ا.ت:میگم چقدر آشناس برام
خب حالا ولش کنید بیاید کمکم کنید میدونیکه تو تلفن حرف زدن خیلی ضعیفم
سویون:تا ما رو داری
رو وون:غم نداری
زنگ زدیم به شرکت اول
یه زنه جواب داد
زنه:بله بفرمایید
.
.
.
#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین
#فیک_بی تی اس #فیک_تهیونگ #فیک_جین #فیک_نامجون
#فیک_جیهوپ #فیک_شوگا #فیک_تهکوک #فیک_نامجین #فیک_یونمین #بی تی اس
#کره_جنوبی #کیپاپ
پرورشگاه
orphanage
لی:بیا تو
درو باز کردم
نشسته بود پشت میزش
ا.ت:قرار بود حرف بزنیم
رفتم داخل نشستم رو یکی از صندلی های روبه روی لی
لی:خب بگو ببینم چیشده
ا.ت:لی جون میخواستم درمورد یه چیز خیلی مهم باهات صحبت کنم که خیلی برام مهمه و در آیندم تاثیر داره
لی:میشنوم
ا.ت:میخوام شروع کنم به کار کردن
دوست دارم مستقل بشم رو پای خودم وایسم دوست ندارم در آینده از دیگران پول بگیرم
لی:کاملا میفهممت منم که تو سنه تو بودم همینارو به مادر پدرم میگفتم ولی اونا قبول نمیکردن
ا.ت:پس امیدوارم تو قبول کنی
لی:خب یکم تردید دارم میدونی تو مثل دخترم میمونی نگرانت میشم و حسمیکنم خیلیبرات زوده
ولیقبولمیکنم حتی برات چند تا شرکت کافه یا جاهای مختلف مینویسم که بری برای مساحبه
ا.ت از ذوق پرید هوا دویید سمت لی محکم بغلشکرد
ا.ت:لی لی جون خیلی دوست دارم میدونی که
لی:بعله که میدونم
ا.ت:پسبرام اسم شرکتارو بنویس
لی:مینویسم برات میارم
ا.ت:پسمن رفتم
دوباره محکم بغلش کردم
ا.ت:بازم مرسییی
لی لبخند خوشگلشو بهم تحویل داد و از اتاق اومدم بیرون
از جلودر لی تا اتاق خودم دوییدم
رسیدم جلو در وایسادم نفس زنان
ا.ت:اصلا فکرنمیکردم قبول کنه خوداااا
درو باز کردم رفتم داخل
سویون و چویونگ نشسته رو میز زلزده بودن تو چشم هم
فک کنم دارن مسابقه میدن
ولیرو وون نبود
ا.ت:پساون بچه کجاس
سویون:همیشگی
ا.ت:حالا خوبه دیروزتو دفتر بود اینبار دیگه نمیرم دنبالش بزار لی هر بلایی میخواد سرشبیاره
چو:حرص نخور پوستت چروک میشه
ا.ت:میبینیمنو چقدر حرصمیدن پیر شدم دیگه بیشتر از ۱۰تا تار مویسفید دارم
چو:هعی نونا چیبگم
سویون:پلک زدی بچهههه بازم که باختی ای بابا
انقدر سویون کری خوند برا چو که مخم رفت بلند شدم از دستش گرفتم درو باز کردم پرتش کردم بیرون درم محکم بستم
رفتم نشستم لبه پنجره
چو:اخی راحت شدماا
ا.ت:واقعا مغزم داشت میترکید
که صدای در اومد
ا.ت:عمرا بزارم بیای داخل
در باز شد
لیکلشو از لای در انداخت داخل
لی:چرا نیام
چو:نه خانم فک کرد سویون نوناس
لی:چیکارکرده مگه نمیزاری بیاد
ا.ت:مغزم داشت میترکید به خدا
لییه برگه دستشبود
ا.ت:اون چیه؟
لی:اسم شرکتا با شماره تماس بگیر باهاشون ببین هنوز کارآموز میخوان چون یه هفته پیشاینارو گرفتم
ا.ت:حله مرسی
برگرو گذاشت رو تختم و رفت
رفتم روتخت
برگرو برداشتم حدود ده تا شرکت نوشته بودکه یکیش نظرمو جلبکرد اسمش خاص بود گلوبال کرپ
انگار اسمشو شنیدم
چو:اینا چیه نونا
ا.ت:برو سویون و رو وون و صدا کن بیان بگم
رفت دنبالشون منم هی به این اسمه فکر میکردم بازم چیزیبه ذهنم نرسید
در باز شد اومدن تو نشستن جلو
رو وون:اونی تعریف کنن
ا.ت:خب من بعد از صبحونه رفتم دفتر لی بهش گفتم میخوام کارکنم اونم گفت باشه الان این شرکتارو بهم گفته زنگ بزنم بپرسم کارآموز میخوان یا نه
خیلی خلاصه گفتم
سویون با حالت نگرانی گفت
سویون:ا.ت درموردش مطمئنی؟
ا.ت:نگران نباش قبلش خیلی بهش فکر کردم
کاملا اماده ام
چو:نونا مراقب خودت باش بعضی از محیطا خیلی بدن میدونی منظورم چیه دیگه؟
ا.ت:اره ولینگران نباشید ازقبل فکر همه چیو کردم برای هر اتفاقیم اماده ام
رو وون:پس جایو
سویون:جایو خرم
چو:نونا جایو
ا.ت:چقد دوسم دارید
سه تاشون باهم گفتن:خیلییی
ا.ت:منم
رو وون:بده برگرو ببینم چه شرکتایی هستن
برگرو ازم گرفت داشت یکی یکی نگاه میکرد
که یه جا قیافش متعجب شد
ا.ت:چیشد
رو وون:این شرکته معروفیه
سویون برگرو گرفت اونم یکی یکی نگاه کرد
سویون:ارههه
ا.ت:گلوبال کرپ و میگین
چو:چیی
رو وون:اره
ا.ت:میگم چقدر آشناس برام
خب حالا ولش کنید بیاید کمکم کنید میدونیکه تو تلفن حرف زدن خیلی ضعیفم
سویون:تا ما رو داری
رو وون:غم نداری
زنگ زدیم به شرکت اول
یه زنه جواب داد
زنه:بله بفرمایید
.
.
.
#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین
#فیک_بی تی اس #فیک_تهیونگ #فیک_جین #فیک_نامجون
#فیک_جیهوپ #فیک_شوگا #فیک_تهکوک #فیک_نامجین #فیک_یونمین #بی تی اس
#کره_جنوبی #کیپاپ
- ۸
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط