چند پارتی جونگ کوک

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...
💜🪻🪽
╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏


ویو نیا | ساعت ۶:۴۰ صبح |

صدای زنگ گوشی برای سومین بار توی اتاق پیچید. دستم رو از زیر پتو بیرون آوردم و با چشم‌های نیمه‌باز گوشی رو پیدا کردم....

زنگ رو خاموش کردم و دوباره سرم رو روی بالش گذاشتم.

فقط چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد امروز چه روزیه.

جلسه‌ی هیئت‌مدیره.

ساعت نه.

و رئیس فوق‌العاده سخت‌گیری که خودش هم هنوز خواب بود.

آروم برگشتم سمت جونگ‌کوک.

هنوز خواب بود و ظاهراً هیچ قصدی برای بیدار شدن نداشت.
موهاش ریخته بود روی پیشونیش و پتو تا روی شونه‌هاش کشیده شده بود.

با صدای آروم گفتم:

+ جونگ‌کوک...

هیچ جوابی نداد.

دوباره صداش کردم:

+ جونگ‌کوک، بیدار شو.

این بار فقط یه صدای خواب‌آلود ازش شنیدم:

- صبح شده؟

+ نه ، نصف شبه. معلومه که صبح شده!

و جونگ‌کوک دوباره چشم هاشو بست..

- پس بزار بخوابم

با اعصبانیت پتو رو از روش کشیدم.

+ نه خیر ! امروز جلسه داری.

- اه.. جلسه رو بیخیال بیا بغل ددی...

+ جونگ‌کوک دیشبم برای یک بغل منو تا صبح بیدار نگه داشتی... بلند شو...

به سمت لبه تخت رفتم ولی قبل از اینکه بلند بشم صدای ناراضی جونگ کوک بلند شد...

- اما من بغل می‌خوام...

برگشتم سمتش.. دستاشو مثل بچه ها باز کرد بود و منتظر بغل بود...

نفس کلافه ای کشیدم و به سمتش رفتم...

خودمو توی بغلش جا دادم و سرمو روی سینش گذاشتم...

اونم منو محکم توی بغلش جا داد و چند بار بوسه های ریزی روی سرم کاشت...

- صبح بخیر دخترک بابایی...

+ صبح بخیر اقای رییس..

- آقای رییس به شما یاد نداده جز ددی توی خونه چیز دیگه صداش نکنی...

+ نوچ یاد نداده...

- پس نظرت چیه همین الان یادت بده..

از بغلش سریع بیرون اومدم و نگاهمو بهش دادم...

+ اقای رییس شما نمی دونید امروز جلسه مهم دارید .. بهتر نیست بلند بشید..

- خستم...

از روی تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم...

+ پس من اگه زودتر رفتم شرکت دلخور نشی که چرا باهات نمیومدم...

جونگ‌کوک با بی‌حوصلگی به ساعت نگاه کرد.

- هنوز هفت نشده.

+ و جلسه‌ت ساعت نهه.

- می‌رسیم.

+ تو شاید برسی. من باید قبل از تو اونجا باشم.

جونگ‌کوک لبخند زد.

- خانم منشی نمونه.

+ دقیقا ... باید یکی آبروی شرکت رو حفظ کنه.

جونگ‌کوک خندید و به سمت حموم رفت..

💜ادامه دارد ...🪻

حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 🥹🌷😘
دیدگاه ها (۲۱)

چند پارتی جونگ کوک

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

چند پارتی جونگ کوک

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط