ات نگاه سردشو داد به کوک و با لحن کاملا جدی جوابشو داد مگه ...

52
ات :نگاه سردشو داد به کوک و با لحن کاملا جدی جوابشو داد..... مگه من
مسخره توعم؟

کوک نه اینطور نیست.

ات :حتی وقت نکردم لباس درست حسابی بپوشم سریع خودمو رسوندم
اینجا اونوقت تو میگی یادت رفته ؟ ( جدی )

کوک: پالتوی بلند مشکی رنگش رو از تنش در آورد و به ارومی گذاشت رو شونه ات.... خیلی سردته؟ برات نوشیدنی گرم......

ات نه فقط حرفتو بزن (جدی)

کوک: بسیار خب (اروم)

کوک: م. من ازت خواستم بیای اینجا تا به حرفام گوش بدی و شاید فرصت دوباره ای بهم بدی (لرزش صدا)

ات :عا فرصت چی؟
کوک:* به سختی بغض تو گلوشو قورت داد... فرصت اینکه دوباره برگردی بهم (اروم)

ات: ببین کوک... من هیچوقت بهت حسی نداشتم در گذشته هم بخاطر خرج مادرم باهات بودم تا .... *حرفشو ادامه نداد

کوک:ات تو قبول کن من بهت قول میدم کاری کنم تا تو........

ا.ت: الان چجوری از من انتظار داری باهات قرار بزارم ؟ نکنه اون کند کاریات رو یادت رفته؟ یادت رفته تو سن کم چه بلاهایی سرم آوردی یادت رفته برای رفع نیازت چه کارهایی رو باهام انجام دادی ؟ اینارو یادت رفته ؟ من فقط 16 سالم بود کوک هر شب داشتم با درد سر رو بالشت میزاشتم حتی نمیتونستم راجبش با کسی صحبت کنم همه اون دردا و سختی ها رو ریختم تو خودم به هیچکس نگفتم... ولی تو حتی فکر منم نمیکردی همش به فکر خودت بودی (گریه)

کوک: ببین من درکت میکنم حق با توله ولی........

ا.ت :نه نمیتونی تو نمیتونی منو درک کنی تو هیچوقت نمیتونی منو درک کنی (گریه)
کوک: با حالت چهره غمگین دستشو برد سمت صورتشو و اشک هاشو پاک کرد که دستشو پس زد و ازش فاصله گرفت

ا.ت: ب.به من دست نزن (لرزش صدا)
دیدگاه ها (۶)

53کوک :به زمین خیره شده بود و جلوی است زانو زد سرشو گرفت بال...

54هایونگ :با خنده دستشو رو صورتش کشید چه پرنس جذابی (مست) ته...

51ات: برگشت و به سمتش رفت... اوه برگشتی... مسافرت چطور بود؟ ...

50ات :کلافه برگه رو از دستش کشید و بعد از امضا کردنش برگردون...

6ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ای...

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط