My Vampire Mate Season 2 part : 25
منتظر بنظر میرسید دلش میخواست اینجا را دوست داشته باشد اِما سرش را چرخاند و نگاهش را از بالای درختان بلند به ماه دوخت
+ فکر میکنم فقط چند روز تا ماه کامل مونده
وقتی نگاهش را چرخاند متوجه شد که فک لیکا محکم شده
موهایش را عقب هل داد و احساس جرات کرد
+ میخوام دوش بگیرم
از بالای بدنش به حمام نگاه کرد
چرخید و در دستان او به باسنش پیچ و تاب داد تا وقتی که جیمین او را رها کرد
_ بهت کمک میکنم هنوز ضعیفی
در حالی که به سمت حمام مجلل و مدرنش میرفت غر زد
+ تنها دوش میگیرم
در حالی که عجله میکرد تا در بزرگ را پشت سرش قفل کند متوجه شد که ناخن هایش کثیف است پیراهنی که متوجه شد جیمین به او پوشانده را در آورد و به زخم زشت روی سینهاش نگاه کرد
در حالی که تکان میخورد نالهلی بی اختیار از دهانش بیرون آمد
تا آخر عمر نگاهی که در چشمان خونآشام بود قبل از اینکه پنجه هایش را در گوشتش فرو کند فراموش نمیکرد از یاد آوری با سر زدن به صورت او پشیمان بود با خودش فکر کرد
' حالا دارم کم کم یاد میگیرم '
وقتی خونآشام روی او بود چرا او را خشمگین کرده بود؟
دوش را باز کرد صبر کرد تا بخار جمع شود سپس زیر آب رفت وقتی خون خشک شده از روی موهایش شسته شد یک خط سرخ راه انداخت و تمرکز اِما روی آن ماند و لرزید
سه خونآشام
خون میچرخیدو میچرخید و درون فاضلاب میرفت
' چرا اونو عصبانی کردم؟ '
ولی حالا چه کسی زنده بود؟
باید همین حالا مرده باشد
ولی نمرده بود و از دستشان جان سالم به در برده بود
چهره در هم کشید
از دست خون آشام ها زنده مانده بود و از خورشید و از حمله ی یک لیکا....همه ی اینها در یک هفته....
بدترین ترس های ده ها سالش اتفاق افتاده بود
لبش را گزید....دیگر چیز پیش پا افتاده ای شدند؟
_ اِما بزار کمکت کنم
با خشم به سقف نگاه کرد
داخل آمده بود!
+ باید تمام و کمال حرفمو بفهمی! گفتم تنها
با موافقت سر تکان داد
_ آره معمولا همینو میگی و من هنوز میمونم این روش ماست
صدایش آرام بود و گرچه ایده ی دیوانه واری بنظر میرسید ولی منطقی بود
' حریم خصوصی؟هیچ حریم خصوصی در کار نیست...'
دستش به سمت بطری شامپو رفت بطری شامپویی که از قبل از جعبه اش در آمده بود
آن را به سمت او پرت کرد محکم شبیه پرت کرون یک خنجر جیمین سرش را دزدید و شامپو به داخل اتاق رفت و صدای شکستن چیزی آمد
چرا او را خشمگین میکرد؟
چون حس خوبی داشت
جیمین ابروهایش را بالا داد
_ به خودت صدمه میزنی
با بی حواسی به سمت نرم کننده رفت
+ نه تا قبل از تو
وقتی بطری دیگری را برداشت و پرت کرد جیمین سرش را سریع تکان داد
_ خیلی خب
وقتی در را پشت سر خودش بست به این فکر کرد که به چیزی که دقیقا دوست نداشت در خانهاش اتفاق بیفتد عادت خواهد کرد
وقتی به اینه ای نگاه کرد که اِما شکسته بود و برای قرن ها در کینوان وجود داشت و میتوانست قدیمی ترین چیز در هر جایی باشد شانه بالا انداخت
حداقل داشت قدرتش را پس میگرفت
برای پانزده دقیقه در راهرو قدم میزد در حالی که به ناسزاهایی که اِما او را با آنها خطاب قرار میداد گوش میکرد و کنجکاو بود که چطور او را مجبور کند تا دوباره از او بنوشد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید با تاخیر لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
+ فکر میکنم فقط چند روز تا ماه کامل مونده
وقتی نگاهش را چرخاند متوجه شد که فک لیکا محکم شده
موهایش را عقب هل داد و احساس جرات کرد
+ میخوام دوش بگیرم
از بالای بدنش به حمام نگاه کرد
چرخید و در دستان او به باسنش پیچ و تاب داد تا وقتی که جیمین او را رها کرد
_ بهت کمک میکنم هنوز ضعیفی
در حالی که به سمت حمام مجلل و مدرنش میرفت غر زد
+ تنها دوش میگیرم
در حالی که عجله میکرد تا در بزرگ را پشت سرش قفل کند متوجه شد که ناخن هایش کثیف است پیراهنی که متوجه شد جیمین به او پوشانده را در آورد و به زخم زشت روی سینهاش نگاه کرد
در حالی که تکان میخورد نالهلی بی اختیار از دهانش بیرون آمد
تا آخر عمر نگاهی که در چشمان خونآشام بود قبل از اینکه پنجه هایش را در گوشتش فرو کند فراموش نمیکرد از یاد آوری با سر زدن به صورت او پشیمان بود با خودش فکر کرد
' حالا دارم کم کم یاد میگیرم '
وقتی خونآشام روی او بود چرا او را خشمگین کرده بود؟
دوش را باز کرد صبر کرد تا بخار جمع شود سپس زیر آب رفت وقتی خون خشک شده از روی موهایش شسته شد یک خط سرخ راه انداخت و تمرکز اِما روی آن ماند و لرزید
سه خونآشام
خون میچرخیدو میچرخید و درون فاضلاب میرفت
' چرا اونو عصبانی کردم؟ '
ولی حالا چه کسی زنده بود؟
باید همین حالا مرده باشد
ولی نمرده بود و از دستشان جان سالم به در برده بود
چهره در هم کشید
از دست خون آشام ها زنده مانده بود و از خورشید و از حمله ی یک لیکا....همه ی اینها در یک هفته....
بدترین ترس های ده ها سالش اتفاق افتاده بود
لبش را گزید....دیگر چیز پیش پا افتاده ای شدند؟
_ اِما بزار کمکت کنم
با خشم به سقف نگاه کرد
داخل آمده بود!
+ باید تمام و کمال حرفمو بفهمی! گفتم تنها
با موافقت سر تکان داد
_ آره معمولا همینو میگی و من هنوز میمونم این روش ماست
صدایش آرام بود و گرچه ایده ی دیوانه واری بنظر میرسید ولی منطقی بود
' حریم خصوصی؟هیچ حریم خصوصی در کار نیست...'
دستش به سمت بطری شامپو رفت بطری شامپویی که از قبل از جعبه اش در آمده بود
آن را به سمت او پرت کرد محکم شبیه پرت کرون یک خنجر جیمین سرش را دزدید و شامپو به داخل اتاق رفت و صدای شکستن چیزی آمد
چرا او را خشمگین میکرد؟
چون حس خوبی داشت
جیمین ابروهایش را بالا داد
_ به خودت صدمه میزنی
با بی حواسی به سمت نرم کننده رفت
+ نه تا قبل از تو
وقتی بطری دیگری را برداشت و پرت کرد جیمین سرش را سریع تکان داد
_ خیلی خب
وقتی در را پشت سر خودش بست به این فکر کرد که به چیزی که دقیقا دوست نداشت در خانهاش اتفاق بیفتد عادت خواهد کرد
وقتی به اینه ای نگاه کرد که اِما شکسته بود و برای قرن ها در کینوان وجود داشت و میتوانست قدیمی ترین چیز در هر جایی باشد شانه بالا انداخت
حداقل داشت قدرتش را پس میگرفت
برای پانزده دقیقه در راهرو قدم میزد در حالی که به ناسزاهایی که اِما او را با آنها خطاب قرار میداد گوش میکرد و کنجکاو بود که چطور او را مجبور کند تا دوباره از او بنوشد
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید با تاخیر لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
- ۱۴.۸k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط