My Vampire Mate Season 2 part : 33
اِما در حالی که موقرانه ایستاده بود نگاه بی حوصلهآی به او انداخت ولی چشمانش نقرهای بودند
+ بچرخ تا بچرخیم
حق با تهیونگ بود....او کم نیاورده بود
کاساندرا با این اعلان جنگ پرید و به سمت اِما رفت او را به اندازه ی بزرگش تحت تاثیر قرار داد سپس ضربهی محکمی به دهان اِما زد
جیمین با خشم غرید و از بالای نرده پرید
قبل از اینکه بتواند به آنها برسد اِما چنگالش را روی کاساندرا کشید از روی او چرخاند تا قسمت بیشتری را زخمی کند سپس با هر دو پایش بلند شد و به او ضربه زد جیمین این ضربه را میشناخت
کاساندرا روی دیوار مقابل فرود آمد و کچ ها رویش فرو ریخت
تسلیم نشد
تهیونگ پشت سرش ایستاد و نفسش را بیرون داد
♤ تنها چیزی که میتونه این کشتی رو بهتر کنه یکم خوردنیه
وقتی جیمین به سمت اِما رفت او را با شانه هایش نگه داشت ولی اِما واکنش تندی به این کارش نشان داد و مشت محکمی به او زد که به چشم راستش برخورد کرد جیمین فکش را روی هم فشرد سرش را تکان داد و نگاهش را روی او گرداند و زخم هایش را بررسی کرد.
با دیدن اینکه لب پایینی اش پاره شده لرزید و پیراهنش را روی زخمش گذاشت ولی اِما زیر لب هیسی کشید
_ دردت میاد؟
تهیونگ کمک کرد کاساندرا تا بلند شود
جیمین رو به کاساندرا فریاد زد : _ اینجا چه غلطی میکنی؟
سپس فورا به سمت اِما چرخید و گفت :
_ معذرت میخوام
+ مهم نیست حالا هر چی
دستش را روی لبش که همچنان خونریزی داشت فشار داد
کاساندرا نالید : ○ جیمین تو زندهای
به سمت او دوید ولی نگاهی که جیمین به او انداخت باعث شد آرام حرکت کند و صورتش گیج شود سپس کاملا ایستاد
○ چه اتفاقی برات افتاده؟
پرسید : ○ و از کی تا حالا خونآشام ها توی کینوان آزاد میگردن؟
اِما از کاساندرا نگاهش را به جیمین گرداند انگار نمیتوانست برای جواب این یکی صبر کند
_ اینجا با اون به عنوان یه مهمان ارزشمند رفتار میشه
وقتی کاساندرا نفس نفس زد تهیونگ به سمت اِما چرخید گفت : ♤ من تهیونگ هستم دوست قدیمی جیمین تموم بعد از ظهرو با شنیدن در مورد تو سپری کردم و از دیدنت خوشحالم
وقتی اِما محتاطانه سرش را برای او خم کرد کاساندرا بالاخره خودش را جمع جور کرد
○ و از کی زالو ها مهمان شدن؟
جیمین بازویش را گرفت
_ دیگه اینجوری خطابش نکن
چشمان اِما دوباره با این بی احترامی نقرهای شد
در حالی که روی پاشنه ی پایش میچرخید جیمین صدای غرغرش را شنید
+ برین به جهنم....من میخوام برم خونه
با آخرین نگاه خیره به کاساندرا به موقع به دنبالش رفت و دید که اِما تصویر خودش را در آینه میبیند
از جا پرید و لرزید
موهایش بهم ریخته بود و چشمانش نقرهای اش میدرخشید و مثل جیوه حرکت میکرد
خون از چانهاش میچکید و نیش هایش هر چند کوچک بودند شرورانه و تیز بنظر میرسیدند
یک قطره خون از گیجگاهش گیجگاهش جاری بود
با دستش صورتش را لمس کرد انگار نمیتوانست باور کند که این انعکاس تصویر خودش است
سپس خندهی تلخ و کوچکی کرد
چشمانشان در آینه به هم برخورد کرد و جیمین میدانست که او به چه چیزی فکر میکند
سلام به عزیزان گلم حالتون چطوره؟!
سیزده بدر تون مبارک باشه خوشگلای من🌹❤️✨
اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
+ بچرخ تا بچرخیم
حق با تهیونگ بود....او کم نیاورده بود
کاساندرا با این اعلان جنگ پرید و به سمت اِما رفت او را به اندازه ی بزرگش تحت تاثیر قرار داد سپس ضربهی محکمی به دهان اِما زد
جیمین با خشم غرید و از بالای نرده پرید
قبل از اینکه بتواند به آنها برسد اِما چنگالش را روی کاساندرا کشید از روی او چرخاند تا قسمت بیشتری را زخمی کند سپس با هر دو پایش بلند شد و به او ضربه زد جیمین این ضربه را میشناخت
کاساندرا روی دیوار مقابل فرود آمد و کچ ها رویش فرو ریخت
تسلیم نشد
تهیونگ پشت سرش ایستاد و نفسش را بیرون داد
♤ تنها چیزی که میتونه این کشتی رو بهتر کنه یکم خوردنیه
وقتی جیمین به سمت اِما رفت او را با شانه هایش نگه داشت ولی اِما واکنش تندی به این کارش نشان داد و مشت محکمی به او زد که به چشم راستش برخورد کرد جیمین فکش را روی هم فشرد سرش را تکان داد و نگاهش را روی او گرداند و زخم هایش را بررسی کرد.
با دیدن اینکه لب پایینی اش پاره شده لرزید و پیراهنش را روی زخمش گذاشت ولی اِما زیر لب هیسی کشید
_ دردت میاد؟
تهیونگ کمک کرد کاساندرا تا بلند شود
جیمین رو به کاساندرا فریاد زد : _ اینجا چه غلطی میکنی؟
سپس فورا به سمت اِما چرخید و گفت :
_ معذرت میخوام
+ مهم نیست حالا هر چی
دستش را روی لبش که همچنان خونریزی داشت فشار داد
کاساندرا نالید : ○ جیمین تو زندهای
به سمت او دوید ولی نگاهی که جیمین به او انداخت باعث شد آرام حرکت کند و صورتش گیج شود سپس کاملا ایستاد
○ چه اتفاقی برات افتاده؟
پرسید : ○ و از کی تا حالا خونآشام ها توی کینوان آزاد میگردن؟
اِما از کاساندرا نگاهش را به جیمین گرداند انگار نمیتوانست برای جواب این یکی صبر کند
_ اینجا با اون به عنوان یه مهمان ارزشمند رفتار میشه
وقتی کاساندرا نفس نفس زد تهیونگ به سمت اِما چرخید گفت : ♤ من تهیونگ هستم دوست قدیمی جیمین تموم بعد از ظهرو با شنیدن در مورد تو سپری کردم و از دیدنت خوشحالم
وقتی اِما محتاطانه سرش را برای او خم کرد کاساندرا بالاخره خودش را جمع جور کرد
○ و از کی زالو ها مهمان شدن؟
جیمین بازویش را گرفت
_ دیگه اینجوری خطابش نکن
چشمان اِما دوباره با این بی احترامی نقرهای شد
در حالی که روی پاشنه ی پایش میچرخید جیمین صدای غرغرش را شنید
+ برین به جهنم....من میخوام برم خونه
با آخرین نگاه خیره به کاساندرا به موقع به دنبالش رفت و دید که اِما تصویر خودش را در آینه میبیند
از جا پرید و لرزید
موهایش بهم ریخته بود و چشمانش نقرهای اش میدرخشید و مثل جیوه حرکت میکرد
خون از چانهاش میچکید و نیش هایش هر چند کوچک بودند شرورانه و تیز بنظر میرسیدند
یک قطره خون از گیجگاهش گیجگاهش جاری بود
با دستش صورتش را لمس کرد انگار نمیتوانست باور کند که این انعکاس تصویر خودش است
سپس خندهی تلخ و کوچکی کرد
چشمانشان در آینه به هم برخورد کرد و جیمین میدانست که او به چه چیزی فکر میکند
سلام به عزیزان گلم حالتون چطوره؟!
سیزده بدر تون مبارک باشه خوشگلای من🌹❤️✨
اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
- ۱۳.۲k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط