My Vampire Mate Season 2 part : 34
و این او را غمگین میکرد هر چند که میدانست که این به او کمک میکند ، اِما فکر میکرد به همان اندازه یک هیولاست که جیمین هست
کاساندرا گفت : ○ تموم نشده خونآشام
اِما با حالتی تهدید آمیز چرخید و به او نگاه کرد باعث لرزش جیمین شد
+ به هیچوجه
و به سمت پله ها رفت این زمانی به جیمین داد تا صحبت کند
_ تهیونگ حواست به این باشه
در حالی که چشمانش را ابدا از اِما نگرفته بود گفت :
♤ باشه ولی باید باهاش حرف بزنی
پشت سرش بلند گفت : ♤ الان
اِما غیر عادی بنظر میرسید در حالی که به خودش در آینه حمام نگاه میکرد دست و صورتش را شست متوجه شد که هر چند نیش هایش به داخل برگشته ولی چشمانش همان رنگ مانده و آب هایش از همیشه قرمز تر است وحشت زده شد
دست مثل چیزی که طبقه ی پایین دیده بود کاملا یک موجود دیگر بود وقتی دستش را روی صورتش کشید ، چون شکم لیکا را چنگ زده بود زیر ناخنش خون را دید
دندان و پنجه های قرمز؟
من دختر توام....
جیمین را در حالت تغییر شکل دادهاش به خاطر آورد و طبق معمول از یادآوری آن تصویر ذهنی نلرزید
چون همه ی اینها نسبی نیست؟
ضربهای به در خورد
میدانست که جیمین به دنبالش خواهد آمد ولی امیدوار بود که حداقل کمی وقت بگذارد و برای آن دو توضیح دهد ظاهرا آنها را به حال خودشان گذاشته بود تا دنبالش بیاید با اینحال....
+ برو پی کارت!
_ میدونم تو حریم شخصی خودتو میخوای ولی....
+ برو...پی...کارت! دلم نمیخواد اینجوری منو ببینی...
و طبق چیزی که انتظار داشت در باز شد بسرعت چشمانش را بست
+ بهت چی گفتم؟
_ خواستن حریم خصوصی یه چیزه ولی پنهان کردن صورتت از من؟ امکان نداره اِما
او را به سمت خودش چرخاند
اِما بیشتر خجالت کشید چون جیمین میدانست او چیست
چشمان خالههایش هم اینچنین میشد ولی برای آنها بسیار طبیعی بنظر میرسید
حتی با وجود احساسات تندشان هم انتظار نقرهای شدن چشمانشان میرفت
_ چشماتو باز کن
اینکار را نکرد
_ این اولین باری نیست که اینجوری میبینمت
چشمانش را باز کرد و آنها گشاد شدند
+ منظورت چیه؟
او میتوانست از طرز نگاهش بگوید که چشمانش همچنان همان رنگ عجیب و غریب هستند
+ این نگاه خیرهی تو! این چیزیه که ازش دوری میکردم ، کی چشمامو اینجوری دیدی؟
_ وقتی ازم مینوشی تغییر مکان بهت خیره شدم چون وقتی نقرهای میشن میخوامت
+ باورم نمیشه....
دست اِما را گرفت و روی ا*ل*ت سختش گذاشت
خاطره ی آن شب در هتل که از چشم جیمین دیده بود ذهنش آمد و انگشتانش دور ا*ل*ت او پیچید و نزدیک بود آن را نوازش کند....خاطرات...خاطرات گیج کننده...دستش را برداشت و بدون اینکه به او نگاه کند اسرار کرد
+ ولی چشمام عجیبی و من نمیتونم کنترلش کنم
_ بنظر من زیباست
گندش بزنند! چرا باید اینقدر پذیرنده باشد؟
+ من موقع تغییر شکلت تو رو زیبا نمیدونستم
_ میدونم اگه تو میتونی منم میتونم با این زندگی کنم
+ عالیه ، نه تنها قضاوتت نسبت به منو کنار گذاشتی حالا قبول میکنی که من قبولت ندارم ، داری سعی میکنی باعث بشی احساس عوضی بودن بکنم؟
_ هرگز ، فقط میخوام بدونی برای اتفاقی که افتاده متاسفم
+ منم همینطور
بله درست است یک لیکا را زد ولی مجبور نبود اینطوری باشد و لازم نبود کاساندرا را بابت این مبارزه مقصر بداند
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما تازگیا حمایت هاتون کم شده عزیزان روح نباشید
شبتون بخیر خوشگلایمن 🌌🌛✨
مواظب خودتون باشید 🌹✨
کاساندرا گفت : ○ تموم نشده خونآشام
اِما با حالتی تهدید آمیز چرخید و به او نگاه کرد باعث لرزش جیمین شد
+ به هیچوجه
و به سمت پله ها رفت این زمانی به جیمین داد تا صحبت کند
_ تهیونگ حواست به این باشه
در حالی که چشمانش را ابدا از اِما نگرفته بود گفت :
♤ باشه ولی باید باهاش حرف بزنی
پشت سرش بلند گفت : ♤ الان
اِما غیر عادی بنظر میرسید در حالی که به خودش در آینه حمام نگاه میکرد دست و صورتش را شست متوجه شد که هر چند نیش هایش به داخل برگشته ولی چشمانش همان رنگ مانده و آب هایش از همیشه قرمز تر است وحشت زده شد
دست مثل چیزی که طبقه ی پایین دیده بود کاملا یک موجود دیگر بود وقتی دستش را روی صورتش کشید ، چون شکم لیکا را چنگ زده بود زیر ناخنش خون را دید
دندان و پنجه های قرمز؟
من دختر توام....
جیمین را در حالت تغییر شکل دادهاش به خاطر آورد و طبق معمول از یادآوری آن تصویر ذهنی نلرزید
چون همه ی اینها نسبی نیست؟
ضربهای به در خورد
میدانست که جیمین به دنبالش خواهد آمد ولی امیدوار بود که حداقل کمی وقت بگذارد و برای آن دو توضیح دهد ظاهرا آنها را به حال خودشان گذاشته بود تا دنبالش بیاید با اینحال....
+ برو پی کارت!
_ میدونم تو حریم شخصی خودتو میخوای ولی....
+ برو...پی...کارت! دلم نمیخواد اینجوری منو ببینی...
و طبق چیزی که انتظار داشت در باز شد بسرعت چشمانش را بست
+ بهت چی گفتم؟
_ خواستن حریم خصوصی یه چیزه ولی پنهان کردن صورتت از من؟ امکان نداره اِما
او را به سمت خودش چرخاند
اِما بیشتر خجالت کشید چون جیمین میدانست او چیست
چشمان خالههایش هم اینچنین میشد ولی برای آنها بسیار طبیعی بنظر میرسید
حتی با وجود احساسات تندشان هم انتظار نقرهای شدن چشمانشان میرفت
_ چشماتو باز کن
اینکار را نکرد
_ این اولین باری نیست که اینجوری میبینمت
چشمانش را باز کرد و آنها گشاد شدند
+ منظورت چیه؟
او میتوانست از طرز نگاهش بگوید که چشمانش همچنان همان رنگ عجیب و غریب هستند
+ این نگاه خیرهی تو! این چیزیه که ازش دوری میکردم ، کی چشمامو اینجوری دیدی؟
_ وقتی ازم مینوشی تغییر مکان بهت خیره شدم چون وقتی نقرهای میشن میخوامت
+ باورم نمیشه....
دست اِما را گرفت و روی ا*ل*ت سختش گذاشت
خاطره ی آن شب در هتل که از چشم جیمین دیده بود ذهنش آمد و انگشتانش دور ا*ل*ت او پیچید و نزدیک بود آن را نوازش کند....خاطرات...خاطرات گیج کننده...دستش را برداشت و بدون اینکه به او نگاه کند اسرار کرد
+ ولی چشمام عجیبی و من نمیتونم کنترلش کنم
_ بنظر من زیباست
گندش بزنند! چرا باید اینقدر پذیرنده باشد؟
+ من موقع تغییر شکلت تو رو زیبا نمیدونستم
_ میدونم اگه تو میتونی منم میتونم با این زندگی کنم
+ عالیه ، نه تنها قضاوتت نسبت به منو کنار گذاشتی حالا قبول میکنی که من قبولت ندارم ، داری سعی میکنی باعث بشی احساس عوضی بودن بکنم؟
_ هرگز ، فقط میخوام بدونی برای اتفاقی که افتاده متاسفم
+ منم همینطور
بله درست است یک لیکا را زد ولی مجبور نبود اینطوری باشد و لازم نبود کاساندرا را بابت این مبارزه مقصر بداند
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما تازگیا حمایت هاتون کم شده عزیزان روح نباشید
شبتون بخیر خوشگلایمن 🌌🌛✨
مواظب خودتون باشید 🌹✨
- ۱۳.۴k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط