چند پارتی
وقتی به بچت حسودی میکنه
______________________
دست صورت جیهونو شستم
"*مامانی من میخوام ماشین بازی کنم
" +باشه پسر مواظب خودت باش باشه؟
"*باشه مامانی
بوسه گذاشتم روی سرش و از اتاق خارج شودم تهیونگ دیدم که روی مبل نشسته بود و سرش داخل گوشیش بود لبخندی زدم و رفتم سمت مبل کنارش نشستم و خودمو بغلش جا دادم نگاهی بهم کرد و بوسه ای روی موهام گذاشت
"+حوصلم سر رفته
گوشیشو خاموش کرد
"_برو با جیهون بازی کن
" +جیهون خودش داره بازی میکنه
"_هوم خوبه
" _خوب بیا یک بازی خوب کنیم
ذوق کردم
"+عه چه بازی؟
تهیونگ نزدیک شد
" _بازیی که جیهون بتونه خواهر یا برادر داشته باشه
ازش فاصله گرفت
"+خیلی بی ادبی
تهیونگ دستشو برد سمت کمرم و چسبوندم به خودش و بوسه های روی لبم گوشم پیشونیم لوپم میزاشت لباشو نزدیکم کرد و گذاشت روی لبام و مک های عمیقی میذاشت منم همرایی میکردم دستاشو برد لای موهام و زبمونشو وارد دهنم کرد و با زبونم بازی میکرد دستمو حلقه کردم دور گردنش همینجوری داشت با زبونم بازی میکرد که یک دفعه بغلم کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم تهیونگ داشت میرفت سمت اتاق در اتاقو باز کرد و با پاهاش بست منو انداخت روی تخت و روم خیمه زد مارک های بنفش درد ناک گذاشت روی گردنم که یهو در اتاق باز شد تهیونگ حل دادم و بلند شدم جیهون با چند تا ماشین هوا یما داخل دستش وارد اتاق شد اومد روی تخت نشست
"*مامان بابا بیای بازی کنیم
نگاهی به تهیونگ کردم و خنده کردم
" _جیهون میخواستم خواهر برادر دارت کنم ولی خراب کردی
"*ها من خواهر برادر میخوام (بغض)
"+جیهون پسرم خواهر برادر میخوای؟
"*اره
" +فدات بشم من
"_تو که قرار خواهر برادر دار بشی ولی بخاطر خودت یکم دیر شد
جیهون زد زیر گریه تهیونگ بغلش کرد بوسه گذاشت روی لپش
" _باشه شب زود بخواب تا خواهر برادر دار بشی باشه؟
"*باشه
زدم به بازو تهیونگ
" +تهیونگ ساکت شو جلو بچه
تهیونگ زد زیر خنده که جیهون گفت
"*مامانی بابای بیای بازی کنیم (با انگشت اشاره کرد به اسب بازی هایی روی تخت)
"+باشه بیاین بازی کنیم
تهیونگ اسب بازی هارو گذاشت روی زمین جیهونو بغل کرد گذاشتش روی زمین منم اومدم نشستم کنار جیهون و تهیونگ هم اومد کنار جیهون نشست جوری که جیهون وسط منو تهیونگ بود چند تا ماشین هواپیما برداشتم شروع کردیم به بازی کردن هواپیمای منو جیهون به هم برخورد کرد سقوط کرد ماشین هامون تصادف کرد هر ستامون داشتیم میخندیدیم و من از ته دلم خیلی خوشحال بودم اینم از زندگی ما درسه سختی هایی هست اما خوشحالی شادی هم وجود داره
"پایان"
=========
بچه ها میدونم الکی شده ولی ببخشید واقعا اومیدوارم راضی باشین از این چند پارتی اگر درخواستی دارین تک پارتی یا چند پارتی بهم بگین مینویسم
خیلی دوستون دارم
بوس به تک تکتون
بایییییییییی 💞💜✨❤️
______________________
دست صورت جیهونو شستم
"*مامانی من میخوام ماشین بازی کنم
" +باشه پسر مواظب خودت باش باشه؟
"*باشه مامانی
بوسه گذاشتم روی سرش و از اتاق خارج شودم تهیونگ دیدم که روی مبل نشسته بود و سرش داخل گوشیش بود لبخندی زدم و رفتم سمت مبل کنارش نشستم و خودمو بغلش جا دادم نگاهی بهم کرد و بوسه ای روی موهام گذاشت
"+حوصلم سر رفته
گوشیشو خاموش کرد
"_برو با جیهون بازی کن
" +جیهون خودش داره بازی میکنه
"_هوم خوبه
" _خوب بیا یک بازی خوب کنیم
ذوق کردم
"+عه چه بازی؟
تهیونگ نزدیک شد
" _بازیی که جیهون بتونه خواهر یا برادر داشته باشه
ازش فاصله گرفت
"+خیلی بی ادبی
تهیونگ دستشو برد سمت کمرم و چسبوندم به خودش و بوسه های روی لبم گوشم پیشونیم لوپم میزاشت لباشو نزدیکم کرد و گذاشت روی لبام و مک های عمیقی میذاشت منم همرایی میکردم دستاشو برد لای موهام و زبمونشو وارد دهنم کرد و با زبونم بازی میکرد دستمو حلقه کردم دور گردنش همینجوری داشت با زبونم بازی میکرد که یک دفعه بغلم کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم تهیونگ داشت میرفت سمت اتاق در اتاقو باز کرد و با پاهاش بست منو انداخت روی تخت و روم خیمه زد مارک های بنفش درد ناک گذاشت روی گردنم که یهو در اتاق باز شد تهیونگ حل دادم و بلند شدم جیهون با چند تا ماشین هوا یما داخل دستش وارد اتاق شد اومد روی تخت نشست
"*مامان بابا بیای بازی کنیم
نگاهی به تهیونگ کردم و خنده کردم
" _جیهون میخواستم خواهر برادر دارت کنم ولی خراب کردی
"*ها من خواهر برادر میخوام (بغض)
"+جیهون پسرم خواهر برادر میخوای؟
"*اره
" +فدات بشم من
"_تو که قرار خواهر برادر دار بشی ولی بخاطر خودت یکم دیر شد
جیهون زد زیر گریه تهیونگ بغلش کرد بوسه گذاشت روی لپش
" _باشه شب زود بخواب تا خواهر برادر دار بشی باشه؟
"*باشه
زدم به بازو تهیونگ
" +تهیونگ ساکت شو جلو بچه
تهیونگ زد زیر خنده که جیهون گفت
"*مامانی بابای بیای بازی کنیم (با انگشت اشاره کرد به اسب بازی هایی روی تخت)
"+باشه بیاین بازی کنیم
تهیونگ اسب بازی هارو گذاشت روی زمین جیهونو بغل کرد گذاشتش روی زمین منم اومدم نشستم کنار جیهون و تهیونگ هم اومد کنار جیهون نشست جوری که جیهون وسط منو تهیونگ بود چند تا ماشین هواپیما برداشتم شروع کردیم به بازی کردن هواپیمای منو جیهون به هم برخورد کرد سقوط کرد ماشین هامون تصادف کرد هر ستامون داشتیم میخندیدیم و من از ته دلم خیلی خوشحال بودم اینم از زندگی ما درسه سختی هایی هست اما خوشحالی شادی هم وجود داره
"پایان"
=========
بچه ها میدونم الکی شده ولی ببخشید واقعا اومیدوارم راضی باشین از این چند پارتی اگر درخواستی دارین تک پارتی یا چند پارتی بهم بگین مینویسم
خیلی دوستون دارم
بوس به تک تکتون
بایییییییییی 💞💜✨❤️
- ۲۶۵
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط