سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع:وقتی به شوخی هلمون میدن (داداشا شوخی خرکی نکنید دیگه🥸🙏🏻)
نکته:زنده میمونیمممم
درخواستیه یکی از کیوتام امیدوارم راضی باشه🎀✨️
رین / سائه / کایزر
رین اولش خودش با یه هل کوچیک شوخی کرده بود، ولی وقتی میبینه تعادلت به هم میخوره و از پلهها پایین میری، صورتش همون لحظه جدی میشه. سریع میاد سمتت:
«...ا.ت؟»
وقتی میبینه هوشیاری، نفسش رو راحت بیرون میده. چند ثانیه ساکت میمونه و بعد خیلی آروم میگه:
«...من فکر نمیکردم اینطوری بشه.»
بعد، بدون اینکه منتظر جوابت بمونه، دستش رو جلو میاره: «بیا. آروم بلند شو.»
سائه هم اولش کاملاً قصد شوخی داشته؛ ولی وقتی میبینه واقعاً افتادی، اون اعتمادبهنفس و خونسردیه همیشگیش برای چند لحظه میپره و جاشو به نگرانی میده. سریع پایین میاد و کنارت میشینه.
«ا.ت، خوبی؟»
وقتی میگی «آره»، نگاهش چند ثانیه روی صورتت میمونه.
«خوبه.»
مکث.
«ولی... تقصیر من بود...ببخشید»
و برای اولین بار واقعاً از ته دل معذرت میخواد.
کایزر اول با خودش میگه «چیزی نیست، یه شوخیه» ولی وقتی میبینه جدی افتادی، سریع رنگش میپره.
«ا.ت؟ هی، جواب بده.»
وقتی میگی سالمی، یه نفس عمیق میکشه و زیر لب میگه: «لعنتی...»
بعد با حالت کاملاً جدی: «باشه. این یکی رو واقعاً خراب کردم.»
هیوری / نیکو (از این بچه بعیده بخدا)/ هوگو
هیوری وقتی میبینه خودش باعثش شده، سریع میاد کنارت.
«ببخشید... واقعاً فکر نمیکردم اینقدر شدید بشه.»
بعد آروم کمکت میکنه بشینی و تا وقتی مطمئن نشه حالت خوبه، ولت نمیکنه.
نیکو چند لحظه فقط به پلهها نگاه میکنه، بعد به خودش:
«...من واقعاً فکر نکردم.» (عژیبا غریبا)
بعد کنار تو میشینه و خیلی جدی میگه: «ببخشید. تقصیر من بود.»
هوگو هم اول کاملاً ساکت میشه، انگار داره کل تصمیم چند ثانیه قبلش رو مرور میکنه. بعد میگه:
«این نتیجهی بدترین تصمیم ممکن بود.»
ا.ت: «خب حداقل اعتراف کردی.»
هیوگو: «شوخی نکن. واقعاً نگران شدم.»
🐝 باچیرا / چارلز / شیدو
باچیرا اول خودش با شیطنت هل داده بود، ولی وقتی میبینه افتادی:
«ا.تــــ؟!» 😭
سریع میدوه پایین و کنارت میشینه. وقتی میگی خوبی، یه نفس راحت میکشه و با ناراحتی میگه: «ببخشید... من فقط میخواستم شوخی کنم.»
چارلز از همون لحظهای که میافته، خشکش میزنه.
«...اوه.»
بعد سریع میدوه سمتت: «ا.ت! خوبی؟! من نمیخواستم اینطوری بشه!»
وقتی میخندی و میگی سالمی، هنوز چهره اش نگران میمونه: «قول میدم دیگه این شوخی رو نکنم.»
شیدو؟ اولش خودش هم شوکه میشه. بعد چند ثانیه میزنه زیر خنده،(د...بی ترادب) ولی وقتی میبینه واقعاً ناراحت یا ترسیدهای، خندهش قطع میشه.
«اوکی، اوکی... تقصیر من بود.»
بعد دستش رو جلو میاره: «بیا، دیگه تکرارش نمیکنم.»
کاراسو / اوتویا / آیکو
کاراسو بعد از اینکه میبینه شوخی خودش زیادی شده، با یه نگاه به پلهها میگه:
«خب... این اصلاً طبق برنامه پیش نرفت.»
بعد سمتت میاد و خیلی جدی میگه: «ببخشید. حواسم نبود.»
اوتویا اول از شدت شوک چند لحظه حرف نمیزنه. بعد سریع میاد کمکت کنه:
«ا.ت، حالت خوبه؟»
وقتی میگی خوبم، لبخند کوچیکی میزنه: «خداروشکر... دیگه هیچوقت این کارو نمیکنم.»
آیکو هم اول خودش رو مقصر میدونه و خیلی جدی میگه:
«اشتباه کردم. شوخی بدی بود.»
بعد مطمئن میشه حالت خوبه و تازه وقتی خیالش راحت میشه، با یه لبخند کوچیک میگه: «خب... حالا احتمالاً نوبت توئه که تلافی کنی.»
💤 ناگی
نگی خودش برای شوخی یه هل کوچیکت میده، اصلاً فکر نمیکنه ممکنه جدی بشه. ولی وقتی میبینه تعادلت به هم خورد و از پلهها افتادی، همون لحظه چشمهاش باز میشه و کلاً خوابآلودگیش میپره.
«...ا.ت؟»
سریع میاد پایین، کنارت میشینه و با نگرانی نگاهت میکنه:
«خوبی؟»
وقتی میگی «آره»، چند لحظه ساکت میمونه و بعد با یه آه آروم میگه:
«...ببخشید. واقعاً فکر نمیکردم اینطوری بشه.»
بعد هم احتمالاً تا چند ساعت احساس گناه میکنه و هی یواشکی چکت میکنه.
رئو
رئو اولش کاملاً از روی شوخی هلت داده، ولی به محض اینکه میبینه افتادی، صورتش جدی میشه.
«ا.ت!»
سریع خودش رو بهت میرسونه و دستش رو جلو میاره تا بلند بشی :
«آروم، عجله نکن. خوبی؟ بدنت درد نمیکنه؟»
وقتی میگی سالمی، نفس راحتی میکشه و چند ثانیه فقط نگاهت میکنه.
«خدا رو شکر...»
بعد با ناراحتی اضافه میکنه:
«من نباید اینقدر بیاحتیاطی میکردم. ببخشید.»
خبببب پایانه این درخواستی شرمنده اگه بد شد
شرط لایک برای پارت های بعدی : ۵۰ تا لایک و ۱۲ تا بازنشر
خوشحال موشم نظراتتونو تو کامنتا هم بگید
#بلولاک
#سناریو
#سناریودرخواستی
#قفل_آبی
موضوع:وقتی به شوخی هلمون میدن (داداشا شوخی خرکی نکنید دیگه🥸🙏🏻)
نکته:زنده میمونیمممم
درخواستیه یکی از کیوتام امیدوارم راضی باشه🎀✨️
رین / سائه / کایزر
رین اولش خودش با یه هل کوچیک شوخی کرده بود، ولی وقتی میبینه تعادلت به هم میخوره و از پلهها پایین میری، صورتش همون لحظه جدی میشه. سریع میاد سمتت:
«...ا.ت؟»
وقتی میبینه هوشیاری، نفسش رو راحت بیرون میده. چند ثانیه ساکت میمونه و بعد خیلی آروم میگه:
«...من فکر نمیکردم اینطوری بشه.»
بعد، بدون اینکه منتظر جوابت بمونه، دستش رو جلو میاره: «بیا. آروم بلند شو.»
سائه هم اولش کاملاً قصد شوخی داشته؛ ولی وقتی میبینه واقعاً افتادی، اون اعتمادبهنفس و خونسردیه همیشگیش برای چند لحظه میپره و جاشو به نگرانی میده. سریع پایین میاد و کنارت میشینه.
«ا.ت، خوبی؟»
وقتی میگی «آره»، نگاهش چند ثانیه روی صورتت میمونه.
«خوبه.»
مکث.
«ولی... تقصیر من بود...ببخشید»
و برای اولین بار واقعاً از ته دل معذرت میخواد.
کایزر اول با خودش میگه «چیزی نیست، یه شوخیه» ولی وقتی میبینه جدی افتادی، سریع رنگش میپره.
«ا.ت؟ هی، جواب بده.»
وقتی میگی سالمی، یه نفس عمیق میکشه و زیر لب میگه: «لعنتی...»
بعد با حالت کاملاً جدی: «باشه. این یکی رو واقعاً خراب کردم.»
هیوری / نیکو (از این بچه بعیده بخدا)/ هوگو
هیوری وقتی میبینه خودش باعثش شده، سریع میاد کنارت.
«ببخشید... واقعاً فکر نمیکردم اینقدر شدید بشه.»
بعد آروم کمکت میکنه بشینی و تا وقتی مطمئن نشه حالت خوبه، ولت نمیکنه.
نیکو چند لحظه فقط به پلهها نگاه میکنه، بعد به خودش:
«...من واقعاً فکر نکردم.» (عژیبا غریبا)
بعد کنار تو میشینه و خیلی جدی میگه: «ببخشید. تقصیر من بود.»
هوگو هم اول کاملاً ساکت میشه، انگار داره کل تصمیم چند ثانیه قبلش رو مرور میکنه. بعد میگه:
«این نتیجهی بدترین تصمیم ممکن بود.»
ا.ت: «خب حداقل اعتراف کردی.»
هیوگو: «شوخی نکن. واقعاً نگران شدم.»
🐝 باچیرا / چارلز / شیدو
باچیرا اول خودش با شیطنت هل داده بود، ولی وقتی میبینه افتادی:
«ا.تــــ؟!» 😭
سریع میدوه پایین و کنارت میشینه. وقتی میگی خوبی، یه نفس راحت میکشه و با ناراحتی میگه: «ببخشید... من فقط میخواستم شوخی کنم.»
چارلز از همون لحظهای که میافته، خشکش میزنه.
«...اوه.»
بعد سریع میدوه سمتت: «ا.ت! خوبی؟! من نمیخواستم اینطوری بشه!»
وقتی میخندی و میگی سالمی، هنوز چهره اش نگران میمونه: «قول میدم دیگه این شوخی رو نکنم.»
شیدو؟ اولش خودش هم شوکه میشه. بعد چند ثانیه میزنه زیر خنده،(د...بی ترادب) ولی وقتی میبینه واقعاً ناراحت یا ترسیدهای، خندهش قطع میشه.
«اوکی، اوکی... تقصیر من بود.»
بعد دستش رو جلو میاره: «بیا، دیگه تکرارش نمیکنم.»
کاراسو / اوتویا / آیکو
کاراسو بعد از اینکه میبینه شوخی خودش زیادی شده، با یه نگاه به پلهها میگه:
«خب... این اصلاً طبق برنامه پیش نرفت.»
بعد سمتت میاد و خیلی جدی میگه: «ببخشید. حواسم نبود.»
اوتویا اول از شدت شوک چند لحظه حرف نمیزنه. بعد سریع میاد کمکت کنه:
«ا.ت، حالت خوبه؟»
وقتی میگی خوبم، لبخند کوچیکی میزنه: «خداروشکر... دیگه هیچوقت این کارو نمیکنم.»
آیکو هم اول خودش رو مقصر میدونه و خیلی جدی میگه:
«اشتباه کردم. شوخی بدی بود.»
بعد مطمئن میشه حالت خوبه و تازه وقتی خیالش راحت میشه، با یه لبخند کوچیک میگه: «خب... حالا احتمالاً نوبت توئه که تلافی کنی.»
💤 ناگی
نگی خودش برای شوخی یه هل کوچیکت میده، اصلاً فکر نمیکنه ممکنه جدی بشه. ولی وقتی میبینه تعادلت به هم خورد و از پلهها افتادی، همون لحظه چشمهاش باز میشه و کلاً خوابآلودگیش میپره.
«...ا.ت؟»
سریع میاد پایین، کنارت میشینه و با نگرانی نگاهت میکنه:
«خوبی؟»
وقتی میگی «آره»، چند لحظه ساکت میمونه و بعد با یه آه آروم میگه:
«...ببخشید. واقعاً فکر نمیکردم اینطوری بشه.»
بعد هم احتمالاً تا چند ساعت احساس گناه میکنه و هی یواشکی چکت میکنه.
رئو
رئو اولش کاملاً از روی شوخی هلت داده، ولی به محض اینکه میبینه افتادی، صورتش جدی میشه.
«ا.ت!»
سریع خودش رو بهت میرسونه و دستش رو جلو میاره تا بلند بشی :
«آروم، عجله نکن. خوبی؟ بدنت درد نمیکنه؟»
وقتی میگی سالمی، نفس راحتی میکشه و چند ثانیه فقط نگاهت میکنه.
«خدا رو شکر...»
بعد با ناراحتی اضافه میکنه:
«من نباید اینقدر بیاحتیاطی میکردم. ببخشید.»
خبببب پایانه این درخواستی شرمنده اگه بد شد
شرط لایک برای پارت های بعدی : ۵۰ تا لایک و ۱۲ تا بازنشر
خوشحال موشم نظراتتونو تو کامنتا هم بگید
#بلولاک
#سناریو
#سناریودرخواستی
#قفل_آبی
- ۴.۰k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط